امواج روی یک دیگر سر میخوردند و هم نوای صدف ها میشدند باد در گوشم آوازی زمزمه میکرد و صدای آرامشبخش سکان وقتی در دستم میچرخاندمش روحم را تازه میکرد
قطرات اشک باران نوید طوفانی سهمگین را میداد و لبخند را بر لب من می آورد این تنها چیزی بود که میخواستم، یک کشتی و دریای بی انتها...
کاش میشد یه نفر پیدا کنم که فیلمایی که من دوست دوست دارم رو داشته باشه بعد با هم بشینیم ببینیم
[کشتیِکاپیتانآگاتا]
کاش میشد یه نفر پیدا کنم که فیلمایی که من دوست دوست دارم رو داشته باشه بعد با هم بشینیم ببینیم
بیا دزدان دریایی کارائیب رو ببینیمم:>
من میام کنارتون دراز میکشم چشمامو میبندم باهاتون فیلم گوش میدم
خوراکی هم براتون میارم... کافیه دیگه ؟
فقط راجب فیلم ازم نپرسین چون به هیچیش توجه نکردم..
اگه وسطش جای کارکترا دیالوگ هارو گفتم و حرف زدم کاپیتان لطفا آرامش خودتو حفظ کن و روم شمشیر نکش