پذیرش
خب، امروز بالاخره رسید! هی هی هی... از همون روزی که تولدمو تبریک گفتی با خودم داشتم فک میکردم که امر
از بالا تا پایین این متن دلم میخواست بخورمت 😭
راستش من از اول که دیدمت با خودم فکر کردم این قراره دوست من باشه 😭😂
تو جزو بهترین آدمایی هستی که تو زندگیم دیدم.
بقیه رو هم میخوای چیکار خودم هستم همهکارهت میشم 😭
منم بهت نیاز دارم، خیلی.
خوشحالم که این حس دو طرفهست- (یعنی چی هانا درست حرف بزن خودتو جمع کن چرا گریه میکنییی)
اصلا فکر کن
ایتا رو باز کردم با این مواجه شدم و الان حس میکنم اگه نبینمت ممکنه همین جا تو اشکهای خودم غرق بشم 😭✨
پذیرش
خب، امروز بالاخره رسید! هی هی هی... از همون روزی که تولدمو تبریک گفتی با خودم داشتم فک میکردم که امر
حال میکنید چه دوستی دارم، شما نداریدپپ 😭😭✨✨✨✨❤️🔥❤️🔥❤️🔥❤️🔥❤️🔥❤️🔥
هدایت شده از 𝒜𝑠𝑡𝑟𝑜𝑑𝑖𝑛𝑔 ݁˖ ✮ ⋆
جمنای، اون بچهی کوچولویی که یه زمانی تو بودی، احتمالا الان با دیدنت لبخند میزد ، پس به خودت افتخار کن.
پذیرش
جمنای، اون بچهی کوچولویی که یه زمانی تو بودی، احتمالا الان با دیدنت لبخند میزد ، پس به خودت افتخار
منم بهت افتخار میکنم جمنای
پشت تلفن به خدا من صدای خودمم نمیشناسم 😭 اونوقت خالهی بابام از من میپرسه میشناسی من کیم؟؟
من:
من تا صد سال بعد:
پذیرش
فوبیای تماس تلفنیم از اینجا شروع میشه
من فوبیای تماس تلفنیم از اونجایی شروع شد که مامان بابام به زور تلفنو میدادن دستم که صحبت کنم، اونوقت مامان بزرگم پشت خط بود و با لحجه غلیظ کاشمری حرف میزد و احوال میپرسید. بعد از هر جمله ای که میگفت من نگاه میکردم به بابام و منتظر بودم اون برام ترجمه کنه و بگه مامان بزرگم چی داره میگه🙂😔😂😭👍🏻✨