پیت جون
آگاتا: پیتر=| هممم پیتر میدونی مو هاش طلاییه و یه چشم هم نداره اون یه چشمی هم که داره آبی صورتش لاغر و اسخوانیه بازم ازش خوشت میاد؟
هدایت شده از -دُختَرک قِصهگو .
-تقدیمی سوم ما.
بیایید چهرتون و خودتون رو توصیف کنید،من هم میگم شبیه چه شخصیت کتابی معروف هستین و یک جمله از اون شخصیت تقدیمتون میکنم.
ظرفیتی نداریم،همسایه ها و غیرهمسایه ها میتونن شرکت کنن.
خواهشا لینکاتونو اینجا بزارید که گمتون نکنم،
اشااونی;قلم بدست.
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
-تقدیمی سوم ما. بیایید چهرتون و خودتون رو توصیف کنید،من هم میگم شبیه چه شخصیت کتابی معروف هستین و یک
مو ها و چشمای قهوه ای قد بلند کس که اطرافیانش فکر می کنن از همه متنفره یا خسته است اما فقط دوستای صمیمیش ذات واقعی اش رو میدونن بیخیاله و عاشق ژانر جنایی و ترسناکه واز کسایی که کلاه سیلندر میپوشن خوشش میاد
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
باد شدیدی می وزید آبراهام پایک و همراهانش به آرامی راه میرفتند پایک آرام گفت: سریع تر اون گاس مفت خو
آفتاب به صورتش می خورد ولی هنوز بیهوش روی زمین چوبی کشتی خوابیده بود
_ هی! یکی اون خرس کودنو از خواب بیدار کنه
آبراهام این را گفت و به سمت عرشه رفت
پیتر سطل چوبی را که پر از آب بود را برداشت و روی صورت جوان ریخت
برنارد با شوک از خواب پرید و مدام نفس نفس میزد
و سرفه میکرد
آبراهام جای خود را به یکی از خدمه داد و از پله های عرشه پایین آمد و گفت : ببینید کی اینجاست خوب خوابیدی رفیق؟ چون فکر کنم آخرین خواب عمرت بود
بعد قهقهه بلندی زد و دیگران هم شروع به خندیدن کردند برنارد با حالتی جدی گفت : آقای پایک من از طرف آنجلیکا هافمن اومدم
آبراهام خشکش زد مکث کرد دستی روی ریش هایش کشید کمی بعد با خنده ای اعصبی گفت : اون *و** ** هنوز زندست ؟ اما خودم کشتمش امکان نداره
لعنت به اون زن ...
این پسره رو غرقش کنید !
خدمه دور برنارد را گرفتند و او را به سمت لبه کشتی میبردند
آبراهام از او دور شد اعصبی بود و دندان هایش را روی هم میسایید
برنارد با همان جدیت قبلی گفت : آنجلیکا گفت توی سفر به این نیاز دارین !
الماس درخشانی به رنگ ارغوانی توی دستان برنارد برق میزد ادامه داد
آقای پایک اون گفت یه چیز دیگه هم بهتون بگم گفت قراره توی رز همدیگه رو ملاقات کنین و منو فرستاد تا شمارو پیدا کنم ...