◌⃘ امید طعم یک روز در کنار دریا را میدهد و گاهی دستت را با چنگال خود میگیرد، عمیق و ترسناک و توخالیست و شجاع.
امید همان کفش های کتانی سفید کثیف روی پاهای برهنه است،امید همان سویشرت هایی است که به یکدیگر قرض میدادیم. امید همان وعده های ماست. همان هدفون با سیم های همیشه گره خورده اش، و خوشگذرانی هایمان روی پشتبام های سرد. امید همان صدای خسته کننده و راحت ماشین هاست و سواحل خنک و هیجان انگیز. امید همان گرمای بوسه های ماست روی انگشتان سرمازده.
امید همین لحظه های کوچک است.
لحظاتی قبل از اینکه خورشید طلوع را انتخاب کند. 𓍯
°•
هیچ گاه زمان دردی را درمان نکرده این ما هستیم که به مرور به درد ها عادت کردیم
°•A promise of hope°•
تو را جانم صدا کردم
ولیکن برتر از جانی؛
مگر بی تو می ماند
در این تندیس انسانی؟
°•A promise of hope °•
عادتها میتوانند انسان را نابود کنند. کافی است انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند، به زیر ستم بودن، تا دیگر هرگز به رهایی فکر نکند و ترجیح بدهد در بند بماند.