#شعر_طنز_کرونا
ماسک بر چانه بزن تا ندهی بر بادم
عطسه بی ماسک نکن تا نَکَنی بنيادم
دست با خَلق مده تا نخورم خون جگر
دور شو تا نکِشد سر به فلک فريادم
دست آلوده به چشم و دهن خويش نمال
ماسک مگشا ز دهان تا ندهی بر بادم
بوسه بر هر کس و ناکس مده، جان در خطر است
دستکش دست بکن تا نکنی ناشادم
به عروسی مرو، از ختم و عزا دوری کن
غَرّه بر خويش مشو کَ: «ز کرونا آزادم»
داخل جمع مشو ورنه بسوزی ما را
نرو در دورهمی تا نروی از يادم
ماسک آلوده ميَانداز خيابانها را
عقل شيرين مَنما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکين و نيا منزل ما
چه کسی میرسد از دست تو بر فريادم؟
يا رعايت کن و در زمرۀ يارانم باش
يا من از بند رفيقی چو شما آزادم
حافظ از روی تو شرمندهام اما چه کنم؟
که رسیده به فلک نالۀ استمدادم
پسرخاله حافظ 😁