9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گر نور مه و روشنی شمع توراست،
پس سوزش و کاهش من از بهر چراست؟
گر شمع تویی مرا چرا باید سوخت؟
ور ماه تویی مرا چرا باید کاست؟
#امیر_معزی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
آیینهٔ شکسته، بی روشنی نماند
گر دل شکست ما را، نقص صفای ما نیست
نوزدهم مهر، زادروز استاد محمدرضا #شفیعی_کدکنی گرامی 🌱
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
کُنون که بر کفِ گُل جامِ بادهٔ صاف است
به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفترِ اشعار و راهِ صحرا گیر
چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کَشّاف است؟
فقیهِ مدرسه دی مست بود و فَتوی داد
که مِی حرام ولی بِه ز مالِ اوقاف است
به دُرد و صاف تو را حُکم نیست خوش دَرکَش
که هر چه ساقیِ ما کرد عینِ اَلطاف است
بِبُر ز خَلق و چو عَنقا قیاسِ کار بگیر
که صیتِ گوشهنشینان ز قاف تا قاف است
حدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران
همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاهدار که قَلّابِ شهر، صرّاف است
#حافظ
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست
آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست
جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم
باعث خوشحالی جان غمین من کجاست
ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین
رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست
دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند
آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست
محنت و اندوه هجران کشت چون وحشی مرا
مایهٔ عیش دل اندوهگین من کجاست
#وحشی_بافقی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
انجمن ادبی آوین
کُنون که بر کفِ گُل جامِ بادهٔ صاف است به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفترِ اشعار و راهِ ص
حدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران
همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است
حکایت زردوز و بوریاباف از این قرار است که روزی پادشاهی برای تهیه زری، زربافان ملک خویش را فراخواند؛ اما عده ای چند از بوریابافان هم پیش پادشاه حاضر شدند.
پادشاه پرسید که شما از برای چه به اینجا آمدید؟
آنان گفتند که ما هم بافتن بلدیم.
هر دو میبافند اما این کجا و آن کجا...
#شرح
#حافظ
🌿@adabavin | ادب آوین🪶