eitaa logo
در این گوشه از دنیا
135 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
مود من در مواجهه با بی‌عدالتی های جامعه
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و پنجم: خبر ترین خبر روزگار بی‌خبری ست خوشا که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد!
شبِ سی و ششم: این یه قراره با خودم و داشتم فکر می‌کردم باید این عادت رو حفظ کنم. تا همیشه. فکر کردن به مرگ خیلی خوب و متفاوته و دست کم روزی یه بار برای جمع و جور کردن زندگی لازم. اولاش اینطوریه که همش می‌ترسی و کاملاً حس ناخوشایندی داری. انگار که با مرگ حسابی غریبه ای. اما بعد کم کم حس خوبی بهت می‌ده. کم کم باهاش انس می‌گیری و می‌بینی مرگ فقط واسه بچه ی همسایه نیس در حدی قبولش می‌کنی که نه تنها دیگه ازش فراری نیستی بلکه به چشم آشنایی بهش نگاه می‌کنی. بعدتر می‌گذره و این فکر کردنه تو همه کارات و زندگی‌ت اثر می‌زاره. کل زندگی‌ت حساب کتاب پیدا می‌کنه. دیگه از خیلی اتفاقا بیش از حد متأثر نمی‌شی. خودت رو درگیر حاشیه های ناراحت کننده نمی‌کنی و به آرامشی می‌رسی که قبلاً هیچ وقت نداشتی. جوری می‌شی که حتی اگه به ته خط هم برسی هیچ وقت به سیم آخر نمی‌زنی. چون می‌دونی همه اینا روزی به سر میاد و بعد کسی هست که سختی هایی که کشیدی رو جبران می‌کنه. یواش یواش شروع می‌کنی به درست کردن کارات تا مشکلی برای رفتن نداشته باشی. به جایی می‌رسی که بی‌قید و شرط محبت می‌کنی و بعد چشمات باز می‌کنی و می‌بینی می‌تونی همه عالم رو دوست داشته باشی. قانع می‌شی و می‌بینی چیز خاصی هم از این دنیا نمیخوای! فقط دنبال اینی که تا وقتی که زنده ای یه زندگی درست و خوب و لذت بخش داشته باشی. و فکر می‌کنی چقدر پرمعنی و قشنگه که نمی‌دونی زمان رفتنت کیه؛ شاید خیلی زود، شاید دیر...
اینو دیدم و واقعاً فضاش رو دوست داشتم ⁦;)⁩
بزارید یه نصیحت بهتون بکنم اگه از یه کتاب یا فیلم یا آهنگ خیلی خیلی خوشتون میاد، جلو خودتون رو بگیرید و پیش احدالناسی ازش حرفی نزنید. چون به محض این که شروع کنید میفهمید دیگران خیلی وقته شورش رو در آوردن و تاداااا گند می‌خوره به استثنایی بودن اون اثر در ذهن شما اینجور وقتا صداش رو درنیارید و از فن های اون اثر معروف دوری کنید و اینجوری خودتون تنهایی تا هر موقع خواستید ستایشش کنید🤝
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و ششم: این یه قراره با خودم و داشتم فکر می‌کردم باید این عادت رو حفظ کنم. تا همیشه. فکر کردن
شبِ سی و هفتم: وای واقعاً خوبه این طرز فکر چن وقته دارم باهاش حال می‌کنم اعصاب آدم به میزان زیادی مستحکم می‌شه و تحملش خیلی خیلی می‌ره بالا ببینید تو این دنیا همیشه امیدواری هس مثلاً من وقتی حالم بده عمیقاً امیدوارم یه اتفاق خوبی در آینده برام بیوفته و این امید یه احتماله درواقع. ممکنه بیوفته ممکنه نیوفته. ولی فراتر از این دنیا که فکر کنی به جای امید، یقین بهت هدیه می‌شه. و یقین درمورد چیزای مثبت، واقعاً خیلی خیلی بهتر از شک و امیده! تو مطمئنی که به اون اتفاقات خوب می رسی، فقط به این شرط که گذشته و حالت درست پیش بره! واقعاً باحاله و دلخواه!
و ما فکر می‌کردیم همدردیم! چشم هامان را بر اقیانوس میان مان بسته بودیم و فاصله روح هایمان را "درد" می‌پنداشتیم! و اینگونه دو روح از دو کهکشان با یکدیگر سخن گفتند، با زبانی از نور خالص ستارگان با بیانِ بدون کلام! این روزها اما؛ تو کجای اقیانوس نشسته ای..؟!
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و هفتم: وای واقعاً خوبه این طرز فکر چن وقته دارم باهاش حال می‌کنم اعصاب آدم به میزان زیادی م
شبِ سی و هشتم: وَ هُوَ أَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ. الْمَوْتُ مَقْعُودٌ بِنَوَاصِیکُمْ، وَ الدُّنْیَا تَطْوِی خَلْفَکُمْ. و [بدانید که] این مرگ از سایه شما با شما همراه‌تر است. مرگ بر پیشانی شما نگاشته شده است و دنیا پس از شما نیز در نوردیده خواهد شد!
ببین نمی‌خوام ناامیدت کنم اما من اینجا به خودم هم شک دارم از خودم هم فراری ام من حتی از خودم هم عصبانی و ناراحت و زده ام! چطور باید به تو اعتماد کنم؟ چطور به هم نزدیک خواهیم بود؟؟
باید اعتراف کنم؛ این روزها _بی‌ تو_ طلوع ها همه تیره و گنگ و سنگین اند!
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و هشتم: وَ هُوَ أَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ. الْمَوْتُ مَقْعُودٌ بِنَوَاصِیکُمْ، وَ الدُّ
شبِ سی و نهم: هر که دوری سفر را به یاد آورد، خویشتن را آماده دارد. (نهج البلاغه، حکمت ۲۸۰)
آدما بزرگ می‌شن... و خب معمولاً قضیه ی تلخی از آب در میاد!
بیا یک بار این داستان رو تو برام بگو شاید دل‌پذیر شد!