eitaa logo
پذیرش
72 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
60 ویدیو
0 فایل
گاهی اوقات انسان ها فقط انسان هستند.... https://abzarek.ir/service-p/msg/4281664 ۲۱ / ۲ / ۱۴۰۳
مشاهده در ایتا
دانلود
«من تو رو از نزدیک‌ترین و دورترین فاصله‌ها شناختم و هنوز انتخابت می‌کنم»
Jason (Todd): "Which time?" Nile: "I'm sorry?" Jason: "Which breakup. Or are we talking about the time they weren't dating but were absolutely dating, or the time they were dating but insisted they weren't together?" Duke: "Sorry, I've only been here for a year. Are Dick and Barbara together?" Jason: "Nobody knows, man." Duke: "...Oh." Damian: "This is precisely why romantic relationships are a waste of time." Jason: "You're thirteen." Damian: "And yet I understand the fundamental problem." Cass: "Dick loves Babs." Absolute silence. Cass taking a bite of her sandwich. Cass: "Babs loves Dick." Pause. Cass: "They're stupid."
Nile: "So let me get this straight. These two people have known each other for years, repeatedly fallen in love, dated, broken up, dated other people, fallen in love again, and nobody knows what they are?" Bruce: sighs. Nile: "Bruce." Bruce: "Yes?" Nile: "You've known about this?" Bruce staring at practically nowhere. Bruce: "I've known about... some of it." Jason: "HE KNOWS EVERYTHING." Bruce: "Jason." Jason: "HE HAS BEEN SUFFERING THROUGH THIS SINCE THE NINETIES."
Dick: "Can we please stop talking about my personal life?" Jason: "Sure. After the story about the rooftop." Dick: "WHAT ROOFTOP?" Barbara, appearing on the Batcomputer screen: "Jason, if you tell that story, I'm deleting your access to the Cave."
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوک ، از روی مبل بهشون نگاه کرد. «ببخشید. من یه ساله اینجام. چرا احساس می‌کنم یه فصل کامل از یه سریال رو از دست دادم؟» دیمین کتابش رو پایین آورد. «چون روابط عاطفی گریسون به‌طرز تأسف‌باری پیچیده است. من شخصاً ترجیح می‌دهم هیچ اطلاعی از آن نداشته باشم.» «ولی تو همین الان داشتی گوش می‌دادی.» کاس با آرامش گفت. «من گوش نمی‌دادم.» «سه بار پرسیدی منظورمون کدوم قرار بود.» «ساکت باش، کاساندرا.»
پذیرش
دوک ، از روی مبل بهشون نگاه کرد. «ببخشید. من یه ساله اینجام. چرا احساس می‌کنم یه فصل کامل از یه سریا
نایل به استفانی نگاه کرد.‌ «عزیزم، می‌شه برام توضیح بدی؟» استفانی دهانش رو باز کرد. بست. به تیم نگاه کرد. تیم لپ‌تاپش رو بست. «فکر کنم باید از جیسون بپرسیم.» و درست در همین لحظه، جیسون از آشپزخونه وارد شد؛ با یه کاسه غلات در دست و حال‌وهوای خوش صبحگاهی(بعد از ظهره). «چی رو از من بپرسین؟»
پذیرش
نایل به استفانی نگاه کرد.‌ «عزیزم، می‌شه برام توضیح بدی؟» استفانی دهانش رو باز کرد. بست. به تیم نگاه
آلفرد که از کنار در عبور می‌کرد، لحظه‌ای ایستاد، به جمع نگاه کرد و با تأسف سر تکون داد. «جوانان سردرگم.» و رفت.
پذیرش
آلفرد که از کنار در عبور می‌کرد، لحظه‌ای ایستاد، به جمع نگاه کرد و با تأسف سر تکون داد. «جوانان سردر
«اون نمی‌خواست وسط دعواهای عاشقانه‌شون دخالت کنه. چون هر بار دخالت می‌کرد، یکی‌شون باهاش دعوا می‌کرد و اون یکی هم ازش تشکر نمی‌کرد.»
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جیسون از جا پرید. «همه ساکت! هیچ‌کس تکون نخوره! این لحظه باید ثبت تاریخی بشه!» «جیسون!» استفانی فریاد زد. «تیم، تاریخ و ساعت رو بنویس!» «دارم می‌نویسم!» «اینترنت رو قطع کنین!» دیمین دستور داد. «هیچ‌کس نباید این موضوع رو به بیرون از عمارت منتقل کنه.»