eitaa logo
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
395 دنبال‌کننده
993 عکس
479 ویدیو
1 فایل
.. بهای عشــق چیست؟جان؛ بهای جــآن چیست؟بهشت؛ . به لطف حضرتِ‌عشق؛ مکانی‌برای‌من، برای‌نوشتن،حرف‌زدن‌و... متولدِ۷خرداد ۱۴۰۲ 🌿 .
مشاهده در ایتا
دانلود
همیشه اهل ذکر بودی و حالا دارالذکر، مکان ذکر عشق ما و شماست؛
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
-
لحف القمر؛ عرب‌ها، یک اصطلاح شاعرانه دارند که می‌گویند لحف القمر.. لحف القمر یعنی پوشیده شدنِ ماه در استعاره های ادبیات عرب وارد نیستم اما شاید وقتی آن را به کار ببرند که معشوق، خود را از عاشق پنهان سازد و رخسار ماه‌گونش را بپوشاند یا شاید هم بخواهند برای توصیف پنهان شدن ماه پشت ابرها در آسمان و یا خسوف بگویند. برای هرکدام از این‌ها هم به‌کار ببرند، با آنچه امشب به وقوع پیوست، یکسان است. ماه‌ یک امت، دارد با خاک پوشیده می‌شود و آسمان را در دل عاشقانش، همیشه شب نگه می‌دارد لحف القمر، رخ داد. و چه سخت است قمری در قمر افتاده باشد...! می‌گویم، ماه آسمان خجالت نمی‌کشد دارد بر سر آدم هایی نور می‌تاباند که اشک یتیمی بر جان، به پرچم های سرخ یالثارات تکیه داده‌اند؟! و من هیچ واژه ای پیدا نمیکنم. شب از این پس باید مرادف با یتیمی است. تاریک،طویل، بی‌صدا و متحیر... سید‌علی‌حسینی‌خامنه‌ای، ماه این آبادی بود چندی پیش ماه، تکه تکه شد. و این انکسار، دلیلی بر خاموشی نورش نشد. بلکه تکه‌تکه های نور او در دل مردمش منعکس شد، نور ساخت ودر همان دل ها مسکن یافت. چه مسکن یافتی جانم چه مسکن یافتنی که ماه تکه‌تکه، فرزند فاطمه سلام‌الله است. مظلومیت را، صلابت را، دل‌شکستگی را و البته تدفین شبانه را از ماه مدینه، مادر، به ارث برده است... لحف القمر... ماه ناپدید شد و ما، با او خداحافظی نمی‌کنیم...می‌گوییم به امید دیدار! به امید دیدار آقای کربلایی...آقای شهید*؛ *پی‌نوشت: اولین بار است این لفظ را به کار می‌برم. حالا که دیگر مجبوریم به خود بقبولانیم رفته‌است... / ۱۹ تیرماه ۱۴۰۵
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
دعای قشنگ شماره سه؛ - ان شاءالله تو هرکاری دست بردی، موفق بشی ...(:
دعای‌قشنگ شماره چهار؛ - ان شاالله نویسنده ظهور اقا امام زمان عج باشی و روایت ظهور روبا دست و قلمت بنویسی :))
گاهی که منطقت ندهد پاسخت به دل باید نشست و دید، چه تقدیر میشود . . .
آبِ دریا مواج است و غم را درون تلاطم هایش حل میکند، گویا بندرِ عشقش آتش گرفته... بندر در آتش می سوزد و دریا از این که نمی‌تواند خاموش کند این حرارت را...؛
هیچ نیست... راه، صعب است. دریا، مواج است. دل، پریشان است و کاش تمام شود این داستان...
رمق زندگی ام نیست، نجف می‌خواهم...