eitaa logo
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
394 دنبال‌کننده
972 عکس
471 ویدیو
1 فایل
.. بهای عشــق چیست؟جان؛ بهای جــآن چیست؟بهشت؛ . به لطف حضرتِ‌عشق؛ مکانی‌برای‌من، برای‌نوشتن،حرف‌زدن‌و... متولدِ۷خرداد ۱۴۰۲ 🌿 .
مشاهده در ایتا
دانلود
- من، گاه به این می اندیشم که برای زیستن به چیزی ورای اکسیژن نیاز است..شاید شوق ،شاید انگیزه،شاید امید و در نهایت باید عشق؛
انگار هرروز این حوالی، غروب آفتاب، ماموریتش یادآوری غم های به گل نشسته می ماند...(:
گاهی هم زنگ ورزش میشه زنگ یادگرفتن درس زندگی ؛ جمله ی کلیدی که فکرمیکنم حتی پذیرش خودش هم خیلی سخته: [ باید بتونی پذیرش داشته باشی، هراتفاقی که افتاد ، هر عوض شدن شرایطی، اون رو بپذیری ! ]
- جانِ دلم، حس میکنم زمستان بازگشته و من در میان طوفانِ سرد شبانگاهش بی لباس گرم و تجهیزات زمستانی، در کوهستانی ترین کلبه ی این شهر نشسته ام ... همان قدر سرد و طاقت فرسا که قلم در دستانم برای نوشتن نمی چرخد؛ بهار، فقط بهار است که در آن زندگانی سرسبز است. کاش بهار برایم زمستان نباشد که تنها راه تحمل کردن بود... بهارمن، گویی اینجا بهار هم هوای زمستان را کرده که اینگونه سردی در من حلول میکند! تو برایم بگو با این سردی های به جان نشسته باید چه کرد باید چگونه از آن گریخت ..؟ - به نیمه شب روز ۲۸فروردین.
این همه ماجرا نیست... .
این روزها فردای دیروز است باورکن :)
سلام،حضرتِ‌مهر.. زیاده عرضی نیست فقط مزین کردید بهار را با آمدنتان به این دنیا؛ و البته مزین کردید جهان را با رهبری بی نظیرتان... و چقدر حقیرباشند آنان که لحظه هایشان را صرف بدنامی شما میکنند، دلم برایشان میسوزد چون سایه ی مهر پدری شما را برسرشان حس نمیکنند اما شما همیشه برایشان دعا می‌فرمایید.. ای که تمام وصیت نامه ی سردار و سید‌عزیزی؛ خواستم بگویم دست علمداریتان پابرجا، سایه ی مهربان پدرانه تان برسرما مستحکم و عشق همیشه ازلی تان بر دل ما پایدار ان‌شاءالله.
- من آدمیم که اگه اسباب بازی های بچگیم رو بزارن جلوم، میشم همون بچه کوچیکی که تو تنها بازی کردناش،با اون خونه سازی و عروسک و پازل و آهن ربا و هرچی، زندگی می کرد :) نمیدونم آخرین باری که باهاشون بازی کردم کی بود اما قطعا هیچ وقت فکر نمیکردم آخرین بار باشه، فکرنمیکردم آخرین باره که دارم برای عروسکم لالایی میخونم، برای ماشین‌هام پارکینگ میسازم، با خونه سازیا دوربین عکاسی و با متکا ها مانع برای موتورسواری‌‌‌‌... یادم نمیاد آخرین باری که از پله های سرسره رفتم بالا یا سوارتاب شدم کی بود ولی عمیقاً دلتنگ دنیای بچگیم شدم ..؛ هیچ وقت هیچ کس نمیدونه آخرین باره که بازی میکنه ، ولی حس میکنم بعضی آدما خیلی زود بزرگ میشن، زود وارد دنیای آدم بزرگا میشن ولی بخشی از وجودشون تو اون دنیا جامیمونه :)...
- شب نیست که ما اشک ِ سرازیر نداریم . . . همین.