“𝐀𝐅𝐑𝐀¦اَفراء“
حالم بهم میخوره از این همه احساساتی بودنم.
حالم بهم میخوره از اینکه موقعِ فشار عصبی به خودم آسیب میزنم.
تا حالا به خودکشی نهنگها فکر کردی؟ میگن اونا با اون جثههای غول پیکرشون با اینکه قلبشون چند برابر قلب ماست وقتی از زندگی خسته میشن از آبهای عمیق فاصله میگیرن و به قصد خودکشی خودشون رو به ساحل میرسونن تا از شر زندگی خلاص بشن و حتی اگه اونارو به دریا برگردونی باز به ساحل برمیگردن، با اینکه مثل ما عمیق و دردناک زندگی رو تجربه نمیکنن،رنج نمیبرن و به اندازه ما درک درستی از تنهایی ندارن ولی باز رنج زندگی، تکرار و بیهودگی اونا رو به خودکشی وادار میکنه، میدونی منظورم از این حرفا چیه؟ میخوام بگم تنها موجودی که میتونه همزمان عشق،تنهایی و رنج زندگی رو تحمل کنه و همچنان امیدوار باشه انسانه، فقط انسان میتونه عشق رو تو تباهی تحمل کنه، تو رویای یه آغوش غرق بشه با اینکه مجبوره فراموشش کنه، زندگی کنه با اینکه خیلی وقته با نگاهی، حرفی، لبخندی کشته شده، انسان تمام عیار رنج است بی آنکه برای تعریف این رنج نیازی به کلمه باشد.
تو بخشی از طبیعتی؛
چطور میشه زیبا نباشی؟
تو از جنسِ خاک و باد و بارونی،
به قشنگیِ بهار!
تو از زخماتم قوی تری؛
چون با وجودِ اونا کم نیاوردی و الان سرپایی.
تو زیبایی،اگه غیر از این فکر میکنی باید بگم هنوز
خودتو کشف نکردی و خبر نداری چقدر فوق العاده ای،
فقط همین!
“متوجه نشدم زنگ زدی، شرمنده.”(یک دقیقه داشتم اسمت رو روی گوشیم نگاه میکردم و منتظر بودم قطع شه).😂🦦