eitaa logo
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
395 دنبال‌کننده
977 عکس
472 ویدیو
1 فایل
.. بهای عشــق چیست؟جان؛ بهای جــآن چیست؟بهشت؛ . به لطف حضرتِ‌عشق؛ مکانی‌برای‌من، برای‌نوشتن،حرف‌زدن‌و... متولدِ۷خرداد ۱۴۰۲ 🌿 .
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از متن‌آخرکانال.
هر اشکی که در خلوت می‌ریزی صیقل‌دهنده جان توست✨. تقدیم به: عقیق عشق
ازاینکه در زبانِ عربی، چادر مترادف می‌شود با عباء خوشم می آید... عباء یک حس پناهگاه وجای امن به من القاء میکند و این با فلسفه‌ی‌چادر‌، تفاوتی ندارد:)! -سوره‌ی‌باران/۹تیرماه۱۴۰۴
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلا دیدی؟! من از جاماندن خود شرم دارم...(:
- عینکی که ملت عرب بر دیدگان خود نهاد و از پس آن به نیک و بد و زشت و زیبا مینگریست ارزشها را برایش وارونه جلوه می داد. -کتابِ امام حسین(ع) وجاهلیت نو
- حفظ جـــــان واجب است، ولی حفظ‌ جـانِ جـــــآن واجــب‌تر..!
نمی‌دانم این صدای بلندِ جان‌گیر ، در وسط هیئت ها ، این شورِ بیش ازحد فریادوار برای چیست ، آن‌هم همراه با روضه های مکشوف... بگویید قصد جان‌مان را کردید ؛..
- علی الدنیا بعدک العفا...
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
#روضـهـ‌‌رضـــوآن
- هیچی، نمیدونم چم شده ولی طاقت شنیدن این روضه هارو ندارم امسال. الانم که ناخودآگاه ابیات این روضه مرورشد تو ذهنم انگارمیخوام بمیرم، ولی نمیتونم...!
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
-
بچه بودیم.میان آغوش گرم مادر ، با صدای حسین حسین ، با اشک آمیخته با روضه ، مادرها شیرمان دادند. از صدای آلوده به غم مادر نمی ترسیدیم. از تاریکی ، از چادرهای روی صورت کشیده، از نوای لالایی مداح در شب هفتم، از گریه ی پدرها و فریاد های میان گریه ی شان که در بلندگو می پیچید، هم. همه ی این نترسیدن هارا مدیون پناه چادر مادربودیم. چادر نه ، خیمه گاهی برپاشده بود برای جای دادن ما ‌. عمود خیمه های تک نفره ی مان ، گریه های مادر بود. مادر اشک می ریخت و ما با دستان کوچکمان اشک هارا نوازش می کردیم. مادر گریه می کرد و ما به تقلید از مادر ؛ مادر با تمام وجود دستانش را به سینه می کوبید و ما هم .... به خودمان آمدیم دیدیم بدون اینکه بدانیم ، بدون اینکه بخواهیم در سایه ی چادر، زیرسقف حسینیه ، عاشق حسین شدیم . عاشق حسین شدن همان و بهم زدن تقدیرمان در مدار حسینی زیستن، همان. گذشت..با روضه های حسین بزرگ شدیم. حالا ، خودمان هم خیمه ی کوچکی داریم که روی صورت می کشیم و زیر سایه ی مشکینش،برای صاحب خیمه های بنا شده، برای عمود اصلی خیمه های مان، بلند بلند و از جان گریه میکنیم. قرار است چادرهای ما هم ، خیمه هایی شود برای عزادارهای کوچک حسین... قرار است کسی اشک های ما را با دستانش لمس کند ، به تقلید ازما بر سینه بکوبد و اوهم نمک گیر سفره ی غم حسین شود. و این چرخه ادامه دار خواهد بود... گویی رسمی است و شاید هم امانتی که از مادرِ مادرهای مان ، به مادرمان .از مادرمان به ما و از ما قراراست برسد به دخترانمان و از دختران مان تا به ابد جاری باشد ... حسین نگاه آخرش به سوی خیمه گاه بود و خیام مبارزه ی حسین عمودش حفظ دین بود و حفظ دین ستونش روی صلابت معجرزینب بود.. و ما هم در خون مان خفته است که نگذاریم نخل زینبی خم گردد، حتی به ذره ای. باید با تک تک سلول های بدن مان، با آخرین قطره ی خون در حبل الوریدمان، عمود خیمه ها را سرجایش استوار نگه داریم. نمی‌دانم اولین زن در اجدادمان که بود و به این فکرمیکرد اصلا که با چند قطره اشک و یک چادر روی صورت کشیدن ، سرنوشت یک نسل را گره بزند به حسین و عاقبتشان را خیر کند یا نه ، اما رحمت خدا بر او باد الی الابد... -سوره‌ی‌باران/۱۲تیر۱۴۰۴
عقـیـقِ‌عشــق؛ | سوره‌ی‌بارآن
روضه..!
می‌دانم‌ الآن ،فاطمیه نیست اما دل است و گاه بهانه گیر و دل‌تنگ آن‌هایی که رفتند. نبودن‌شان به چشم می‌آید... مثلا چندسال پیش، چنین نیمه شبی تا صبح با این روضه سرکردن. داغ ، داغ است...چه بسا‌ تازه یا کهنه.‌.