مشکل اینجاست که شاید تو الان در حال تجربه کردن سخت ترین ثانیه های زندگیت باشی و هیچکس هم خبر نداشته باشه.
دیدی وقتی خیلی گریه می کنی یهو حس می کنی اشکات تموم شدن ؟
ساکت می شی، با چشمای پف کرده و صورتی که هنوز رد اشکات روشه خیره می شی به رو به روت، هیچ فکری تو سرت نیست ، احساس میکنی انرژی اینکه از اون وضعیت در بیای رو نداری، نه خوشحالی و نه ناراحت انگار احساساتت ته کشیده باشه.
هیچوقت حافظه خوبی نداشتم
ولی ثانیه به ثانیه چیزایی که به تو ربط داره رو حفظم .
فقط اونجاییکه خسته ای ، دیگه توان مقابله نداری ، به اندازه کافی سختی کشیدی ، درمونده ای ، دیگه نمیکشی؛
ولی یهو ، یه دردسر بزرگتر میاد و میفهمی قبلیا هیچی نبودن، هیچی :)))))
یه روزم دانشمندا میفهمن هیچکس معتاد
گوشی نیست, فقط بعضیا اینقدر زندگیشون
قشنگ نیست که دیگه حوصلهی زندگی ندارن