یه صحنه ی جالب که دیشب دیدم هم بگم بهتون، دیشب من یه آقایی از امدادگر هارو دیدم که کلی قرآن دستش بود و اونارو از ساختمون خارج میکرد و میذاشت توی یه ماشینی.
داشتم فکر میکردم امدادگری که جونش کف دستشه و داره میره توی ساختمونی که هر لحظه ممکنه فرو بریزه یا دوباره بزننش، دلش طاقت نداره قرآن روی زمین افتاده باشه. بعد میگفتن ج.ا خودش مسجدارو اتیش زده😂😂