الان این طوری ام که حس میکنم با دوستام دوست نیستم، عضوی از خانواده م نیستم، آدم مورد علاقه هیچکس نیستم. چمیدونم کلاً به این دنیا تعلق ندارم.
گاهی تو یکی از اون مودایی هستی که نمیدونی مشکل چیه ولی از همه چی و همه کس عصبانی هستی.
با بند بند وجودم و تک تک سلول هام و حتی اتم به اتم بدنم به تو و بودنت نیاز دارم؛ همینقدر صادقانه!
نمیفهمم چمه و چرا اینجوریم که آدما رو زود میبخشم ولی هیچوقت یادم نمیره چیا گفتن و چیکارا کردن؛ هی خودمو با یادآوری اون چیزا آزار میدم.
بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتم عزاداری میکنم.