eitaa logo
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
30 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
117 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
پشیمون شدم بعد پارت حرف می زنیم الان باید بخوابم *وی دیشب نخوابیده...0_0
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
وایب این دو عکس رو انقدر دوست دارم که نمیتونم توصیف کنم
پارت بدم هممون شاد بشیم و خوابم نبره...
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
مدرسه شبانه روزی خانم مین چین بسیار شلوغ بود هر کسی به سمتی میرفت و همه عجله داشتند چون راس ساعت ۱۰
شب بود باد ملایمی می‌وزید کشتی به آرامی حرکت میکرد آبراهام به گوشه ای تکیه داده بود و از تماشای ماه لذت میبرد برنارد هم در در نزدیکی او درحال خواندن کتاب بود _هی پسر احمق ! _ با منی؟! _ به جز تو کی اینجا احمقه ؟ بیا جلو برنارد با تردید جلو رفت آبراهام شروع کرد و گفت : تو میدونی اون زن *** چرا میخواد بریم آتلانتیس ؟ برنارد لحظه ای ساکت ماند و به دیوار چوبی تکیه زد به و ماه نگاه کرد _ حرف بزن مفت خور! _ اممم فکر کنم دیدم خانم آنجلیکا در مرود وراثت خون آبی یا همچین چیزی حرف می زد آبراهام جا خورد ، لحظه ای مکث کرد دستی روی ریش هایش کشید و گفت : مگه هنوز کسی از اون گوسفندای دریایی زنده مونده؟ برنارد گفت : من واقعا نمیدونم موسیو پایک حتی نمیدونم راجب چی حرف میزنین! آبراهام گفت : از فرانسوی خوشم نمیاد آبراهام صدام کن و حالا اون ریخت لعنتی ات رو از جلوی چشمم دور کن وقتی برنارد رفت آبراهام با صدای بلند شروع به قهقهه کرد : هاهعاااا میدونم چی توسرت داری زن کثیف _ 90 درجه به راست ! پیش به سوی لاینرن !
[کشتیِ‌کاپیتان‌آگاتا]
میتوانم حسش کنم ، صدای ناله چوب که در زیر پایم است صدای امواج که در یکدیگر کوبیده میشوند میتوانم حسش کنم ، کشتی را دریارا ،زندگی و سرنوشتم را...
When one door of happiness closes, another opens, but often we look so long at the closed door that we do not see the one that has been opened for us. – Helen Keller