🌹 فرازی از وصیت نامه طلبه شهید #خشنودانوشا:
🌹 امروز فرزند و از سلاله پاک زهرای اطهر نایب ولی عصر حضور دارد.
🌹 فرمان او فرمان رسول الله است.
🌹 دستور او دستور پیامبر است.
🌹 کلام او کلام پیامبر و وحی است.
🌹 پس بیاییم برای فردایمان توشه راهی فراهم آوریم و فردایمان را آباد کنیم.
🌹 هل من ناصر ینصرنی امام حسین(ع) و فرزند برومند او امام امت خمینی کفر شکن لبیک گوییم.
🌹 شهدا را باد کنید با ذکر یک صلوات 🌹
#وصیتنامه_شهدا
#شهیدخشنودانوشا
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#هرروزباشهدا :
🌹 مزین می کنیم کانال #اخبار_لفور رو با نام و یاد #شهدای_منطقه_لفور 🌹
🌹امروز متعلق است به شهید #خشنودانوشا ، شصت و پنجمین شهید منطقه #لفور، تاریخ شهادت ۱۳۶۷/۰۲/۲۶
🌹 امروز مصادف است با سی و ششمین سالگرد عروج ملکوتی این شهید عزیز ، گرامی می داریم یاد و خاطره این شهید عزیز را
🌹 بـلاره من شـه لـفـور بِـلاره
🌹 شهيـدان سـلحـشـور بلاره
🌹 بهينه شهيد قـرآن و اســلام
🌹 شمـه غيـرت و ايمونه بلاره
🌹 هفتادوهفت شهيدهدائه لفور
🌹 شمه جنـگ و شبيـخون بلاره
🌹 شهيد بهينی ره دينُ قــــرآن
🌹 هـمـتِ پِــر و مـارونِ بــلاره
🌹 آنچه مهم است حفظ راه شهداست ، یعنی پاسداری از خون شهدا،این وظیفه اول ماست …
🌹 شهدا را یاد کنید با ذکر یک صلوات 🌹
#شهدای_لفور
#شهیدخشنودانوشا
#شصت_وپنجمین_شهیدلفور
#سی_وششمین_سالگرد_شهیدخشنودانوشا
⭐️ به کانال اخبار #لفور بپیوندید 👇👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
29.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#هرروزباشهدا:
💢 شهدای ما کوووخ نشین بودند ....
کاااخ نشین نبودند ....
🎬 کلیپ دیدار و مصاحبه با #مادر گرانقدر #شهیدوالامقام #خوشنودانوشا #سوادکوه_لفور
🌹 #شهیدخشنودانوشا در ۲۷ #اردیبهشت ۱۳۶۷ در منطقه #ماووت بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر به شهادت رسید.
🌹 شهدا را یاد کنید با ذکر یک صلوات 🌹
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد. 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید.
#هرروزباشهدا :
📗 داغ شقایق (مدیون شن)
🌹 خاطره ای از روحانی شهید خشنود انوشا
روحانی شهید خشنود انوشا«عاشق جبهه»سوّم راهنمايي را كه گرفت به پدر گفت كه من ميخواهم بروم به جبهه. پدر هم عرض كردند كه: خير، شما هنوز بچّهاي؛ هنوز به آن سن نرسيدهاي؛ نيازي هم فعلاً نيست. بزرگتر که شدي و درسهايت را ادامه دادي، بعد ميروي. آنموقع اوايل جبهه مسئولين امر به خاطر ذوق و شوق بچهها براي جبهه، تأكيد داشتند. كه امضاء والدين باشد. اين بنده خدا ميدانست كه پدر رضايت نميدهد و امضاء نميكند ايشان با امضاء جعلي پدر رفت به جبهه. اينقدر عاشق جبهه بود. برادر كوچكتر از من، آن موقع سربازي بود. پدرم به ما گفت كه: شما برويد به دنبالش و حداقل او را منصرف كنيد و بياوريد. تا دشت عبّاس رفتيم. خدمت فرمانده رسيديم. آن برادرمان كه آنجا سربازي بود، رفت و گفت: جناب فرمانده! ايشان بچه است؛ نميتواند گرماي خوزستان را تحمّل كند؛ برايشمشكل است. شما يك جوري ايشان را بفرستيد؛ پدرش خيلي ناراحت است. پس فرمانده به او گفت: شما چرا آمدي وقتي كه پدرت امضاء نكرده و ناراحت است. الان هم وظيفه داري كه بروي؛ چون من در مقابل تو مسئوليت دارم. فردا اگر مسئلهاي پيشآيد، پدر و مادرت دامن گير من ميشوند. او رو به فرمانده كرد وگفت: آقاي فرمانده: من از مازندران كه حدود ۱۴۰۰ تا ۱۵۰۰ كيلومتر راه است تا اينجا راه آمدهام؛ اگر بچهبودم و پشيمان شده بودم، اصلاً از آنجا حركت نكرده بودم.
📗 «مديون شن»
خودش آن موقع در محل بود. جهاد آمد جاده درست كند؛ مقداري شن ريخت جلوي خانه ما. پدرم گفت: پسرم! اين شن را جلوي در خانه پهن كن كه زمستان اينجا گل نشود كه هم مردم استفاده كنند هم ما. او اول يك مقدار كوتاهي كرد وگفت: پدر جان! نه، درست نيست. پدرم گفت! خوب نه كه نه، همان شب آن چند فرقون شن را در كوچه پهن كرد. ما شهيدي در اين محل داشتيم به نام «قلي اكبري» معاون فرمانده گردان محمد رسولالله بود. همانشب اين شهيد را خواب ميبيند و شهيد به او ميگويد كه: مردم اين كار را ميكنند؛ تو چرا ميكني؟ اينقدر قلبش پاك بود. همان فردا صبح به پدرش گفت: بابا حتماً شما بايد اين شن را جمع كنيد وتقسيم كنيد و گرنه اين دين به گردن شماست. پدر هم گفت: چشم! آخرين لحظهاي كه ميخواست شهيد شود، آن را نوشت و در جيبش گذاشت. من رفتم سردخانه همراه با برادرم وقتي كه جنازهاش را ديديم دست به جيب بغل او كرديم و كاغذ را درآورديم. سفارش كرده بود كه به پدرم بگوييد اين شن را حتماً تقسيم كند كه من زير دِين آن نخواهم بود و نميتوانم كه باشم و اين كار را كرديم.
🌹 شهدا را یاد کنید با ذکر یک صلوات 🌹
#شهدای_لفور
#شهیدخشنودانوشا
🔰 به کانال اخبار #لفور بپيونديد 👇👇
@akhbarelafoor
👆 با ما همراه باشید.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹