هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
[ یک عاشقانۀ کوتاه ]
یه استاد باحال داشتیم !
یه روز یکی از پسرای کلاس ازش سوال کرد :
- چطور بهش بگم دوسش دارم ؟
- جواب داد : چشمها فریاد میزنن
اگه از چشمات نفهمید ،
یا چشمای تو مشکل داره یا طرف خیلی گاوه !
کلاس از خنده رفت رو هوا پسره از جاش بلند شد
و رو به روی دختره وایستاد و گفت :
‹ خوب به چشمام نگاه کن فاطمه !
این جفت تیلههای مشکی داد نمیزنن که
جونمم برات میدم خانوم ؟ : )💙 ›
“𝐀𝐅𝐑𝐀¦اَفراء“
[ یک عاشقانۀ کوتاه ] یه استاد باحال داشتیم ! یه روز یکی از پسرای کلاس ازش سوال کرد : -
حقیقتا نتونستم تا آخر بخونمش .
فقط دو خط اولشو ک خوندم دیگه بعدشو حوصله نکشید که ادامه بدم .
“𝐀𝐅𝐑𝐀¦اَفراء“
حقیقتا نتونستم تا آخر بخونمش . فقط دو خط اولشو ک خوندم دیگه بعدشو حوصله نکشید که ادامه بدم .
بابا بیخیال انقد گسستگیِ عضلات هم خوب نیسسسس:///💔😂
بعضی چیزا که حرف من که نیسسسس برای بقیه میزارم باید تشخیص بدین کدوم حرف منه کدوم حرف من نیس🙂😂
“𝐀𝐅𝐑𝐀¦اَفراء“
گفتم که من دارم کسی که حواسش به من باشد.
ادامه حرفِ بالاش بود