eitaa logo
“𝐀𝐅𝐑𝐀¦اَف‍‌راء“
324 دنبال‌کننده
579 عکس
97 ویدیو
1 فایل
به نامِ افرینندهِ او ؛ 🦋 - بیدادِ شکوهِ یالِ افرا در سایهٔ استوارِ افرا می جویم از آن ترنم عشق چون یار بخوانداست مرا کنار افرا - کانالمون 🤍🗿 https://eitaa.com/joinchat/1869873824C8ecfc9e788 - ناشناسمون👇🏼❤️‍🩹. https://daigo.ir/secret/4465831
مشاهده در ایتا
دانلود
تو که بامنی همیشه، چه تریٰ، چه لن ترانی:)!
کاش خدا بهم یک دختر بده، رو ول کن ، کاش خدا بهم فقد پول بده.
‏گاهی وسط نفرت‌پراکنی‌ و غیبت یهو به خودم میام می‌گم یا ابلفضل. نکنه پشت سر منم اینطوری بگن.
داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم، یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد. به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود: فقط زیر سوال آخر نوشته بود: «نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا. تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده. دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش. بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها. بزن و برقص. شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید. مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون. بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم. دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب. راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم. یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش می افتادم وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش. خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد. یهویی هم خوابم برد. بیهوش شدم انگار. حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت. یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش. فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده. یه وقت ناراحت نشی.» . چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام. گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید»… گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.»… خندید و دست انداخت دور گردنم. گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟» عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم. گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.»… نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم. دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود… فقط سرد بود…