𝐇𝐚𝐯𝐢𝐧𝐠 𝐬𝐭𝐡 𝐢𝐬𝐧’𝐭 𝐞𝐧𝐨𝐮𝐠𝐡, 𝐲𝐨𝐮 𝐬𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝 𝐩𝐫𝐨𝐜𝐞𝐞𝐝
𝐖𝐚𝐧𝐭𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐬𝐧’𝐭 𝐞𝐧𝐨𝐮𝐠𝐡, 𝐲𝐨𝐮 𝐬𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝 𝐝𝐨 𝐬𝐭𝐡.
هدایت شده از قفسهی'73' کتابخانه
#دوشسِپشتِنقاب
”عزرائیلِمیداننبرد” ”قاتلِخفتهیامپراطور” ”دوشسِهیولا”
تنها با قدم گذاشتن او ، پچپچ هایی که آرام نامش را خطاب قرار میدهند در فضا میپیچد
' کایرا آشیلیان دِ کانسیا ' حاکم ِشمال ِکانسیا که شایعات پشت سرش کوه قاف را میپیمایند ؛ شخصی پر رمز راز ، با گذشتهای عجیب ، غمانگیز و شگفتآور
و زمانی که شمشیر از غلاف بیرون میکشد و شمشیر هوا را میشکافد و در دستان ِآن جنگاور ِقهرمان میرقصد ، آنگاه مرگ را دشمنان با تمام وجود میچشند!
چشمانِ سرخِ جواهرسانش ، گواه بر خونِ طلایی و اصالت سلطنتی اوست و موهای مشکیاش که مسبب شایعههایی فراوان هستند در میان دستان باد میرقصند
کسی که بین اشراف به قاتل ِمخفی ِامپراطور و در میان ِافراد عامه ، به قهرمانی مخوف شهرت دارد
دختری که در تنهایی بزرگ شد و ناگهان در یک روز در میان ِچشمان متعجب دیگران عنوان پدریاش را گرفت!
داستان دختر غمانگیز است ،
و ما باید خواننده و بیننده باشیم که آیا گرند دوشس ِشمال ، میتواند از بار سنگین آنچه در آنشب دیده است رهایی یابد یا بیماریاش او را از پای در میآورد !
~
و حال ، باز داستانی جدید را روایت میکنم!
داستان ِنقشهی شوم ِاشراف و مقاومت ِکایرا ،
و قصهی گرند دوشس و دوست ابدیاش پرنسس!
و رمانی از جنگها ، شمشیرها و مرگوزندگی .
پایان ِقصههای کایرا همانند زندگی ِما نامعلوم است ، آیا میشود کسی با چنین القابی روزی دل به عشق سپرد ؟ یا زندگیاش تا ابد در میدان ِجنگ میگذرد!؟.
نویسنده:آنهشا/اِلدا*
اولین رمان ِقفسهی⁷³ کتابخانه .