📝 شعر طنز برای روز کارگر از ایرج میرزا :
شنیدم کارفرمایی نظر کرد
ز روی کبر و نخوت کارگر را
روان کارگر از وی بیازرد
که بس کوتاه دانست آن نظر را
بگفت ای گنج ور این نخوت از چیست؟
چو مزد رنج بخشی رنج بر را
من از آن رنج بر گشتم که دیگر
نبینم روی کبر گنج ور را
تو از من زور خواهی من ز تو زر
چه منت داشت باید یکدگر را
تو صرف من نمایی بدره سیم
مَنَت تاب روان نور بصر را
منم فرزند این خورشید پر نور
چو گل بالای سر دارم پدر را
مدامش چشم روشن باز باشد
که بیند زور بازوی پسر را
زنی یک بیل اگر چون من در این خاک
بگیری با دو دست خود کمر را
نهال سعی بنشانم در این باغ
که بی منت از آن چینم ثمر را
نخواهم چون شراب کس به خواری
خورم یا کام دل خون جگر را
ز من زور و ز تو زر ، این به آن در
کجا باقی است جا عجب و بطر را؟
فشانم از جبین گوهر در آن خاک
ستانم از تو پاداش هنر را
نه باقی دارد این دفتر نه فاضل
گهر دادی و پس دادم گهر را
به کس چون رایگان چیزی نبخشند
چه کبر است این خداوندان زر را؟
چرا بر یکدگر منت گذارند
چو محتاجند مردم یکدگر را
#شعرطنزروزکارگر
#یازده_اردیبهشت
#روزکارگر
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
📝 شعر طنز درباره روز کارگر "برو بیکار باش و خوش ، به اموال پدر دلخوش! " :
الا یا ایها الساطور قصابی چه در دل ها
خرید آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
به بوی آبگوشتی که از آن کاشانه می آید
چه آبی شد روان از لب ، چه بحثی شد به محفل ها
برو سرمایه چندین کن گرت آن پهلوان گوید
که ورزش هم در این دوران ندارد هیچ حاصل ها
شب تاریک و نیمی جان و بشقابی چه ناقابل
کجا دانند حال ما بسا دزدان و جائل ها
همه دار و ندار من به هنگامی کشیده ته
که دارم میل پروازی به خارج خاصه ساحل ها
چه در قصر و چه در حصر و چه در هر جایی از این عصر
یکی سرگرم ایمل ها ، یکی مشغول ریمل ها
چه ابروها که از مردان در این دوران به یغما رفت
چه موهایی که پی در پی بر آن مالیده شد ژل ها
برو بیکار باش و خوش ، به اموال پدر دلخوش
که پشتک می زند پشه درون جیب شاغل ها
#شعرطنزروزکارگر
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید