https://eitaa.com/acception/3336
سنگدل چاپی، قلب مدفون طاقچه، سال سایه ها طاقچه، روزی روزگاری جلد یکش PDF، هتل مگنیفیک PDF ، به علاوه سه جلد از مجموعه تاریخ ترسناک بازم از طاقچه-
#امیلی
-
هیچ کدوم رو نخوندم ولی بیشترشو اسمشو شنیدم 😔✨
چه چیزهای جذابی 😭✨
https://eitaa.com/acception/3338
دقیقاا من کم مونده بود بشینم گریه کن-
#امیلی
-
واقعا
https://eitaa.com/acception/3340
جا چه لبی خاله دارم تیکه تیکه میش-
#امیلی
-
عه وا چرا 😭😭😭😭💔
https://eitaa.com/acception/3344
چون هی میخوام تمومشون کنم ولی تموم بشو نیستن-
#امیلی
-
اشکال نداره خاله، پیش میاد 😭😭
میگردم، میگردم، مدام میگردم، بین عکسهای گالریم میگردم، بین کتابهام، بین نوشتههای مزخرف خودم میگردم، بین خطها، کلمات و پیامهای بقیه، بین بیهودگیها، توی همهشون رو میگردم بلکه یک دقیقه چیزی رو پیدا کنم که آرامش بده، چیزی رو پیدا کنم که باهاش همذاتپنداری کنم، چیزی که درکم کنه و منم متقابلا بفهممش، و مدام میگردم و این آرامش نمیاره، بیقراری بیشتری میاره.
این که میدونی هیچ کس نمیخونه، هیچکس نمیفهمه، هیچکس کاملا نیست، هیچچیز تا ابد نیست و تو باید با این کنار بیای که کجا و چطور زندگی میکنی و باید چه کارهایی انجام بدی تا بتونی زندگی کنی.
درست زندگی کردن و خوب زندگی کردن با هم نمیسازه. هر روز چیز تازهای پیدا میشه، هر روز چیزهای تازهای میفهمی که باورت نمیشه، که نمیتونی درک کنی، که نباید واقعی باشه.
خودت رو باز میکنی، اطرافیانت رو تحلیل میکنی، تقلا میکنی بفهمی چرا، چرا چرا چرا چرا؟ چرا رفت، چرا موند، چرا حرف نزد، چرا حرف زد و مدام میپرسی و انگار تهش هیچوقت مطمئن نمیشی از اینکه واقعی بوده یا نه.
هر روز برای از خواب بیدار شدن باید بجنگی، برای ایستادن باید بجنگی، برای نفس کشیدن، غرق نشدن، نگه داشتن، ماندن، رفتن، برای آرامش و لحظهای خوشحالی، برای دیگران، برای خودت، برای همهشان هر روز باید بجنگی، هر روز باید بجنگی تا خودت رو راضی کنی امروز هم بمانم، امروز هم باشم، امروز هم تماشا کنم، عشق بورزم، نگه دارم، ببوسم، و نذارم از دستم بره، نذارم تو، اون، اونیکی، از دستم برین.
مداوم جنگیدن فرسوده میکنه ولی راه دیگهای برای زندگی نیست
همهش میام بگما ولی نه.
نه اینکه بقیه حق ندارن وقتی سخته قایم بشن و خلوت کنن، نه، ولی این انصاف نیست من مجبور باشم بایستم و اونا نه. اصلا انصاف نیست.