هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
«السّلامُ عَلیكِ یا اُمّ المَصائِبِ یا زَینَب»
#اسوهی_صبر
زبان در غم، قلم هم خَم، چهسان از او توان زد دم
که زینب اُسوهی صبر است و سازد با غمی مُعْظَم
اگر خواهم نظیرش را کنم تصویر در شعرم
نیابم همچو او را بعدِ زهرا (س) در بنی آدم
خدا او را عطا فرمود چون بر حضرت مولا
ندا آمد برایت «زینِ اَب» چون کوثر آوردم
نه تنها زینتِ «اَب» باشد این دختر که میباشد
برای عرشیان و فرشیان هم، زینتِ اعظم
انیس و یار و غمخوار برادر در تمام عمر...
که چون او کس نباشد بر حسین بن علی مَحرم
درختان گر قلم گردند و دریاها شود جوهر
ز دریای کراماتش چه بنویسند جز شبنم ؟
به غیر از فاطمه (س) هرگز نیارد دختری چون او
که خم هرگز نگردد زیر بارِ غصه و ماتم
مصیبتدیدگان هرچند بسیارند در دنیا
ولیکن همچو او، هرگز ندیده دیدهی عالَم
که میباشد شکیبا همچو کوه آن بانوی عضما
چنان که صبر از او، ایّوب آموزد به وقت غم
نسیمی میبَرد با خود خس و خاشاک صحرا را
درختی که تنومند است از طوفان نگردد خَم
چگونه میتوانی یافت چون او را که با رأفت
شود بر روی زخم سینهی اهل حرم، مَرهم
به بذل و جود او هرگز نیابی تالی دیگر
که میباشد گدایی بینوا در نزد او حاتم
زهازه بر چنین بانو که در بزم یزیدِ دون
به نطقی حیدری پیچید طومار ستم در هم
نه تنها (ساقی) کوثر ببالد بر چنین دختر
که میبالد به او حتی به عالم حضرت خاتم
حریمش را زیارت کن به خاکِ شام تا بینی...
ببخشد جان به روح مُردهات چون عیسیِ مریم
سید محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از ادبخانه
#حکایت ۱
شعر امام حسن(ع) كه چشم وصال را بينا كرد
میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به «وصال شیرازی» متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است.
بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمّد(ص) و آل او (صلواتالله علیهم) می شود.
شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا (س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.
صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد
نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد
نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد
نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد
زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد
یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
@adabkhane
هدایت شده از ادبخانه
#شعر ۲۶
به خاک پای کریم اهلبیت(ع)
ردیف شد غزلم باز با ردیف حسن
میان اهل کرم نیست همردیف حسن
نهان نموده خدا نور خویش در قرآن
گذاشت در دل هر آیهی شریفه حسن
حدیث مهر و وفا میشود هزار کتاب
که با طلا شده حک روی هر صحیفه حسن
خدا جمال خودش را در او تجلی داد
هنر گذاشته در خلقت ظریف حسن
جمل نشانه خوبیست بر شجاعت او
که زخم زد به تن مکتب سقیفه حسن
به صلح داد رضایت،صلاح کار این بود
وگرنه بوده به میدان کسی حریف حسن؟!
آهای زائر ارباب یاد ما هم باش
عمود یکصد و هجده؛ دم مضیف حسن
#عباس_جواهری_رفیع
@adabkhane
ای شهر مدینة النبی ای وطنم
ای غربتِ بی پنجره ی جان و تنم
فریاد که برخاسته دود از کفنم
وای از حسنم از حسنم از حسنم
🏴#مریم_محبی_نژاد
@adabkhane🚩
امام حسین علیه السلام: ناتوان ترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد.✋
@adabkhane🚩
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
«شهادت حضرت عَلیّ بْنِ موسَی الرّضاء»
#شمس_هشتم
عبا بر روی سر دارد کسی که شمس هشتم بود
دلش آتش، ولی لبهاش گلدان تبسّم بود
ولیعهدی به ظاهر گرچه از فرط تفاهم بود
ولی، عهدی که جام شوکرانش با تحکّم بود
که باید نوشی این جامی که میباشد سرانجامت!
ولیعهدت به دستت شد شهید ای حاکم ظالم!
چو تدبیر غلط کردی شدی درمانده و نادم
اگرچه بود امام آگاه و، بر تزویر تو عالِم
خودت را رهروِ او خواندی ای بدتر ز بِن ملجم!
چگونه رهروی هستی که در دل نیست اسلامت؟
ولایتعهدی از اول، اگر چه آشکارا بود
خصوصاً بر امامی که به افکار تو دانا بود
ولی بر آن که غافل، از تولّا و تبرّا بود
مُسلّم شد که پیمان تو عهدی نامدارا بود
چنین عهدی از اوّل بود تار و پودی از دامت!
امام هشتمین! چون هفتمین خورشید عالمتاب
که در زندان هارون شد شهید و، شیعه شد بیتاب
شهید جور مأمون چون شدی از خدعهی اعراب
شده توس از قدومت قبلهگاه خلق چون محراب
زَنَد خورشید، سر در هر سَحر، از مشرق بامت
حریم انورت حج فقیران است آقا جان!
پناهِ عالَمی و، قلب ایران است آقا جان!
اگرچه دشمن تو عبد شیطان است آقا جان!
ولیکن شیعهات اینجا فراوان است آقا جان!
درخشد بر فراز بامِ ایران تا ابد نامت!
بوَد حبل المتین شیعیانت تاری از مویت
بوَد چون توتیای دیدهها خاکِ سر کویت
چه خوش باشد نماز عشق در محراب ابرویت
تویی (ساقی) و ما دُردیکشان جام مینویت
خوشا آنکس که نوشد قطرهای، هرچند از جامت
سید محمدرضا شمس (ساقی)
#شمس_ساقی
@shamssaghi