در این گوشه از دنیا
گذرِ زمان همیشه تسکینمون داده...
بهم وقت بده تا تسکین پیدا کنم
بگذار هیچ کاری نکنم و فقط به تماشای گذشتِ زمان بنشینم
شاید بعد، آرومتر شدم
مشکل اینجاست که من دارم درد دل میکنم و تو فکر میکنی دارم غر میزنم!
مشکل اینجاست که ما غریبه شدیم و من فکر کردم میتونم این مسئله رو نادیده بگیرم.
همه چیز خیلی وقته خراب شده و من تازه الان خبردار شدم
در این گوشه از دنیا
نصفه شبی ریختهم به هم و دارم سعی میکنم مغزم بویی نبره
فکر میکنم سه یا چهار ساله که ریختهم به هم!
غرض آه و ناله نیست
دارم فکر میکنم شاید زندگی همینه!
بیایی و یک روز به هم بریزی و هیچ وقت خوب نشی
«تلاشی برای بهتر شدن»، برای رهایی از به هم ریختگی...
به طور کلی در یک مناسبت اجتماعی اونی که موقع سلام و خداحافظی ناپدید میشه منم
«کسی خواهد آمد، به این بیندیش! هیچ پیامی آخرین پیام نیست و هیچ عابری آخرین عابر... کسی مانده است که خواهد آمد، باور کن. کسی که امکان آمدن را زنده نگه می دارد. بنشین به انتظار...!»
- نادر ابراهیمی