eitaa logo
آبرنگستان|مدرسه آبرنگ🇮🇷
782 دنبال‌کننده
394 عکس
25 ویدیو
0 فایل
|یادگیری واقعی |تمرین اصولی |نتیجه ی حرفه ای 📩برای شروع پیام بده من اینجام👇 @Elmamini
مشاهده در ایتا
دانلود
عطرِ شیرینِ چاییِ حرم زیرُ رو میکُنَد خستگی ها را...😌
به بهانه ی روز دختر فردا میخوام یکی از زیباترین چهره های کودک شهید این روزا رو براتون بزاررررررم😭💔 تو فضای مجازی که منتشر شده کلی فیدبک مثبت داشت و جهت چاپ بنر از شهر های دیگه پیام دادن و فایل اصلی رو میخواستن ….🥲
این شهید کودک یکی دیگه از چهره های مجموعه به کدامین گناه …؟! هست که فردا یه عکس اصلی و چند تا عکس از مراحل کار براتون میذارم🥹🤌 پس حتما کانالو فردا چک کنید که این چهره ی آبرنگی از دختر شهید رو ببینید 🥺💕
میلاد حضرت معصومه سلام الله و روز دختر رو بهتون تبریک میگم 💚🥹
آبرنگستان|مدرسه آبرنگ🇮🇷
میلاد حضرت معصومه سلام الله و روز دختر رو بهتون تبریک میگم 💚🥹
این عکس رو دیدم گفتم بزارم تو کانال تا اگه خواستین با آبرنگ اجراش کنین ✋ خیلی راحته اجراش 🥲اگه خونه بودم حتما خودم اجراش میکردم و اموزشش رو براتون ضبط میکردم و هدیه تو کانال میذاشتم
اما حالا بذارید ببینم میتونم با آیپد مراحل اجراش رو تو چند بخش براتون توضیح بدم و این باشه هدیه ای از آموزش آبرنگی کانال به مناسبت روز دختر 🥰🤌
اگه موافقین با این نوع آموزش اینجا نظرتونو حتما بگین که من انجامش بدم یا نه ….😌👇 @Elmamini
نظراتتون 😌 حالا دارم فک میکنم که آموزش رو داخل کانال بزارم یا پیوی باشه صرفا برای کسانی که دوست دارن بفرستم بهتره !؟🧐
مجموعه‌ی به کدامین گناه؟! 🚩تقدیم به روح شهید ۲ ساله، زینب صاحبی ▪️نقاش: الهام امینی ▪️نویسه نگاری: علیرضا نخعی ▫️سازمان بسیج هنرمندان ☫ جنگیدن هنر است.
رفقا یه متنی از خواب مادر شهیده زینب صاحبی میزارم بخونید خیلی قشنگه😭❤️‍🩹
خواب دیدم که زینب شهید می شود:😭💔 ستاره اسدی مادر شهیده زینب صاحبی می‌گوید: همان روزی که این اتفاق افتاد، خوابی دیدم که برایم عجیب اما خیلی واقعی به نظر می‌آمد. در خواب دیدم من و دخترم در ماشین نشستیم و همسر و‌ پسرم از ماشین خارج شدند موشکی به سمت ماشین ما آمد و قبل از اصابت به ماشین انگار روح ما از بدنمان خارج شد خیلی سبک بودم همان جا از امام‌زمان تشکر می‌کردم که ممنون که از ما شهادت را قبول کردید🥲 و منتظر مراحل بعدی بودم. گفتند باید وارد دالان‌هایی شوید. دالان‌ها آن‌قدر باریک بود که فقط یک نفر در آنها جا می‌شد و وقتی آمدم وارد شوم به من گفتند اول دخترت را در دالان بگذار و بعد خودت بیا. در همین احوالات بودم که از خواب بیدار شدم…💔😭