بیتو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من، ای به تنم جان همه تو
من همه تو، تو همه من، او همه تو، ما همه تو
هرکه و هرکس همه تو، ای همه تو، آن همه تو
من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من
تخت تو و ورطه تو و ساحل و توفان همه تو
ای همه دستان ز تو و مستی مستان ز تو هم
رمز نیستان همه تو، راز نیستان همه تو
شور تو آواز تویی، بلخ تو، شیراز تویی
جاذبهی شعر تو و جوهر عرفان همه تو
همتی ای دوست که این دانه ز خود سر بکشد
ای همه خورشید تو و خاک تو، باران همه تو
#حسین_منزوی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم، آه چه آسان حرام شد
مي شد بدانم اين که خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب بسته وام شد؟
اول دلم فراغ تو را سرسري گرفت
وآن زخم کوچک دلم آخر جزام شد
گلچين رسيد و نوبت با من وزيدنت
ديگر تمام شد گل سرخم، تمام شد...
شعر من از قبيله خون است خون من
فواره از دلم زد و آمد کلام شد
ما خون تازه در تن عشقيم و عشق را
شعر من و شکوه تو،رمز دوام شد
بعد از تو باز عاشقی و باز، آه نه
اين داستان به نام "تو" اينجا تمام شد
#حسین_منزوی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
زنی که صاعقه وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست که قصد خرمن من دارد
هميشه عشق به مشتاقان، پيام وصل نخواهد داد
که گاه پيرهن يوسف، کنايه های کفن دارد
کیام، کیام که نسوزم من؟ تو کيستی که نسوزانی؟
بهل؛ که تا بشود ای دوست! هر آنچه قصد شدن دارد
دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق میافرازد
دوباره عشق در اين صحرا هوای خيمه زدن دارد
زنی چنين که تويی بی شک، شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر ديرينه، که دل ز معنی زن دارد
مگر به صافی گيسويت، هوای خويش بپالايم
در اين قفس که نفس در وی، هميشه طعم لجن دارد
#حسین_منزوی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
فردوسی بیست و پنج سال در آن کتاب مشغول شد که آن کتاب تمام کرد. و الحق هیچ باقی نگذاشت. و سخن را به آسمان علیین برد و در عذوبت به ماء معین رسانید.
و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که او رسانیده است. من در عجم سخنی بدین فصاحت نمیبینم و در بسیاری از سخن عرب هم.
#چهارمقاله
#نظامی_عروضی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
خيال خام پلنگ من به سوی ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روی خاك كشيدن بود
پلنگ من -دل مغرورم- پريدو پنجه به خالی زد
كه عشق ماه بلند من ورای دست رسيدن بود
من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود
گل شكفته خداحافظ، اگرچه لحظه ديدارت
شروع وسوسه ای در من به نام ديدن و چيدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود
اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوری مدام گرم دميدن بود
چه سرنوشت غم انگيزی كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس می بافت ولی به فكر پريدن بود
#حسین_منزوی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
امشب به قصهٔ دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه، فراموش میکنی
این دُر همیشه دَر صدف روزگار نیست
میگویمت ولی تو کجا گوش میکنی
دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوش میکنی؟!
در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش میکنی؟
می جوش میزند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش میکنی
گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی
جام جهان ز خون دل عاشقان پر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی
سایه چو شمع شعله در افکندهای به جمع
زین داستان که با لب خاموش میکنی
#هوشنگ_ابتهاج
🌿@adabavin | ادب آوین🪶