ای شهر مدینة النبی ای وطنم
ای غربتِ بی پنجره ی جان و تنم
فریاد که برخاسته دود از کفنم
وای از حسنم از حسنم از حسنم
🏴#مریم_محبی_نژاد
@adabkhane🚩
امام حسین علیه السلام: ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد.✋
@adabkhane🚩
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
«شهادت حضرت عَلیّ بْنِ موسَی الرّضاء»
#شمس_هشتم
عبا بر روی سر دارد کسی که شمس هشتم بود
دلش آتش، ولی لبهاش گلدان تبسّم بود
ولیعهدی به ظاهر گرچه از فرط تفاهم بود
ولی، عهدی که جام شوکرانش با تحکّم بود
که باید نوشی این جامی که میباشد سرانجامت!
ولیعهدت به دستت شد شهید ای حاکم ظالم!
چو تدبیر غلط کردی شدی درمانده و نادم
اگرچه بود امام آگاه و، بر تزویر تو عالِم
خودت را رهروِ او خواندی ای بدتر ز بِن ملجم!
چگونه رهروی هستی که در دل نیست اسلامت؟
ولایتعهدی از اول، اگر چه آشکارا بود
خصوصاً بر امامی که به افکار تو دانا بود
ولی بر آن که غافل، از تولّا و تبرّا بود
مُسلّم شد که پیمان تو عهدی نامدارا بود
چنین عهدی از اوّل بود تار و پودی از دامت!
امام هشتمین! چون هفتمین خورشید عالمتاب
که در زندان هارون شد شهید و، شیعه شد بیتاب
شهید جور مأمون چون شدی از خدعهی اعراب
شده توس از قدومت قبلهگاه خلق چون محراب
زَنَد خورشید، سر در هر سَحر، از مشرق بامت
حریم انورت حج فقیران است آقا جان!
پناهِ عالَمی و، قلب ایران است آقا جان!
اگرچه دشمن تو عبد شیطان است آقا جان!
ولیکن شیعهات اینجا فراوان است آقا جان!
درخشد بر فراز بامِ ایران تا ابد نامت!
بوَد حبل المتین شیعیانت تاری از مویت
بوَد چون توتیای دیدهها خاکِ سر کویت
چه خوش باشد نماز عشق در محراب ابرویت
تویی (ساقی) و ما دُردیکشان جام مینویت
خوشا آنکس که نوشد قطرهای، هرچند از جامت
سید محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
@shamssaghi
#دعای خروج از ماه #صفر
🔮((سُبحانَ اللّه یا فارِجَ الهَمِّ وَ یا کاشِفَ الغَمِّ فَرِّجْ هَمِّی وَ یَسِّرْ أمرِی وَ أرحَمْ ضَعفِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی وَ أُرزُقنِی مِنْ حَیْثُ لا أَحْتَسِب یا رَبَّ العَالَمِینَ))🔮
برای دیگران نیز ارسال کنید✋
@adabkhane💌
#شاه_بیت ۱۴۶
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
ما خانه به دوشان،غمِ سیلاب نداریم
✍🏻صائب تبریزی (۱۱ه.ق)
@adabkhane
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#دنائت
سلیطه، از خردمندی چو فردوسی، چهمیفهمد؟
خدا داند نمیفهمد نمیفهمد نهمیفهمد
سلیطه، از سر عادت کند سر را به هر سوراخ
نمیداند که شاید بیند آن چیزی که گوید: آخ
سلیطه، سِیر کرده با سبکمغزی به آثاری
که باشد موجب آگاهی و پندار و بیداری
سلیطه! تو کجا و، شاهنامهخوانی و تفسیر؟
چه میفهمی ز فردوسی و اشعارِ تر و تعبیر
سلیطه! سیرتِ ناپاک خود را فاش کردی تو
که خود را چون نخود، ناخوانده در این آش کردی تو؟
سلیطه! تو کجا و، طنزپردازی و دانایی؟
مکش ای دلقک بوزینهوش! فریاد رسوایی
«زبان پارسی» شد زنده با اشعار فردوسی
عجم بالد به خود از دانش و پندار فردوسی
اگر «قانون» دهانت را نگیرد گِل، گنهکار است
به ایران و به ایرانی و فردوسی، بدهکار است
دهانی که شود وا بیجهت، سر را دهد بر باد
خموشی پیشه کن ای یاوهگوی بی بن و بنیاد
گهی بر چپ بتازی و گهی بر راست میتازی
مبرهن شد که در دست منافق میکنی بازی
مکن خوشرقصی ای ابله! برای عدهای نادان
به شوق لقمهی نانی، مکن مزدوری شیطان
به فردوسی نه توهین بلکه توهین بر وطن کردی
سپس «کاپی» که گفتی را از آنِ خویشتن کردی
مبارک باشدت آن «کاپ» و، آنچه لایق آنی
چنین کاپی بهپاس خودفروشی بر تو ارزانی
برو اندیشه کن در خویش و اصل خویش پیدا کن
حیای مردهی خود را به روح تازه، احیا کن
مکن کاخ امل را در هوای نفس دون، بنیان
بنای سست پی، دیری نپاید میشود ویران
اگرچه نیستی لایق که کس گوید جوابت را
ولی چون آینه، کردم بیان، ذات خرابت را
درین آیینه ذاتت را به چشم دل تماشا کن
سپس درد دنائت را به اندیشه، مداوا کن
#شمس_ساقی
۱ـ سلیطه: زن بددهان، زن زباندراز