eitaa logo
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
460 دنبال‌کننده
953 عکس
459 ویدیو
1 فایل
.. بهای عشــق چیست؟جان؛ بهای جــآن چیست؟بهشت؛ . به لطف حضرتِ‌عشق؛ مکانی‌برای‌من، برای‌نوشتن،حرف‌زدن‌و... متولدِ۷خرداد ۱۴۰۲ 🌿 .
مشاهده در ایتا
دانلود
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
!
بعید میدانم این روزها یادمان برود..بعید میدانم. این را وقتی می‌گویم که پر پرچم از روی صورتم با سرعت یک دونده ی دو ماراتن رد شده است و ردش ، شبیه سیلی با من چشم در چشم شده؛ آدم‌ها ، یکهو به خودشان می آیند می بینند تغییر، دامن زندگی‌شان را گرفته ولی آنها، هنوز در گذشته، مانده اند. یک وقتهایی ،یک چیزهایی، قابل پذیرش نیست.یعنی نمی شود با آن کنار آمد... هرچقدر هم بگویند صبر، تحمل، تاب آوری، احساس می کنند این کلمات، مفاهیمی تزئینی برای بستن دهانشان و تخته کردن افکارشان است . البته، حق هم دارند. حس مبهم و بی خاصیت بلاتکلیفی، نه با صبر و تحمل از بین می رود، نه با امید! تنها چیزی که شاید بتواند اندکی این فضای ملتهب را، گرداب نمی‌دانم ها را در خودش حل کند و نفس ها را تلطیف، عشق است ؛ آدم‌های عاشق، زیستِ متفاوتی دارند . صبر می کنند، تاب می آورند هرچند سخت اما، فرسودگی، عشق را به بازی می گیرد و با آن مسابقه می دهد؛ هرچه فرسایش و فرسودگی‌است باید یک روزی تسلیم شود وگرنه عشق ، بنای مستحکمی‌است که منحل نمی‌شود. فقط ممکن است بعید و قریب را بگذارد کنار و رک ، خطابه ی فلسفی زندگی فرسایشی را بیندازد آن سمت و راه دیگری را پیش بگیرد. عشق، راه می سازد تا راه برود؛ تعیین تکلیف حالی‌اش نیست، تعیین تکلیف می‌کند! / ۱۹ اردیبهشت.
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
-
بی ملاحظه می‌روم سراغِ شما ... به این که چرا بی ملاحظه ؟ بماند؛ این روزها، روضه ی مجسم کم نشنیده و ندیده ایم. ولی شما... به این می اندیشم که یک انسان ، یک اشرف مخلوقات ، چگونه می تواند به جایی برسد که یک جهان حتی از پیکر بی‌جانش هم بترسند. مگر می‌شود؟! شما با این خدانشناس ها چه کرده‌بودید که برای آن‌که دیگر نباشید، سنگر شکن با ۸۵ تن بمب قصد کردند؟ اصلا سنگرشکن و آن موج فوق‌العاده زیادش نه، چرا تهدید ربودن پیکرتان؟ گزارش ها ، روایت ها، خیلی چیزها می گویند. می گویند شما، نه به خاطر انفجار بلکه به علت متلاشی شدن درونی تحت تاثیر امواجِ آن، ما را ترک کردید. من نمی‌خواهم این را بگویم ؛ یعنی، در دهنم ، ذهنم، نفسم، نمی‌چرخد بخواهم بگویم بی‌وجودها تیتر زدند : «قتلنا نصرالله»! آن ها که نتوانستند زنده بودن نصرالله را از حزب الله و لبنان ،بگیرند. از قدرت‌نمایی این روزهایشان در جنگ، کاملا مشهود است ولی سخنرانی های طوفانی شما را از ما گرفتند، لبخندهایتان، صلابت‌نگاهتان...همه‌را. میدانید اصل قضیه چیست؟! آدم ها، وقتی عزیز از دست می دهند، در ماتم او، ماتمِ همه ی آنها که قبل هم از دست دادند نمایانگر می شود و دل‌تنگی ، شدت می‌گیرد. هفتاد و دو روز گذشت ...هفتاد و دو روز از آن روز که وصیت‌تان را از ما گرفتند. یادتان هست می‌گفتید ایمانمان را به امام خامنه ای قوی و محکم نگه داریم؟ یک روزهایی قسم می‌خوردیم به خون شما که ما ترکناک یابن الحسین-علیه السلام. می‌دانم این وصیتِ شما ، خامنه‌ای جوان را هم در بر می گیرد اما کاش بودید و با یک سخنرانی،با یک تهدید و رجزخوانی دل های ما را گرم می کردید... البته، اگر بودید ، سیدالقائدتان هم بود. من، به این معادله ی آنها فکر میکنم. به اینکه ، آنها می‌دانستند تا حاج قاسم و شما هستید، جرئت فکر کردن به ترور او را هم نباید داشته باشند... همین هم شد که شروع کردند داغ بر دل ما گذاشتن! از دهِ نود و هشت تا دوازدهِ صفرچهار. چه روزهای غم گداز و چه شب های انتظار بارانی‌ای را پشت سر گذاشتیم؛ ما ، به سوگ هایی که جای اشک، باید خشم و مقاومت می‌شدند، به از دست دادن هایی که باید جریانِ خونِ جهاد را با سرعت بیشتری به حرکت در آوردند، آشنایی قریبی داریم . همین هم شد که وقت عزاداری برای هیچ‌کدامتان را نداشتیم چون به جایش ، باید می‌ایستادیم. شیعه است و این داغ های بر جگر... شما که کفن و دفن‌تان هم بی شباهت با مادرتان نیست و سیدالقائد هم که علیِ جنگ رمضان است؛ گریزی به امام عاشورا هم دارد . شیعه است و این روضه های ناتمام.. شیعه است و این اقتدای به ولی ،حتی درشهادت. من، به خیلی چیزها ، به خیلی تاریخ‌ها فکر می‌کنم. به دهِ نودوهشت، دو صفرسه، هفت صفرسه، دوازده صفرسه، سه صفرچهار، دوازده صفرچهار و به تاریخی که نمی‌دانم قرار است کی باشد؛ تاریخِ رجعتی که قطعا انتم سترجعون..؛ شما همه مصداقِ « وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَىٰ رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ» بودید و هستید! حرفی نیست... همین است و همان؛ ماییم و دلی تنگ ز نادیدن یاران...؛ / ۲۰‌اردیبهشت۱۴۰۵.
ترساندن ابزار همیشگی شیطان بوده او ما را از چیزی بیرون از قلب ما می‌ترساند و خداوند ما را به چیزی در درون قلبمان آرام می‌کند... +کتابِ عربیکا؛
آسمان بود که از دست زمین می افتاد بس که ما در تب و در تاب سرودیم از تو؛ -محمد‌علی‌بهمنی.
من با وضویی از تو به میدان رسیده ام تا هرچه با شکوه شود سنگسارِ من! -محمد‌علی‌بهمنی.
_بسم‌الله_ هرکه مجنون"حسین" است خوشا برحالش؛ چون که لیلای دلش،لیلیِ لیلای خداس. اللهم الرزقنا کربلا¹²⁸ ___ اثـــــر خون شهدا روشن کرده راه بهشتُ... سربازِ جنگ رسانه ایم https://eitaa.com/ASAR_IRI اگه دلتنگِ کربلایی جات اینجاس🫀💔
+اینجا یه جایی برای دلتنگیِ‌شب‌های‌کربلـاء💔؛ استوری‌برا محــرم‌ کم‌نمیاری‌تو‌ این‌چنل:)))
همه چیز و هیچ چیز، سرجایش نبود الا پرچمی که در دستانِ زن ، باد را هم به رقص درآورده بود. هیچ‌کس نفهمید زن ها، «ریشه ی مقاومت را آبیاری می‌کنند» یعنی چه ، تا ام‌البنین ها، علم را به دست گرفتند و گفتند :« پسرهایمان فدای آقا ..!»