چون قول داده بودم عکسارو امروز بذارم .
تنها جایی که چندین ساعت ایستادن هم
برام خسته کننده نیست ، وقتیه که دارم
عکاسی میکنم .
📍Shahrood
📸 iPhone
https://eitaa.com/aiylaa
- آیلآ -
مراسم از ساعت ۶ غروب شروع میشد تا ۱۰ شب . بعد من چون همون روز تا ساعت ۳ مدرسه بودم ، با بچه ها تصمیم گرفتیم ۶ بریم نزدیکای ۸ هم برگردیم. ۶ رسیدیم سالن ، مراسم نزدیکای ۷ / ۷ و نیم فکر کنم شروع شد😂 همون لحظه هم بچه ها منو صدا کردن برای عکاسی برم . مامانم زنگ میزد میگف کجایی تو گفتیی ۸ میامم ..
گفتم اره مامان الان میام
۱۰ رسیدم خونه 🎀🎀🎀🎀
بعد بگین اونجا کیو دیدم؟
یکی از فالوورام 🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡
( از فیلمبردارای اصلی بود )
هرچی تلاش میکردم تو فیلماش نیوفتم ، هر جا میرفتم میدیدم اونم جلومه
بعد نکنه جالب اینه من اونو میشناختم. ولی اون منو نه 🤣
- aiylaa | آیلآ -Dae Aqooshe Barf_aiylaa.mp3
زمان:
حجم:
9.6M
•🖤🖋•
" در آغوشِ برف " ، داستان که نه ؛ واقعیتیه از دلِ زندگیِ #شهیدحسینحمامیان . برگرفته از خاطرهٔ برف بازی های همیشگی با بچه ها ...
دایی حسین طبق عادت ، هر سری که برف میومد ، دست بچه های فامیل و همسایه رو میگرفت و باهاشون برف بازی میکرد . چون عاشق دیدن شادیِ بچه ها بود .
دایی ، تو اغتشاشات دی ماه به دست مزدور های نامرد اسرائیلی با ضربات چاقو به شهادت میرسه و در کمال ناباوری ، روز تشییعشون ، برف میاد ...
شاید که نه ؛ قطعا تک تک اون دونه های برف ، نشونه بودن از طرف خدا . نشونه ای که یجورایی تو لحظات آخرِ حضورِ دایی تو این دنیا میگفت :« تلاشت برای شاد کردنِ دل بچه ها رو هیچوقت فراموش نمیکنیم مردِ بزرگ ، حالا وقتشه که بیایی پیشمون تا پاداش اینهمه سال زندگیِ مخلصانهت رو هم بهت بدیم :) »
از اون روز ، برف برای ما ، شد نمادی از دایی حسین ؛ با هر بار دیدن برف ، بغض راه گلومونو میگیره چون فقط ماییم که میدونیم چه داستانی پشت هر دونهٔ برف وجود داره ...
•نویسنده و گوینده : مهلا حسنی
•میکس و مستر : علیرضا میرزازاده
https://eitaa.com/aiylaa
- آیلآ -
•🖤🖋• " در آغوشِ برف " ، داستان که نه ؛ واقعیتیه از دلِ زندگیِ #شهیدحسینحمامیان . برگرفته از خاط
هیچ نظری برای زمان انتشارش نداشتم
پس چه وقتی بهتر از الان؟! :)🖤