هدایت شده از متنآخرکانال.
هر اشکی که در خلوت میریزی
صیقلدهنده جان توست✨.
تقدیم به: عقیق عشق
ازاینکه در زبانِ عربی، چادر مترادف میشود با عباء خوشم می آید...
عباء یک حس پناهگاه وجای امن به من القاء میکند و این با فلسفهیچادر، تفاوتی ندارد:)!
-سورهیباران/۹تیرماه۱۴۰۴
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلا دیدی؟!
من از جاماندن خود شرم دارم...(:
- عینکی که ملت عرب بر دیدگان خود نهاد و از پس آن به نیک و بد و زشت و زیبا مینگریست ارزشها را برایش وارونه جلوه می داد.
-کتابِ امام حسین(ع) وجاهلیت نو
- حفظ جـــــان واجب است،
ولی حفظ جـانِ جـــــآن واجــبتر..!
نمیدانم این صدای بلندِ جانگیر ،
در وسط هیئت ها ، این شورِ بیش ازحد فریادوار برای چیست ،
آنهم همراه با روضه های مکشوف...
بگویید قصد جانمان را کردید ؛..
عقـیـقِعشــق؛ | سورهیبارآن
#روضـهـرضـــوآن
- هیچی، نمیدونم چم شده ولی طاقت شنیدن این روضه هارو ندارم امسال.
الانم که ناخودآگاه ابیات این روضه مرورشد تو ذهنم انگارمیخوام بمیرم، ولی نمیتونم...!
#تاب_روضه
عقـیـقِعشــق؛ | سورهیبارآن
-
بچه بودیم.میان آغوش گرم مادر ،
با صدای حسین حسین ، با اشک آمیخته با روضه ، مادرها شیرمان دادند.
از صدای آلوده به غم مادر نمی ترسیدیم.
از تاریکی ، از چادرهای روی صورت کشیده،
از نوای لالایی مداح در شب هفتم،
از گریه ی پدرها و فریاد های میان گریه ی شان که در بلندگو می پیچید، هم.
همه ی این نترسیدن هارا مدیون پناه چادر مادربودیم.
چادر نه ، خیمه گاهی برپاشده بود برای جای دادن ما .
عمود خیمه های تک نفره ی مان ،
گریه های مادر بود. مادر اشک می ریخت و ما
با دستان کوچکمان اشک هارا نوازش می کردیم.
مادر گریه می کرد و ما به تقلید از مادر ؛
مادر با تمام وجود دستانش را به سینه می کوبید و ما هم ....
به خودمان آمدیم دیدیم بدون اینکه بدانیم ، بدون اینکه بخواهیم
در سایه ی چادر، زیرسقف حسینیه ، عاشق حسین شدیم .
عاشق حسین شدن همان و بهم زدن تقدیرمان در مدار حسینی زیستن، همان.
گذشت..با روضه های حسین بزرگ شدیم.
حالا ، خودمان هم خیمه ی کوچکی داریم که
روی صورت می کشیم و زیر سایه ی مشکینش،برای صاحب خیمه های بنا شده،
برای عمود اصلی خیمه های مان، بلند بلند و از جان گریه میکنیم.
قرار است چادرهای ما هم ، خیمه هایی شود برای عزادارهای کوچک حسین...
قرار است کسی اشک های ما را با دستانش لمس کند ، به تقلید ازما بر سینه بکوبد و اوهم
نمک گیر سفره ی غم حسین شود.
و این چرخه ادامه دار خواهد بود...
گویی رسمی است و شاید هم امانتی که از مادرِ مادرهای مان ، به مادرمان .از مادرمان به ما و از ما قراراست برسد به دخترانمان و از دختران مان تا به ابد جاری باشد ...
حسین نگاه آخرش به سوی خیمه گاه بود و
خیام مبارزه ی حسین عمودش حفظ دین بود و حفظ دین ستونش روی صلابت معجرزینب بود..
و ما هم در خون مان خفته است که نگذاریم نخل زینبی خم گردد، حتی به ذره ای.
باید با تک تک سلول های بدن مان،
با آخرین قطره ی خون در حبل الوریدمان، عمود خیمه ها را سرجایش استوار نگه داریم.
نمیدانم اولین زن در اجدادمان که بود و
به این فکرمیکرد اصلا که با چند قطره اشک و یک چادر روی صورت کشیدن ، سرنوشت یک نسل را گره بزند به حسین و عاقبتشان را خیر کند یا نه ،
اما رحمت خدا بر او باد الی الابد...
-سورهیباران/۱۲تیر۱۴۰۴
عقـیـقِعشــق؛ | سورهیبارآن
روضه..!
میدانم الآن ،فاطمیه نیست اما دل است و گاه بهانه گیر و دلتنگ آنهایی که رفتند.
نبودنشان به چشم میآید...
مثلا چندسال پیش، چنین نیمه شبی
تا صبح با این روضه سرکردن.
داغ ، داغ است...چه بسا تازه یا کهنه..