[کشتیِکاپیتانآگاتا]
_
دور از زادگاهم در این غار نشسته ام گوش میکنم،
به صدای عجیب جغد به وزش نسیم باد...
ومن دیگر جزئی از این صدا ها شده ام پیچک ها دورم تاب خورده اند و به زمین چسبیده ام درست است که نمیتوانم تکان بخورم اما روحم با صدای جغد و همراه با باد میرود، میرود به آن دور ها...
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
وقتی که میدوی ، گیسوان موج دارت لبخند پرنده ها میشود وقتی که میخندی مروارید های دریا پیدا می شود وقتی که میروی غروب میشود و من پرستو میشوم و در غروبت برایت پرواز میکنم و ناله سر میدهم ...
پشیمون شدم بعد پارت حرف می زنیم الان باید بخوابم *وی دیشب نخوابیده...0_0
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
وایب این دو عکس رو انقدر دوست دارم که نمیتونم توصیف کنم