eitaa logo
اَدن‌ا؛
81 دنبال‌کننده
52 عکس
10 ویدیو
2 فایل
اَدنا | کمترین. _خوشگِل‌به‌کسی‌میگن‌که گِل‌فطرتش‌خوشه،به‌معنای دیگه‌‌انسانی‌که‌از‌کمترین‌رسیده‌ به‌بیشترین‌درجه‌ی‌آدمیت. ؛خاتونم، برای شما مینویسم کاملا دلی و بی شیله پیله و اساس درست حسابی، اما براساس واقعیت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4048622
مشاهده در ایتا
دانلود
اَدن‌ا؛
_
_میگویند آدمیزاد زمانی متولد میشود که از بند این جهان دست و پا گیر رها و جام شهادت را بنوشد و ای آقای شهید ما،شهادت شروع تازه‌ایست برای زیستن و یقین دارم که هستید و سرتان بیشتر از قبل شلوغ است،خداقوت ببخشد به روح و وقت شما که ما با حساب زمینی ها می‌بینیمش و شما آسمانی کار می‌کنید:). بزرگ مرد ایران،آسیدعلی شهید ما، عزیزدل و نور دیدگان کم سوی ما، زادروزت مبارک و عمر حقیقی ات در راستای خدمت دراز باد:).
_در روز میلاد حضرت بانو،کریمه‌ی اهل بیت، خداوند اینگونه زمین تشنه را با رحمتش سیراب میکند،گویی که دارد ورود دردانه‌ی اهلبیتش را به این شهر به تصویر می‌کشد. آری فاطمه(س) برای ما باران است بر صفحه‌ی تشنه‌ی‌دل و دختر قطرات این باران. _میلاد حضرت بانو،نور دو دیده بر تمامی محبین اهلبیت مبارک:).
زمان: حجم: 188.5K
_بارون، گنجشگ و موسی کو تقی هایی که به رسم هر روز دارن خداروشکر میکنن:). ‌ خدایا،توفیق صدا زدنت وقت سحر و به مایی که اسم عبد و داریم رسمشو نه،ببخش. _سحرگاه ۳۰ ام فروردین ماه ۱۴۰۵، ساعت ۵:۲۷،خیل عظیم مخلوقین خدا که رسم بندگی را به جا آوردند.
_
هدایت شده از درباره ی ما
علی‌نقی كاسب مؤمن و خیری بود كه هیچ گاه وقت نماز در مغازه پیدایش نمی كردند در عوض این معلم قرآن در صف اول نماز جماعت مسجد دیده می شد. یك عمر جلسات مذهبی در خانه ها و تكیه ها به راه انداخته و كلی مسجد مخروبه را آباد كرده بود ولی از نعمت فرزند محروم بود. آنهایی كه حسودی شان می شد و چشم دیدنش را نداشتند دنبال بهانه می‌گشتند تا نمكی به زخمش بپاشند؛ آخر بعضی ها عقده پدر او را هم به دل داشتند. پیرمردی كه رضاخان قلدر هم نتوانسته بود جلسات قرآن خانگی او را تعطیل كند. علی‌نقی راه پدر را ادامه داده بود اما الان پسری نداشت كه او هم به راه پدری برود. به خاطر همین همسایه كینه توز بهانه خوبی پیدا كرده بود تا آتش حسادتش را بیرون بپاشد؛ در زد. علی‌نقی آمد دم در. مردك به او یك گونی داد و گفت:«حالا كه تو بچه نداری بیا اینها مال تو، شاید به كارت بیاید». علی‌نقی در گونی را باز كرد 11 تا بچه گربه از توی آن ریختند بیرون قهقهه مردك و صدای گریه علی‌نقی قاطی شد. كنار در نشست و دستانش را به دعا بلند و گفت «ای كه گفتی بخوانیدم تا اجابتتان كنم اگر به من فرزندی بدهی نذر می‌كنم كه به لطف و هدایت خودت او را مبلغ قرآن و دینت كنم». خدایی كه دعای زكریای سالخورده را در اوج ناامیدی اجابت كرده بود 11 فرزند به علی‌نقی داد كه یکی از آنها حاج آقا محسن قرائتی است.
_چشمان مهربان و دلسوزش حالا از خشم مالامال شده بود،زبانش به تندی فلفل و حرکاتش به سرعت صدم ثانیه تکان میخورد و واکنش من؟! سکوت. _آدم پامیشه نصف شبی میره قبرستون؟! روز و ازتون گرفتن؟! نمیتونستید صبح پاشید برید؟! حتما باید امشب میرفتید؟! نگاهی را که گل های فرش را رصد میکرد به صورت برافروخته اش دوختم،سرخ بود. _ما نرفتیم قبرستان،اینجایی که شما میگی واسه آدمایی که به مرگ طبیعی از دنیا رفتن. گویا آتش به تنور انداختم که کلماتی بر زبان جاری شد که شایسته نبود. نگاه غم زده ام را به نگاهش دوختم،حرف هایش را نصفه نیمه رها کرد و مردمک چشمانش لرزید،تازه به خود آمده بود انگار. _شهدا مسیر حق و طی کردن و سعادت نصیبشون شد،حقی که خیلیا به اسم پی‌شو میگیرن واسه اسم و رسم و سِمت گرفتن،درحالی که شهدا با ام سادات معامله کردن و بعد شهادت شناخته شدن و این مادر که گمنام میخره،شهید زنده است،شهدا زنده ان،حرف منم نیست که بخوای منکرش بشی حرف خداست،شما به سنگ هایی نگاه میکنی که روش حک شده شهید و من از نور واقعی این کلمه میگم،ما جایی قدم گذاشتیم که پر از نور بود،نوری که از دل نشات میگرفت و رو دل و جونت میشست،میدونی آدمیزاد یه روزی بالاخره باید بره،ولی چه قشنگ میشه که با این جمع و شبیه این جمع بره،تو گلزار شهدا هیچکس نمرده،خیلی فرقه میون مردن و شهادت! سرم را برمیگردانم و به کتیبه ای که رو به رویم به دیوار خانه وصل است نگاه میکنم. _وقتی تو مسیر مولا قدم بزاری،خودشون موقع رفتن بغلت میگیرن،من آدم افسرده یا بی انگیزه ای نیستم،اما این خودماییم که با اعمالمون رفتنمونو تعیین میکنیم،همه یه روزی میریم،همه... هرچقدرم فراری باشیم ازش بالاخره باید بریم،این دنیا فقط دست و پا گیره و هیچی توش نیست،هیچی. اونی که دنبال زندگی جاودانه ست باید بدونه زندگی جاودانه شهادتِ،نه این چیزایی که عمرشو واسه رسیدن بهش تلف میکنه.
_آمدم من باب امیدواری بگویم محب علی(ع)غم ندارد... چون علی(ع)دارد! ولیکن علی(ع)خود غم فاطمه(س) دارد؛ فاطمه(س) گوید علی(ع) علی(ع) گوید فاطمه(س) واین سلسله‌ی عشق تا محب مرتضی علی(ع) هست ادامه دارد:).
_هدیه‌ی ما به شهید ابراهیم هادی،قرائت یک آیه قرآن کریم:) چرا که هر آیه که به روح شهدا تقدیم میشه،ثواب یک ختم کامل رو بهشون میدن.
_دنبال شهرتیم پی اسم و رسم و نام، غافل از اینکه فاطمه(س)‌ گمنام می‌خرد:)!