آقای من !
پدرِ من ! ...
سلام قربونتون برم . البته بازم شما پیش قدم شدین و فدای ما شدین . دورت بگردم این آخریا که بدون عصا میومدین واسه سخنرانی ، نمیدونین شما ولی بدجور قند تو دلمون آب میشد و قربون قد و بالاتون میرفتیم . آخه قد رعناتون خار تو چشم خیلیا بود .
همیشه همه چیز رو در نظر داشتین . ما نوجوونارو بچه های خودتون میدونستین . البته همه بچه های شما بودن ، اما بچه ها و نوجوونا رو یه جور دیگه دوست داشتین . حواستون هست با رفتنتون همهمون فرزندِ شهید شدیم؟
بابا ، اینا دارن برای کی قرآن میخونن؟ شما؟
صندلیتون چرا خالیه؟ مگه قرار نبود بازم بدون عصا بیایین برامون صحبت کنین و بهمون قوت قلب بدین؟ مگه قرار نبود با انگشت اشارهتون برای دشمنمون رجز بخونین؟
باشه ما بد بودیم ، ما کم گذاشتیم براتون ، ولی این حقمون نبود که اینجوری با نبودنتون زجر بکشیم . حس میکنم یکی قلبمو تو مشتش گرفته هی داره فشارش میده . زندگی دیگه معنا نداره برامون از وقتی که شما از بینمون رفتین .
ما که نتونستیم ببینیمت بابا ، دیدارمون بشه روزِ رجعت ، کنار امام زمانمون ، دورتون بگردم :)💔
میخوام عقده این 4 5 ماهی که گریه نمیکردم رو این هفته در بیارم و انقد برات گریه کنم که بمیرم ، عزیزِ قلبم 🖤
روضه ریان تو مراسم وداع بابامون میخونی آقای پناهی؟
قلب ما همینجوری داره تیکه تیکه میشه