eitaa logo
انجمن ادبی آوین
206 دنبال‌کننده
251 عکس
46 ویدیو
6 فایل
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها 🌱 انجمن ادبی مستقل دانش آموزی آوین. ارتباط با ادمین: @Avin_administrator
مشاهده در ایتا
دانلود
تو اشک منی تو آه منی تو زیبا ترین اشتباه منی تو درد منی تو برگ‌ منی تو راحت ترین راه مرگ منی 💚@adabavin | ادب آوین🪶
بسم الله الرحمن الرحیم. وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. البقره( ۱۵۵ــ ١۵۶) با نهایت تأسف و تأثر خبر درگذشت مادربزرگ دوست عزیزمان و یکی از مسئولان انجمن ادبی آوین، آقای سروش امامی‌فر را دریافت کردیم. غم از دست دادن مادربزرگ، غم کمی نیست. این غم بزرگ را به ایشان و خانوادۀ محترمشان، تسلیت و تعزیت عرض می‌کنیم و برای دوست عزیزمان و نزدیکانشان صبر جمیل و اجر جزیل و برای آن مادر بزرگوار، آمرزش و همنشینی با اولیای الٰهی را از درگاه خداوند متعال خواستاریم. علی رضایی ناظر کل انجمن ادبی آوین پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۰۹ 🕯 @adabavin | ادب آوین🪶
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور با عرض تسلیت خدمت دوست عزیزم جناب آقای امامی فر و آرزوی صبر و شکیبایی خدمت ایشان و خانواده محترم‌شان 🖤 🥀@adabavin | ادب آوین🪶
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم خورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمست عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم جرعه جام بر این تخت روان افشانم غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا من چرا عشرت امروز به فردا فکنم 🖤 @adabavin | ادب آوین🪶
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
که گمان داشت که هست این‌همه درد؛ در‌ کمین دل آن کودک خرد؟! 🖤 @adabavin | ادب آوین🪶
انجمن ادبی آوین میلاد با سعادت حضرت علی اکبر ( سلام الله علیه) را به محضر گرانسنگ حضرت بقیه الله الاعظم ( عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همچنین شیعیان و دوستداران آن بزرگوار تبریک و تهنیت عرض می‌کند. 🌺💐 @adabavin | ادب آوین🪶
چیست این آتش که آدم همی دوست می‌دارد تا آخرین رخنه شراره هایش به عمق وجود، در آن بسوزد و خاکستر شود و هر دم دوباره از پس آن خاکستر برآید و خود را به آغوش آن اخگر فروزان بیافکند؟ گویی که آرامش جان عاشقان جایی در میان رقص شورانگیز و پر تلاطم شعله های عشق نهفته است. 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
برخیز! ای غنچۀ خوابیده، چو نرگس نگران خیز! کاشانهٔ ما رفت بتاراج، غمان خیز! از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز! از گرمی هنگامۀ آتش‌نفسان خیز! از خواب، گران خواب، گران خواب گران خیز! از خواب گران خیز! خورشید که پیرایه به سیمای سحر بست؛ آویزه بگوش سحر از خون جگر بست؛ از دشت و جبل قافله ها رخت سفر بست. ای چشم جهان بین به تماشای جهان خیز! از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز! از خواب گران خیز! خاور¹ همه مانند غبار سر راهی است؛ یک نالۀ خاموش و اثر باخته آهی است؛ هر ذرۀ این خاک، گره خورده نگاهی است. از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز! از خواب گران خواب گران خواب گران خیز! از خواب گران خیز! دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست؟! دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست؟! بیگانهٔ آشوب و نهنگ است چه دریاست؟!² از سینۀ چاکش، صفت موج روان خیز! از خواب گران خواب گران خواب گران خیز! از خواب گران خیز! این نکته گشاینده اسرار نهان است: ملک است تن خاکی و دین روح روان است؛ تن زنده و جان زنده ز ربط تن و جان است. با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز! از خواب گران خواب گران خواب گران خیز! از خواب گران خیز! ناموس ازل را تو امینی تو امینی! دارای جهان را تو یساری تو یمینی! ای بندهٔ خاکی تو زمانی تو زمینی! صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز! از خواب گران خواب گران خواب گران خیز! از خواب گران خیز! فریاد از افرنگ³ و دلآویزی افرنگ؛ فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ؛ عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ. معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز! از خواب گران خواب گران خواب گران خیز! از خواب گران خیز! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱ـ منظور شرق و مجازاً کشور های شرقی است. ۲ـ این پرسش ها بابت بی‌تحرکی و استعمار زده بودن کشورهای شرقی است. ۳ـ منظور فرنگ است. ( اروپا ) 🍀@adabavin | ادب آوین🪶
عشق، آتش است؛ فروزان، که می تابد بر جان سیه‌روزان. روزگاران تاریکشان را روشنی‌بخش است. عشق، آتش است؛ سوزان، بر جان بی جانان. حرارتش شوری شود که فرهاد را، به کوه کندن می دارد. عشق، آتش است؛ سرخ فام، که در قلب مجنون افتد و در خونش می‌تپد. از این، سرخ است خونش. عشق، آتش است؛ زیبا، که شراره هایش در فراق معشوق، بی تابانه این سو و آن سو خم می‌شوند. و اخگر، که پی معشوق پر می کشد. می‌سوزد. محو می‌شود. و شاید... بهتر بگویم، «عاشق آتش است.» آنگاه که جانت را چون تکه‌چوبی در شعله اندازی، و آنگاه که تکهٔ چوب، خود، پاره‌ای از آتش شود، تو عاشقی. و آنگاه، فروزان تویی. سوزان تویی. سرخ‌فام تویی. زیبا، تویی. و آنگاه که آتش شدی -چون چراغ- می تابی تا گمشده‌ات را پیدا کنی. و گر نیابی؟ می‌سوزی. می‌سوزی. می‌سوزی، و خاموش می‌میری، تا شاید روزی، بادی، بویش را برساند. آنگاه، آتش باز جان بگیرد. 🌿 @adabavin | ادب آوین🪶
من استکانی بودم و پر گشتم از مشروب او تا صبح حدم بزنید بل کم شود از درد او آندم که رفتی از دلم این استکان را هم ببر گاها بنوش از داخلم شاید که احساس کنم لب های تو روی لبم ❤️@adabavin | ادب آوین🪶
"عاشقان را به ترازوی عقل خود مسنج، که‌ عشق از آن مُنزَّه بود که او را به ترازوی عقل بر توان سَختن." ______________________________________ سَختن: سنجیدن، آزمودن و وزن کردن چیزی 🌿@adabavin | ادب آوین🪶
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق 🌿 @adabavin | ادب آوین🪶