[کشتیِکاپیتانآگاتا]
باد شدیدی می وزید آبراهام پایک و همراهانش به آرامی راه میرفتند پایک آرام گفت: سریع تر اون گاس مفت خو
آفتاب به صورتش می خورد ولی هنوز بیهوش روی زمین چوبی کشتی خوابیده بود
_ هی! یکی اون خرس کودنو از خواب بیدار کنه
آبراهام این را گفت و به سمت عرشه رفت
پیتر سطل چوبی را که پر از آب بود را برداشت و روی صورت جوان ریخت
برنارد با شوک از خواب پرید و مدام نفس نفس میزد
و سرفه میکرد
آبراهام جای خود را به یکی از خدمه داد و از پله های عرشه پایین آمد و گفت : ببینید کی اینجاست خوب خوابیدی رفیق؟ چون فکر کنم آخرین خواب عمرت بود
بعد قهقهه بلندی زد و دیگران هم شروع به خندیدن کردند برنارد با حالتی جدی گفت : آقای پایک من از طرف آنجلیکا هافمن اومدم
آبراهام خشکش زد مکث کرد دستی روی ریش هایش کشید کمی بعد با خنده ای اعصبی گفت : اون *و** ** هنوز زندست ؟ اما خودم کشتمش امکان نداره
لعنت به اون زن ...
این پسره رو غرقش کنید !
خدمه دور برنارد را گرفتند و او را به سمت لبه کشتی میبردند
آبراهام از او دور شد اعصبی بود و دندان هایش را روی هم میسایید
برنارد با همان جدیت قبلی گفت : آنجلیکا گفت توی سفر به این نیاز دارین !
الماس درخشانی به رنگ ارغوانی توی دستان برنارد برق میزد ادامه داد
آقای پایک اون گفت یه چیز دیگه هم بهتون بگم گفت قراره توی رز همدیگه رو ملاقات کنین و منو فرستاد تا شمارو پیدا کنم ...
https://eitaa.com/lMidnightl/955
من عجیب ترین موجود توی سیاره ام بودم موهایم از عنصر آب تشکیل شده و صورتی بیجان و رنگ پریده ام هر کسی را متحیر میکرد با این حال زیبا بودم ازیا ترین در این سیاره اما افسوس که زیبایی باعث اسیری من شده بود در استوانه ای شیشه ای در کنار سنگ های معلق بلور به نشسته بودم تا روزی فهمیدم زیبایی ام هیچ وقت به دردم نمیخورد برای همین آن را ترک کردم حال اگر از از مردم بپرسی آن موجود زیبای آبی کجاست به تو میگویند سال ها است که نیست سال ها است که مرده است
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
https://harfeto.timefriend.net/16748201953454 نظرتون دوستان
من تازه اومدم حرفی دارین بگین
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
_
روزی که زمین نور ماه را خفه کند روزی که خورشید دیگر نگاهش به ماه نیفتد در آن روز میتوانم قدرتم را به دست بیاورم همان قدرتی که روزی ماه از من گرفت...