eitaa logo
در این گوشه از دنیا
135 دنبال‌کننده
348 عکس
22 ویدیو
9 فایل
آرشیو لحظات گم‌شدگیِ زهرا "I am surely far different from what you suppose!" ناشناس: https://daigo.ir/secret/5417351156
مشاهده در ایتا
دانلود
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و ششم: این یه قراره با خودم و داشتم فکر می‌کردم باید این عادت رو حفظ کنم. تا همیشه. فکر کردن
شبِ سی و هفتم: وای واقعاً خوبه این طرز فکر چن وقته دارم باهاش حال می‌کنم اعصاب آدم به میزان زیادی مستحکم می‌شه و تحملش خیلی خیلی می‌ره بالا ببینید تو این دنیا همیشه امیدواری هس مثلاً من وقتی حالم بده عمیقاً امیدوارم یه اتفاق خوبی در آینده برام بیوفته و این امید یه احتماله درواقع. ممکنه بیوفته ممکنه نیوفته. ولی فراتر از این دنیا که فکر کنی به جای امید، یقین بهت هدیه می‌شه. و یقین درمورد چیزای مثبت، واقعاً خیلی خیلی بهتر از شک و امیده! تو مطمئنی که به اون اتفاقات خوب می رسی، فقط به این شرط که گذشته و حالت درست پیش بره! واقعاً باحاله و دلخواه!
و ما فکر می‌کردیم همدردیم! چشم هامان را بر اقیانوس میان مان بسته بودیم و فاصله روح هایمان را "درد" می‌پنداشتیم! و اینگونه دو روح از دو کهکشان با یکدیگر سخن گفتند، با زبانی از نور خالص ستارگان با بیانِ بدون کلام! این روزها اما؛ تو کجای اقیانوس نشسته ای..؟!
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و هفتم: وای واقعاً خوبه این طرز فکر چن وقته دارم باهاش حال می‌کنم اعصاب آدم به میزان زیادی م
شبِ سی و هشتم: وَ هُوَ أَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ. الْمَوْتُ مَقْعُودٌ بِنَوَاصِیکُمْ، وَ الدُّنْیَا تَطْوِی خَلْفَکُمْ. و [بدانید که] این مرگ از سایه شما با شما همراه‌تر است. مرگ بر پیشانی شما نگاشته شده است و دنیا پس از شما نیز در نوردیده خواهد شد!
ببین نمی‌خوام ناامیدت کنم اما من اینجا به خودم هم شک دارم از خودم هم فراری ام من حتی از خودم هم عصبانی و ناراحت و زده ام! چطور باید به تو اعتماد کنم؟ چطور به هم نزدیک خواهیم بود؟؟
باید اعتراف کنم؛ این روزها _بی‌ تو_ طلوع ها همه تیره و گنگ و سنگین اند!
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و هشتم: وَ هُوَ أَلْزَمُ لَکُمْ مِنْ ظِلِّکُمْ. الْمَوْتُ مَقْعُودٌ بِنَوَاصِیکُمْ، وَ الدُّ
شبِ سی و نهم: هر که دوری سفر را به یاد آورد، خویشتن را آماده دارد. (نهج البلاغه، حکمت ۲۸۰)
آدما بزرگ می‌شن... و خب معمولاً قضیه ی تلخی از آب در میاد!
بیا یک بار این داستان رو تو برام بگو شاید دل‌پذیر شد!
هدایت شده از در این گوشه از دنیا
می‌رم یه دور می‌زنم تو مجازی می‌بینم ملت دارن این‌همه حرف حساب و حق و البته تأثیر گذار می‌زنن و کلی چیز یاد مردم می‌دن و خب حقیقتاً حسِ «جمع کن باو» نسبت به خودم بهم دست می‌ده
"زندگی ادامه داره و همچنان شگفت انگیز و غیرقابل پیش‌بینی‌ـه"
در این گوشه از دنیا
شبِ سی و نهم: هر که دوری سفر را به یاد آورد، خویشتن را آماده دارد. (نهج البلاغه، حکمت ۲۸۰)
شبِ چهلم: قضیه این نیست که بری یه گوشه کنج عزلت بگیری و لذت بردن رو به خودت حروم کنی. کل ماجرا اینه که «غرق نشی»! حال کن با زندگی، لذت ببر ولی نزار همه چی فراموشت بشه. یادت نره که قراره یه جایی یه روزی پیاده باشی. و باید برای اون روز آماده باشی. همین. چهل شبه که دارم به رفتن فکر می‌کنم و حالا آخرین شب بود. واقعاً خوب بود و سعی دارم قطعش نکنم. آره خلاصه تجربه ی خوبی بود، که مثل باد گذشت!