عقـیـقِعشــق؛ | سورهیبارآن
-
خرمشهر ، شهر خرمی است که
در آماج تیر و زخم های دشمن،
نخل هایش سربریده شدند و جوان هایش هم.
می گویند سربازهای بعثی روی دیوارهای شهر نوشته بودند جئنا لنبقی !
آمده ایم که بمانیم.
بچه ها، بعد اینکه خرمشهر خونین را
فتح کردند، زیرش نوشتند لقدجئنا لم تکن
آمدیم نبودید ؛
خرمشهری که آنها ، در بیت المقدس
با سلاح ایمان و مدد توسل پس گرفتند
فقط ، به آن یک شهر خلاصه نمیشود.
آقای شهید ما گفتند:
خرمشهرها در پیش است.
خرمشهرهایی که هنوز فتح نشده اند را دریابید تا سوم خرداد های زیادی را رقم باید زد. بیت المقدس هایی که باید رقم بخورد برای آزادسازی خرمشهر
و البته یادمان نرود که خرمشهر را خدا آغاز کرد !
این را امام گفت تا به خود غره نشویم.
چون غرور، اول شکست است.
برد با خدا بودن است و از خدا بودن...
خرمشهرها در پیش است؛
#سورهیبارآن / سوم خرداد ۱۴۰۵.
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔎 #اشاره رهبر انقلاب به پیشبینی رهبر شهید درباره پایان عمر رژیم صهیونی
⚠️ رژیم متزلزل صهیونی و غدّهی سرطانی اسرائیل نیز به مراحل پایانی عمر منحوس خود نزدیک شده و به فضل الهی و مطابق با سخن قاطع و آیندهنگر ده سال قبل رهبر عظیمالشأن شهید قدسالله نفسهالزّکیّه، بیست و پنج سال بعد از آن تاریخ را نخواهد دید، انشاءالله.| ۵ خرداد ۱۴۰۵
📲 @rahbar_enghelab_ir
میدانی این جنگ از کدام نقطه به حماسه تبدیل میشود و از کدام لحظه به اوج یک حماسه میرسد؟
بگذار این را هم بگویم و تمام کنم.
حماسه از آنجا شروع شد که به هنگام حملهی عراق به خاک انقلاب، ما روی این خاک ــ و نه در آسمان ــ چیزی نداشتیم جز مشتمشت بچههایِ سرگردانِ عاشقِ مجنونصفتِ مؤمنِ بیاسلحهی پابرهنهی بیکولبار...
سرودخوانِ جنگ در خطۀ نام و ننگ
نادر ابراهیمی
هدایت شده از اَثَـــــــــــر|𝐀𝐬𝐚𝐫📸
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعای عرفه از زبان آقای شهیدمون..
توجه کنید به معنای آن..✨
@ASAR_IRI
نمیفهمی چطور مهرِ بعضی ها به دلت میافتد
تا اینکه کنار بعضی مزارها
حالِ بکاء میرسد ...؛
#سورهیبارآن
عقـیـقِعشــق؛ | سورهیبارآن
-
از من اگر میپرسی ، ما بچهی خیابانیم!
همین است که یکشب هم یکشب است. اگر نباشیم، دلهایمان قرار نمیگیرد...
احساس شرمِ نتوانستن ولمان نمیکند که نمیکند.
اصلا فلسفه ی آمدنمان این است که
غمِ رفتن بعضی ها را دسته جمعی تحمل کنیم، چون سنگین است.
بار غمِ صداهای رفته ، تصویرهای برخاک افتاده، برای شانه های تک و تنهای ما زیاد است..میشکنیم و این شکستن و خم شدن، توان مبارزه را میگیرد.
همین است که بچه های خیابانیم..
خیابان ما را در آغوشِ سفت و سختش، جمع کرده که این یتیمی به چشمِ یکایک ما ، طاقتپذیر باشد .
بغض، امان نمیدهد و اینبار ، برای نودمین بار است که مشت هایمان را
گره کردهایم و همه، ایستادهایم ،
حتی اگر بر لب جدول های خیابان نشسته باشیم .
اینجا، همه چیز بوی غربت یتیمی را به فراموشی میسپارد ..
هرچند نداشتن، نداشتنِ او باشد،
باز هم پسربچهای سرکج کرده و با ناز میگوید:
«میشه خـامـنـهای بگم؟!»
#سورهیبارآن / ۸خرداد۱۴۰۵.