یعنی چی که میگن یه روز بر میگردی و به این روزات میخندی؟ من الان میخوام بخندممممممم.
لازم میدونم یه بار دیگه خدمتتون عرض کنم این چیزایی که تن ما میبینید، سلیقهمون نیست، بودجمونه.
عجب اردبیهشتیه. هم آفتابیپرسنا راضی هم ما ابرپرسنا راضی. هم طرفدارای گرما راضی هم طرفدارای سرما. توروخدا همینجور بمون
میشه بغلم کنی؟
لطفا
لطفا
لطفا.
من حس میکنم یه چیزی داره مشت میزنه به قفسه سینم.
حس سرگیجه شدید دارم.
تپش قلبم رو حس میکنم
انگار بدنم یخ زده
نمیدونم چمه.
اما میدونم یکم دیگه ادامه پیدا کنه آرزوی مرگمو میکنم.
میشه
از همین پشت گوشی
بغلم کنی؟
چون میدونم
فعلا قرار نیست
یه آغوش گرم واقعی داشته باشم.
الان این طوری ام که حس میکنم با دوستام دوست نیستم، عضوی از خانواده م نیستم، آدم مورد علاقه هیچکس نیستم. چمیدونم کلاً به این دنیا تعلق ندارم.
گاهی تو یکی از اون مودایی هستی که نمیدونی مشکل چیه ولی از همه چی و همه کس عصبانی هستی.
با بند بند وجودم و تک تک سلول هام و حتی اتم به اتم بدنم به تو و بودنت نیاز دارم؛ همینقدر صادقانه!