eitaa logo
آفتابِ حُسن
57 دنبال‌کننده
28 عکس
3 ویدیو
0 فایل
@Leyli88 آیدی مدیر کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺 می آیی و تمام خدا زنده می شود دین خدا کنار منا زنده می شود می آیی و ز غربت و هجران آیه ها یکباره نور مائده ها زنده می شود آن روز این زمین که پر از ظلم و غم شده با یک نگاه عدل شما زنده می شود در سینه های غمزدگانِ شب ملال نور امید و جان دعا زنده می شود می آیی و به پرچم سرخت قسم که باز دیدار سیدالشهدا زنده می شود در پیش پای صبح شما رجعتی ز عشق همراه خاندان کسا زنده می شود عیسادمی که با تو دل سختِ مردگان چون رستخیز روز جزا زنده می شود می آیی و به یُمن قدم های پاک تو دلدادگی و صدق و صفا زنده می شود چون ابر نوبهار بر این تیرگی ببار ای آن که با تو دین خدا زنده می شود @aftabehosn
🌺🌺🌺 شکر خدا که امت ما را پدر علی ست آرام جان و سایه ی بالای سر علی ست دست محبتش همه جا پشت ملت است تا آسمان مهر خدا، بال و پر علی ست گویی ز جام اوست که دنیا حیات یافت صدها هزار معجزه ی معتبر علی ست چون اقتدا کنیم به نور وجود او در پیشگاه حادثه ما را سپر علی ست در گوشه ی عبای علی هست فیض عشق این خلق را به سوی خدا راهبر علی ست جوشیده است چشمه ی علم از کلام او زیرا طنین زمزمه ی وحی در علی ست در سایه ی ولایت او آرمیده ایم زیرا هوای ظلمت ما را سحر علی ست ما ریزه خوار سفره ی اهل کرامتیم شکر خدا که امت ما را پدر علی ست @aftabehosn
🌺 اللهم عجل لولیک الفرج هزار واژه در آغاز جمکران مانده ست که در لطافتشان بغض یک نشان مانده ست چقدر رنگ تو را از بهار پرسیدیم ولی نگاه غزل ها به آسمان مانده ست بیا که بی تو در این تنگنای سخت عبور تمام شوق دلم پشت یک خزان مانده ست تویی که روشنی باور جهان با توست و با تو پاکی احساس، جاودان مانده ست بدون تو همه جا را فریب می گیرد بیا که بی تو فقط نامی از جهان مانده ست @aftabehosn
☘ دلم گرفته و هر روز میل غم دارم هزار فکر پر از سوگ در سرم دارم سکوت تلخ زمان رخنه کرده در جانم چنانکه میل رهایی سوی عدم دارم به بی تفاوتی محض گشته است دچار تمام آن کلماتی که در قلم دارم فسرده بود وجودم، کسی سوال نکرد که بین اینهمه آشفتگی چه کم دارم؟! دلم گرفته فقط می شود به باران گفت که باز میل تماشای یک «حرم» دارم که باز میل رسیدن به آسمان ضریح و بوسه بر در آن خاک محترم دارم *** مرا به فصل نگاه «حسین» بسپارید که میل دیدن آن شاه محتشم دارم @aftabehosn
🌸 او خواهد آمد عبور می‌کند آن اتفاق روحانی به کوچه‌های پر از ظلمت و پریشانی به بی‌قراریِ چشمانِ کودکانِ یتیم سپیده می‌زند آن سبزپوش عرفانی همین که از دل شب‌های سرد می‌گذرد، بهار می‌شود این کلبه‌ی زمستانی صدای آمدنش را چه خوب می‌فهمند تمام کاه‌گِلی‌های کوی ویرانی کسی که رنگِ حضورش پر از خدا بوده‌ست وَ انتهای نگاهش همیشه بارانی به صبحِ پنجره‌ها خواهد آمد امشب نیز به خواب حادثه آن سبزپوش نورانی @aftabehosn
🌸 زبان ناطقِ حق، ذوالفقارِ غیرت اوست جهان هر آینه در سایه‌ی ولایت اوست حضور سایهٔ لطفش نجاتِ اهل زمین پناهگاه دو عالم، طنینِ صحبت اوست به هر طرف زده چندان صَلای رحمت و عشق، تمام اهل زمین زاده‌ی محبت اوست قدم گذاشته از کعبه روی خاک بهشت نه کعبه بلکه جهان ساحت إمارت اوست ازوست منشأ نور و نوایِ اهل طریق گذر به وادی حق نیز در معیّت اوست @aftabehosn
🌺 پیکی از جانب یمن آمده صبح و یاسمن با اوست عطر پیراهن چمن با اوست پیکی از سمت یار می آید بویی از جانب یمن با اوست با خود آورده است پیغامی شرح پرشور مرد و زن با اوست می رسد باد و نفحه ای خونین از شهیدان بی کفن با اوست گرچه بال و پر یمن زخمی ست، هر نفس شوق پر زدن با اوست نیست تنها میان لشکر کفر بُرد این جنگ تن به تن با اوست حرزی اینک بخوان به خاک یمن لطف انفاس پنج تن با اوست لاله ای ایستاده در غربت آتش و خون و سوختن با اوست باز پیغام فتح خواهد داد لاله رویی که جان من با اوست @aftabehosn
🌸 صلّ الله علیکِ یا فاطمه 🌸 جان من و نگاهِ مسیحای فاطمه من زنده‌ام به چشمهٔ پیدای فاطمه گویی نیافته‌است برای خودش خدا آیینه‌ای به قامت زیبای فاطمه کرده تمامِ عشق و صفات مُقدّس‌اش پیدا به نورِ شاهدِ زیبای فاطمه ره یافت در وجود، بسی خیل انبیا چون قطره‌ای چکید ز دریای فاطمه این بس کرامتش که ولیّ خدا، علی، شیرِ خدا، فقط شده همتای فاطمه ماییم و هیچ، غیرِ عدم نیست نام ما هست آنچه هست در پسِ معنای فاطمه ما را اگر خدا ز ازل شیعه آفرید، فرمان رسیده بود به امضای فاطمه هرگز غبار غم ننشیند به صورتی آنجا که هست حمد و ثنایای فاطمه @aftabehosn
❤️مادر❤️ دارم بهانه می‌کنم‌ات نازنین من عمر منی نیاز منی بهترین من این روزها که مِهر، صدایش گرفته است، دنیای عاشقانه هوایش گرفته است مادر! برای من که تو هستی، همین بس است آن دست‌های خسته، ولی نازنین بس است من با تو، تا بلندی فردا رسیده‌ام تا نور، تا طراوت دریا رسیده‌ام حالا عزیزتر کَسِ من در جهان تویی با یک نفر اگر که بگویم بمان تویی زیرا هنوز از همه‌کس مهربان‌تری زیرا هنوز هم که هنوز است مادری * مادر که بین حرف و لغت جا نمی‌شود بانوی دشت آینه، معنا نمی‌شود این شعرها به حُسن تو آسیب می‌زنند، با یک غزل که شأنِ تو پیدا نمی‌شود با عطر مهربانی خود شاعرم بکن این شعر بی‌حضور تو زیبا نمی‌شود بانوی صبح من! چه کنم نام پاک تو در بیت‌های کوچک من جا نمی‌شود پیوند خورده است نگاهت به آسمان تا بی‌کران شبیه تو پیدا نمی‌شود @aftabehosn
☘ اللهم عجل لولیک الفرج خوش آن دمی که بیایی و در کنار تو باشم غلام حلقه به گوشی در اختیار تو باشم چو از ظهور تو عالم رسد به جنت مأوا دوان به سوی تو از شوق انتظار تو باشم تو قطب عالم امکانی و ز فیض تو باشد که زیر سایه ی الطاف بی شمار تو باشم اگر اجازه دهد رحمت نگاه شریفت در آستان ملوکانه پیشکار تو باشم اگر رسم به غباری ز خاک کوی تو جانا به دیده سرمه کنم خاک و در جوار تو باشم دمی کنار بزن پرده از مقابل رویت ببینم آن رخ زیبا و جان‌نثار تو باشم تو پادشاه عدالت گری و بنده نوازی ز ابر غیب برون آ که وامدار تو باشم @aftabehosn
تو نگاهی اگر به ما بکنی و به عشق خودت صدا بکنی می توانی تمام دنیا را در دل آفتاب جا بکنی دوست دارم برای آینه ها یک بغل زندگی دعا بکنی بِوَزی در کنار پنجره ها غزل عاشقی به پا بکنی و برای فقیرهای جهان همه ی دشت را طلا بکنی دوست دارم برای این دل من آرزوی کمی شفا بکنی و مرا با خودت سفر ببری زائر خاک کربلا بکنی ببری تا عبور پروانه که مرا از خودم جدا بکنی تو کجایی چرا نمی آیی همه را غرق در خدا بکنی؟ همه اینجا عجیب دلتنگند که نگاهی به شهرها بکنی کاش یک روز با ظهور خودت گره از کار بسته وا بکنی @aftabehosn
تقدیم به علی اکبرهای گمنام سالها بود بین مقتل ها در پی روضۂ شما بودم کاش میشد که من به جای شما ظهر آن روز کربلا بودم من به جای شما در آن غوغا با لب تشنه زخم می خوردم کاش بین حرامیان آن روز در رکاب حسین(ع) می مردم غرق در قامت شما بودم آن شب سرد در خیابان ها با خودم باز روضه می خواندم کربلا بود پشت دوران ها این طرف سوت و جشن و هلهله بود شام یا کوفیان، نمی دانم دختران یزید رقص کنان آتشی می زدند بر جانم می شنیدم که یک نفر می گفت بزنیدش بسیجی است انگار آن یکی غرق خنده ای تاریک فحش میداد و میکشید کنار می زد از هر طرف به قامت تو دشمن از کینه نیزه ای تیری نه رمق مانده بود در بدنت نه که دستی کنار شمشیری تک و تنها میان لشکر سعد بوی غربت به تار گیسو بود هر که با هر چه داشت، می زد... آه! مقتل اینجا پر از هیاهو بود می زدند و کنار کوچه شبی گوشۂ قلب یک پدر افتاد کاش مقتل فقط چنین می گفت که غدیری ترین پسر افتاد آن شب انگار من به جای شما تک و تنها و تشنه تر بودم باز هم می زدند و من امّا عاشق روضۂ پسر بودم می زدند و کنار روضۂ تو در نفس های آخرم بودم تو شبیه پیمبرت بودی من فداییّ رهبرم بودم @aftabehosn