اخترپنجم؛
تو فکر میکنی مشکل از حافظه ی منه ولی نه عزیزم. بخاطر تروماها و اتفاقاتیه که توی اون بازه ی زمانی از
مثلا دوستم داشت امشب تعریف میکرد که یادته سال دوازدهم سر کلاس فلان استاد یهویی پاشدی رفتی بیرون و دیگه برنگشتی؟
من اینجوری بودم که من؟ من اینکاررو کردم؟😭
واقعا نه چنین اتفاقی رو یادمه
نه حتی میدونم کجا رفتم
فقط میدونم احتمالا یه فشار خیلی سنگین روم بوده و حالم به قدری بد بوده که حتی یک ذره از این خاطره رو یادم نمیاد😭
و در نهایت چیزی که از من میمونه چیه؟
اون خاطره، اون اسم، اون داستان چی میتونه باشه؟
نمیدونم چجوری توضیح بدم ولی امروز عصر، حس قدیم رو میده. دقیقا بهار اون سالایی که ۱۳_۱۴ سالم بود.