همون "میم حاءِ" سابق ؛ "آیلای" اکنون 🤍
حس میکنم آیلا بیشتر به اکانتم میخوره
و بسی خوشنودم نسبت به این تغییرِ
یهویی بعد از ۷ سال "میم حاء" بودن😂
مرحله بعدی تغییر لوگومه که خستمه 🦦
من اونجا انرژی زنانمو کامل از دست دادم
که بابابزرگم جلو بابام و شوهر عمم نوشابه
رو داد دستم گفت اینو بازش کن دخترم و
بازش کردم .
دِ آخه زن .. یه کلام بگو زورم نمیرسه
کجاست اون فمنین انرژیت؟💅💅💅
میدونم نمیخونید ولی هرکی حوصله داشت بخونه. خواستم یادگاری بمونه اینجا 🌱
ـ
دلم برای قم تنگ شده .
برای تصمیمای یهویی که دقیقا یه ربع قبل از بسته شدن گیت خوابگاه میگرفتیم و میرفتیم پاساژ صفاییه .برای بوتیکهای گرون فروش صفاییه . برای اینکه دوباره با بچه ها بریم بستنی برجی از داداش علی سفارش بدیم با پاستا آلفردو که بعدش حالمون بد شه . برای میدون مفید و سردر دانشگاه مفید که همیشه از جلوش رد میشدیم . برای ورودی کوه خضر که تا روزای آخر تصمیم داشتیم بریم ببینیمش ولی قسمت نشد . برای خیارشورای ریز نشدهٔ کنار ماکارونی های سلف. برای دوغ لیوانیایی که میرفتیم از بوفه میخریدیم کنار غذای بدمزه سلف بخوریم . برای خانوم گیتی های خوابگاه که در عین بداخلاق بودنشون با بچه ها بهشون میخندیدیم . برای آلاچیق حیاط خوابگاه که تو سگلرز سرمای قم با پتوهامون میرفتیم داخلش و آهنگ میخوندیم . برای قرض دادن لباسامون به همدیگه موقع بیرون رفتن . برای بوستان علوی که کنار دانشگاه بود و دم به دقیقه اونجا بودیم . برای پاچینی یوسف که پشت حرم بودم حتی . همون فست فودی که همه داخلش مردای گنده عرب بودن ، و فقط ما بینشون سه تا دختر ایرانی بودیم😂از برگری که با استرس کنار عربا میخوردیم و مسخره بازی درمیاوردیم تا حواسمون پرت شه . برای اتوبوسای خط بلوار امین و شهرک قدس . برای اتوبوس BRT جدیدی که تو خط پردیسان زده بودن و یه ربعه میرسیدیم حرم . برای آلودگی هوای وحشتناکش . برای پمپ بنزین کنار دانشگاه که از پنجره کلاس کلیات حقوق همش چشممون بهش میخورد . برای مراسمای دانشگاه تو سالن شیخ مفید . برای فیلمایی که تو سالن احمدی روشن میدیدیم . برای همایشای حقوقی دانشگاه مفید . برای حرم . برای صحن امام رضا . برای چایخونه حرم . برای شبستان امام خمینی . برای ایوون آیینه کاریِ حرم . برای بخش شارژر گوشی حرم . برای جمکران . برای فلافل فروشیایی راسته مسجد امام حسن عسکری تا حرم . برای شارژ کردن کارت اتوبوس کنار ورودی دانشگاه . برای عموهای حراستی دانشگاه . برای تاخیرهایی که ساعت ۱۰ شب به بعد میخوردم . برای فاصله راه آهن تا خوابگاه که ساعت ۲ نصفه شب اسنپ میگرفتم. برای دانشکده علوم پایه . برای کیک تولدای شیرینی بلوط . برای هپی سنتر و دکور خوشگلش . برای همه چی کباب که پیاده از دانشگاه ساعت ۳ ظهر میرفتیم سمتش. برای گم شدنامون تو قم . برای برگای پاییزی که ورودی بوستان علوی میریختن . برای حرف زدنای نصفه شبیمون درمورد جن تو خوابگاه . برای گریه کردنای دسته جمعیمون وقتی حال یکیمون بد بود .برای تحویل گرفتن دوربین از روابط عمومی برای کارام . برای دیر رسیدن سرکلاسا . برای ۳ طبقه با پله رفتن و رسیدن به کلاسا . برای گربه های دانشگاه . برای دعوا با استاد دانش خانواده . برای بغضای از سر دلتنگی که وقتی همه خواب بودن سراغم میومد . برای بیدار موندنامون تا صبح . برای پل هوایی رو به رو دانشگاه . برای منتظر اتوبوس موندن بعد از تایم خروج و یخ زدنمون تو اون هوا . برای نیمروهایی که عموهای حراستی درست میکردن و بهمون تعارف میکردن . برای بستن در ورودی الغدیر و ورودمون از در شهرک قدس . برای خواب موندنامون سر کلاس ۸ صبح و خیلی چیزای دیگه ...
- روزِ 97 اُم از مجازی شدنِ دانشگاه☁️
گوشه ای از خاطرات ترم یک
- 𝐀𝐢𝐲𝐥𝐚 𝐋𝐞𝐧𝐬 -
میدونم نمیخونید ولی هرکی حوصله داشت بخونه. خواستم یادگاری بمونه اینجا 🌱 ـ دلم برای قم تنگ شده . برا
میتونم برای هرکدومشون خاطره تعریف کنم :))
این کنکوریای امسال چه دلی
دارن همزمان با استرسِ کنکور ،
استرسِ بیگانگانم میکشن 😂💔