ستمکاران، هیچ ستمی را به قیمت تَن و جان خود نمیکنند؛ چون که ستم را علی الاصول، به خاطر لذّت تن و جان خود میکنند، مؤمن نیستند که پای حرفشان تا آخر راه بمانند و شهادت قبولکنند. تهدیدشان کنی و نشانبدهی که زور هم داری که به تهدیدت جامهٔ عمل بپوشانی، عقب مینشینند و در میروند.
از کتاب آتش بدون دود | نوشتهٔ #نادر_ابراهیمی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
صد طبیب آمد ندانست دردِ این شوریدهدل،
کیستی تا آمدی صد دردِ ما درمان بشد؟
#راحم_تبریزی
شعراء | ٨٠❤️🩹
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
فریدون مشیریکوچه.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانهی جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشهی ماه فروریخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
- «از این عشق حذر کن!
لحظهای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینهی عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»
با تو گفتم: «حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»
باز گفتم که: «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشکی از شاخه فروریخت
مرغ شب، نالهی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
#فریدون_مشیری
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
عشق شادیست
عشق آزادیست
عشق آغاز آدمیزادیست
#هوشنگ_ابتهاج
🌿@adabavin | ادب آوین🪶
منابع مرحلۀ اول دورۀ ۳۹ المپیاد ادبی( اصلاحیه)
#اطلاعــرسانی
🌿@adabavin | ادب آوین🪶