https://eitaa.com/Story_shelf72/706
خیلی زیبا کار دلمیرا تموم شد چیز دیگه ای از الوا انتظار نمیرفت :)))
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
آفتاب به صورتش می خورد ولی هنوز بیهوش روی زمین چوبی کشتی خوابیده بود _ هی! یکی اون خرس کودنو از خواب
مدرسه شبانه روزی خانم مین چین بسیار شلوغ بود هر کسی به سمتی میرفت و همه عجله داشتند چون راس ساعت ۱۰ همه شمع ها خاموش می شدند در میان این همهمه دختری مرموز با موهای مشکی و چشمانی به رنگ دریا آرام راه می رفت و در دستش کتاب هایش را میفشرد آرام از بله های عمارت بالا رفت ناگهان دختری سریع از کنارش رد شد و به او تنه ای زد تمام کتاب های دختر مو مشکی افتاد و یکی از کتاب ها باز شد دختر سریع روی کتاب پرید تا کسی چیزی نبیند و با دستپاچه گی کتاب ها را برداشت و فرار کرد
_چرا دیر کردی مالی؟
_ هیچی یه دختر عوضی کتاب هامو انداخت
_ مالی من نمیتونم تحمل کنم واقعا دلم برات تنگ میشه اگه تو بری ممکنه خانم مین چین جولیا رو هم اتاقی من بکنه!
_هانا! من باید اونو پیدا کنم ولی قول میدم برمی گردم
هانا کتابی را از مالی گرفت و صفحه ای را باز کرد
دریادار نورینگتون ،موفق به دستگیری آبراهام پایک، دزد دریایی معروف نشد. طبق گفته ایشان آنها مهمات بسیار زیادی دارند اما ما آنها را به زودی دستگیر خواهیم کرد.
هانا پرسید : این همونه ؟
مالی خندید و گفت آره میدونم عجیبه ولی من پیداش میکنم ، به هر قیمتی که شده...
بانو چاپل ³⁰ نفری شدنتون رو تبریک میگم
اگه دیر کردم ببخشید
بابات نداشتن عکس مناسب هم پوزش می طلبم
و امیدوارم همینطوری زیاد بشین
از طرف آگاتا کوپر به ویکتوریا چاپل
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
_
دور از زادگاهم در این غار نشسته ام گوش میکنم،
به صدای عجیب جغد به وزش نسیم باد...
ومن دیگر جزئی از این صدا ها شده ام پیچک ها دورم تاب خورده اند و به زمین چسبیده ام درست است که نمیتوانم تکان بخورم اما روحم با صدای جغد و همراه با باد میرود، میرود به آن دور ها...