eitaa logo
انجمن ادبی آوین
206 دنبال‌کننده
251 عکس
46 ویدیو
6 فایل
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها 🌱 انجمن ادبی مستقل دانش آموزی آوین. ارتباط با ادمین: @Avin_administrator
مشاهده در ایتا
دانلود
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرایِ شنیدنی انتخاب و تغییر تخلص محمدحسین‌ بهجت تبریزی از زبان‌ِ او... 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
گر نور مه و روشنی شمع توراست، پس سوزش و کاهش من از بهر چراست؟ گر شمع تویی مرا چرا باید سوخت؟ ور ماه تویی مرا چرا باید کاست؟ 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
روز اول که دیدمش گفتم آن‌که روزم سیه کند این است 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
عمری اندر جست ‌و جویت دست و پایی می‌زدیم عمر ما، افسوس، بگذشت و تو را نشناختیم 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
آیینهٔ شکسته، بی روشنی نماند گر دل شکست ما را، نقص صفای ما نیست نوزدهم مهر، زادروز استاد محمدرضا گرامی 🌱 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
کُنون که بر کفِ گُل جامِ بادهٔ صاف است به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفترِ اشعار و راهِ صحرا گیر چه وقتِ مدرسه و بحثِ کشفِ کَشّاف است؟ فقیهِ مدرسه دی مست بود و فَتوی داد که مِی حرام ولی بِه ز مالِ اوقاف است به دُرد و صاف تو را حُکم نیست خوش دَرکَش که هر چه ساقیِ ما کرد عینِ اَلطاف است بِبُر ز خَلق و چو عَنقا قیاسِ کار بگیر که صیتِ گوشه‌نشینان ز قاف تا قاف است حدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است خموش حافظ و این نکته‌های چون زر سرخ نگاه‌دار که قَلّابِ شهر، صرّاف است 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم باعث خوشحالی جان غمین من کجاست ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست محنت و اندوه هجران کشت چون وحشی مرا مایهٔ عیش دل اندوهگین من کجاست 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
انجمن ادبی آوین
کُنون که بر کفِ گُل جامِ بادهٔ صاف است به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفترِ اشعار و راهِ ص
حدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است حکایت زردوز و بوریاباف از این قرار است که روزی پادشاهی برای تهیه زری، زربافان ملک خویش را فراخواند؛ اما عده ای چند از بوریابافان هم پیش پادشاه حاضر شدند. پادشاه پرسید که شما از برای چه به اینجا آمدید؟ آنان گفتند که ما هم بافتن بلدیم. هر دو می‌بافند اما این کجا و آن کجا... 🌿@adabavin | ادب آوین🪶