انجمن ادبی آوین
کُنون که بر کفِ گُل جامِ بادهٔ صاف است به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است بخواه دفترِ اشعار و راهِ ص
حدیثِ مُدّعیان و خیالِ همکاران
همان حکایتِ زَردوز و بوریاباف است
حکایت زردوز و بوریاباف از این قرار است که روزی پادشاهی برای تهیه زری، زربافان ملک خویش را فراخواند؛ اما عده ای چند از بوریابافان هم پیش پادشاه حاضر شدند.
پادشاه پرسید که شما از برای چه به اینجا آمدید؟
آنان گفتند که ما هم بافتن بلدیم.
هر دو میبافند اما این کجا و آن کجا...
#شرح
#حافظ
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
همدم بیگانگان مباش و بپرهیز
عاقبت از جنس بد ز وصله ناجور
#عارف_قزوینی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
ما جامه نمازی به سر خم کردیم
وز خاک خرابات تیمم کردیم
شاید که درین میکدهها دریابیم
آنعمر که در مدرسهها گم کردیم
#محمد_غزالی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶