eitaa logo
ادبخانه
3.5هزار دنبال‌کننده
851 عکس
344 ویدیو
67 فایل
🌍ادبخانه موسسه فرهنگی هنری ایلیا ترنج 🔶ادبخانه، دانشخانه مجازی ادبیات و آیین است. در این سرای دانش، بُن مایه های شعر وادبیات ، پژوهش های ادبی، آیینی و....را می توان یافت. 🔷آیدی مدیر (صادق خیری) جهت تبلیغات: @Sadeghkheyri
مشاهده در ایتا
دانلود
آیینۀ شکستۀ حسرت من و توایم دردآشنای وحدت و کثرت من و توایم @adabkhane🔮
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۴۹ مریض، مصلحتِ خویش را نمی‌داند به تلخ و شورِ طبیبِ زمانه قانع باش صائب تبریزی(۱۱ه.ق) @adabkhane
🌹روز شعر و ادب پارسی گرامی باد.🌹 ‌ ‌‌مُلکِ جَم گرچه هنر پرور و شاعرخیز است ‌ ‌شهــریار غــزل ، اعجـوبـه‌‌ای از تبریز است ‌‌ ‌‌مـدّعـی گرچه زند لاف گــزاف از سرِ بخــل ‌ ‌نیک داند سخنش بـاطــل و طنز آمیز است ‌‌ سید محمدرضا شمس (ساقی) @shamssaghi
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۵۱ ۲۸ کامل داستان در کانال ادبخانه یوتیوب 👇 https://youtu.be/kK1zZC9osEU?si=PW-86S_57e3qPDp- «هوشنگ» دارنده‌ هوش و خرد:«گرانمایه را نام هوشنگ بود / تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود» ✍ دکتر محمدی مبارز @adabkhane💌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵۰ زان همه قصر که کردیم بنا،قسمتِ ما خشت خامی ست که در زیر سرِ خود داریم صائب تبریزی(۱۱ه.ق) 🔮 ۳۲ سلام، به گفتار فرهیخته عابدی بیت صائب با «ز» که حرف اول زندگی است آغاز شده و با «م» که حرف اول کلمه مرگ است پایان پذیرفته است. @adabkhane💌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ادبخانه
#شاه_بیت ۱۵۰ زان همه قصر که کردیم بنا،قسمتِ ما خشت خامی ست که در زیر سرِ خود داریم صائب تبریزی(۱۱ه.ق
🔮 ۳۲👆 سلام، به گفتار فرهیخته عابدی بیت صائب با «ز» که حرف اول زندگی است آغاز شده و با «م» که حرف اول کلمه مرگ است پایان پذیرفته است.👆
(خاطرات) مانده‌ام با خاطراتِ تلخِ دورانی که نیست کوچه و پس‌کوچه‌ها و آن خیابانی که نیست یادم آید آن صفا و دوستی‌های قدیم سادگی‌ها و مرام و عهد و پیمانی که نیست می‌رَوَم پای پیاده ، پا به پای کودکی از مَسیر خانه‌ سوی آن دبستانی که نیست گاه‌گاهی می‌زنم پرسه میان کوچه ها یادِ آن ابرو کمان، گیسو پریشانی که نیست می‌نشینم در کنارِ پنجره، وقت سکوت با خیال آن گلِ خوشبوی گلدانی که نیست شهرِ من، پُر بود از باغ و گلستان و انار شهره بود این شهر، با آن باغ و بستانی که نیست خانه‌ی مادر بزرگ و، قصه‌های دلنشین روزهای جمعه با آن دودِ قلیانی که نیست خانه‌ای که بود سرشار از نشاط و عاطفه عمه‌ها و آن عموی بهتر از جانی که نیست با خیال کودکی‌ها ، یاد مادر می‌کنم پای آن میزِ سماور، چای و فنجانی که نیست می‌نشینم در کنار برکه‌ای از اشک‌ها… با خیالِ بهترین بابای خندانی که نیست در کنار خواهران بهتر از جانی که هست ، در خیالم می‌نشینم توی ایوانی که نیست آه از عمری که (ساقی) رفت و دیگر برنگشت روزهای کودکی و ، روزگارانی که نیست . سید محمدرضا شمس (ساقی) eitaa.com/shamssaghi