eitaa logo
ادبخانه
3.5هزار دنبال‌کننده
852 عکس
360 ویدیو
67 فایل
🌍ادبخانه موسسه فرهنگی هنری ایلیا ترنج 🔶ادبخانه، دانشخانه مجازی ادبیات و آیین است. در این سرای دانش، بُن مایه های شعر وادبیات ، پژوهش های ادبی، آیینی و....را می توان یافت. 🔷آیدی مدیر (صادق خیری) جهت تبلیغات: @Sadeghkheyri
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«بند هفتم» چون شد شهید، اکبر رعنا به کربلا آتش کشید از غم داغش به خیمه‌ها «قاسم» که وا نگشته گل زندگانی‌اش مویی نَرُسته بر رخ گلگونش از قضا آمد بسوی شاه شهیدان به آه و سوز گفتا : عمو...! اجازه‌ی میدان عطا نما هرچند من هنوز جوانی... ندیده‌ام دانم به قدر خویش بتازم بر اشقیا گفتا عمو که: مرگ درین راه چیست؟ گفت: «شهد من العسل» چو شود جان من فدا تا عاقبت اجازه‌ی میدان گرفت و تاخت با قامتی نحیف، در آن جنگِ ناروا «ابن فُضَیل» رذل به فرمان «ابن سعد» پرپر نمود، آن «گل رعنای مجتبیٰ» آمد امام، بر سر بالین او و گفت : دشمن ببین چه کرد بر آل نبی، خدا در کربلا حماسه‌ی عالم مُصوّر است نقشی بوَد عیان که تداعی محشر است سيد محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi
«بند هشتم» «عباس» تا که عزم فرات اختیار کرد آسیمه‌‌سر سفر به سوی آن دیار کرد وقتی که دید آب روان را ، ز تشنگی دستی درون علقمه، بی اختیار کرد تا جرعه‌ای بنوشد از آن آب، ناگهان از آب ـ یاد اهل حرم ـ احتذار کرد پُر کرد مَشکِ آب، ولی «شمرِ» روسیاه راهش گرفت و از سرِ ذلت هوار کرد : برگرد از حسین، که من حامی توام هرکس که با من است به خود افتخار کرد عباسِ تشنه‌لب به وفاداری حسین سوز نهان خویش ز دل آشکار کرد گفتا : خموش باش و مگوی از برادرم چون تیغ برکشید به سویش فرار کرد تا شمر دون به پاسخ تلخی کزو شنید تیر و سنان، رها سوی آن گل‌عذار کرد مَشک‌اش درید و نیز دو دستش ز تن گرفت تا جان به راه عشق برادر، نثار کرد چشم فلک ندید چو این قوم ددسرشت این شرح جانگزا ز بشر کِی توان نوشت؟ سيد محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi
«بند نهم» هفتاد و دو ستاره‌ی تابان معرفت هفتاد و دو شهاب درخشان مَعرفت هفتاد و دو تلألو زرّین چون آفتاب هفتاد و دو چراغ شبستان معرفت هفتاد و دو نماد سلحشوری و قیام هفتاد و دو شقایق بستان معرفت هفتاد و دو نبسته به دنیا دل از وفا هفتاد و دو نشسته به پیمان معرفت هفتاد و دو رها ز زلیخای نفس شوم هفتاد و دو عزیز، ز کنعان معرفت هفتاد و دو دلیل، برای جهانیان هفتاد و دو پدیده‌ی برهان معرفت هفتاد و دو رسیده به سرچشمه‌ی کمال هفتاد و دو نتیجه‌‌ی عنوان معرفت هفتاد و دو ذبیح سرافراز راه دین هفتاد و دو شهید، به میدان معرفت اسطوره گشته‌‌اند به راه امامِ‌شان ثبت است بر جریده‌ی عالم دوامِ‌شان سيد محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi
«بند دهم» وقتی که روح «خسروِ احرار» پر کشید رنگ از رخ زمین و سماواتیان پرید عصری فرا رسید که شعله به آسمان از آه سینه سوزِ ستمدیدگان رسید ظلمت کشید پرده‌ی غم را به روی دشت خورشید آسمان و زمین گشت ناپدید اهل حرم، اسیر به دست حرامیان طوفان بی‌‌پناهی و اندوه می‌وزید در راه شام، قلب عزیزان اهل‌بیت (ع) در سینه‌های خسته و خونبار می‌تپید «طفل سه‌‌ساله» روی مغیلان به راه شام از بیم تازیانه‌‌ی اشرار می‌دوید «زینب» عزیز فاطمه آن بضعه‌‌ی رسول از بار رنج و مِحنت و غم قامتش خمید با خطبه‌‌ای به نزد «یزید» پلید پست غالب شد و به نزد خدا گشت روسپید وقتی رضای حق، طلبی فارغ از خودی رسوا کنی هر آن که زند دم، ز بیخودی سيد محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi
«بند یازدهم» از کربلا هر آنچه نویسد قلم، کم است پشت فلک ز بار چنین ماتمی خم است ظلمی که شد به آل پیمبر به کربلا گریان و داغدار رسول مکرّم است بر بوم کربلا بنِگر تا عیان شود آزادگی و عزت و ایثار، توأم است بحری عظیم هست و کناره پذیر نیست کشتی عقل، غرق درین بحر ماتم است این راز سر به مُهرِ شهادت، به راه دوست بر آن که نیست مَحرم اسرار، مبهم است گر بحرها مُرکّب و ، راقم شود بشر از بحر عشق اگر بنویسند شبنم است از اولین بشر که خدا آفریده است در نزد او حسین همیشه مقدم است عهدی که بست روز ازل با خدای خویش اثبات کرد رشته‌‌ی این عهد، محکم است این رشته را به‌خون جگر پروریده است عهدی چنین، خدا ز خلایق ندیده است سيد محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi
«بند دوازدهم» راه خدا اگر طلبی؟... راه کج مپو حق را به‌غیر صدق عمل در جهان مجو هستی اگر که پیرو سالار کربلا جز راه آن فدایی راه خدا مپو شیطان دهد به باد فنا ، هستی تو را ابلیس را برون کن ازین سینه‌ی نکو بیهوده عِرض خود نبری در جهان دون! از کف مده! ز حق‌‌شکنی، قدر و آبرو دیدی اگر که حق کسی می‌شود تباه حق را بدون پرده و بی واهمه بگو کردی اگر سکوت به هنگام ظلم و جور بر ذات خود نظر کن و در خویش جستجو پیراهن صداقت اگر پاره شد به تن با تار و پود زهدِ ریا کِی شود رفو ؟ چون کربلا، مبارزه‌ی حقّ و باطل است گر شیعه‌ای، به جز ره سالار دین مپو (ساقی) اگرچه دم زنی از جام باده‌ات! مستی ز جام عشق طلب کن نه از سبو راه حسین، راه خداوند داور است راه علی و ، آل شریف پیمبر است . سید محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi یکشنبه 11 آبان 1393 خورشیدی برابر با شب تاسوعای 1435 قمری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۲۰🚩 (ع)🏴 سپرد دستِ دعا شاخۀ اجابت را گرفت از لبِ او سیبِ سرخ حاجت را برای چیدنِ رزم آرزوی خود از عشق مُجاب کرد به اعجازِ اشک، حضرت را تراوشِ ازلی،چکه چکه در چشمش چکاند راز ابد را ، همان حقیقت را به مرگ خندۀ«اَحلی مِنَ العسل» می زد خدا چشاند به چشمانش این حلاوت را به پشت گرمیِ فرزندِ ایلیا برداشت به پشتِ همتِ خود، کوله بار غیرت را شکوهِ عزّت او در مصاف با ظلمت کشاند پشتِ تباهی، هجوم ذّلت را طنین ممتدِ شمشیر او به شور آورد حماسه های همایونیِ شهامت را هوای چشمِ تحمّل دوباره اَبری شد گرفت نم نمِ اندوه، قلبِ عصمت را هجوم نیزه و شمشیر و تیر و یورش سنگ رساند تا به خدا نالۀ جراحت را نرفت زیر سُم اسب ها، خیالِ غزل مباد بشکند این بیت، اهلِ طاقت را کشاند پیکر او را، ولی تراوش خون کشید روی زمین، طرحی از شهادت را @adabkhane🚩
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا