eitaa logo
حَیَّ عَلَی الله
1.1هزار دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
8.3هزار ویدیو
127 فایل
کانالی با موضوعات مختلف به همراه کنفرانس با صلوات وارد شو اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وصیت و دلنوشته های شهدای عزیزانتان را با ما به اشتراک بگذارید و به رسالت زینبی خود عمل کنید https://eitaa.com/Sahebzamanalamann
مشاهده در ایتا
دانلود
اين است كه مي گويند صلح امام حسن زمينه را براي قيام امام حسين فراهم كرد . لازم بود كه امام حسن يك مدتي كناره گيري بكند تا ماهيت امويها كه بر مردم مخفي و مستور بود آشكار شود تا قيامي كه بناست بعد انجام گيرد ، ازنظر تاريخ قيام موجهي باشد . پس از همين قرار داد صلح كه بعد معلوم شد معاويه پايبند اين مواد نيست عده اي از شيعيان آمدند به امام حسن عرض كردند : ديگر الان اين قرار داد صلح كأن لم يكن است - و راست هم مي گفتند زيرا معاويه آن را نقض كرد - و بنابراين شما بياييد قيام كنيد . فرمود : نه ، قيام براي بعد از معاويه ، يعني كمي بيش از اين بايد به اينها مهلت داد تا وضع خودشان را خوب روشن كنند ، آنوقت وقت قيام است .  16)
معني اين جمله اين است كه اگر امام حسن تا بعد از معاويه زنده مي بود و در همان موقعي قرار مي گرفت كه امام حسين قرار گرفت قطعا قيام مي كرد . بنابراين از نظر هر سه عاملي كه انگيزه هاي صحيح و مشروع و جدي قيام امام حسين بود ، وضع امام حسن با وضع امام حسين كاملا متفاوت و متغاير بود . از او تقاضاي بيعت مي كردند و از اين بيعت نمي خواستند . (خود بيعت كردن يك مساله اي است). براي امام حسين از ناحيه مردم كوفه اتمام حجتي شده بود و مردم مي گفتند كوفه ديگر بعد از بيست سال بيدار شده است ، كوفه بعد از بيست سال معاويه غير از كوفه قبل از بيست سال است ، اينها ديگر قدرشناس علي شده اند ، قدرشناس امام حسن شده اند ، قدر شناس امام حسين شده اند ، نام امام حسين كه در ميان مردم كوفه برده مي شود اشك مي ريزند ، ديگر درختها ميوه داده اند و زمينها سر سبز شده است ، بيا كه آمادگي كامل است . اين دعوتها براي امام حسين اتمام حجت بود . براي امام حسن بر عكس بود ، هر كس وضع كوفه را مشاهده مي كرد مي ديد كوفه هيچ آمادگي ندارد . مسئله سوم مسئله فساد عملي حكومت است (فساد حاكم را عرض نمي كنم ، فساد حاكم يك مطلب است ، فساد عمل حكومت مطلب ديگري است) . معاويه هنوز در زمان امام حسن دست به كار نشده است تا ماهيت آشكار گردد ، و تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر زمينه اي براي قيام باشد ، يا به اصطلاح تكليفي بالفعل به وجود آيد ، ولي در زمان امام حسين صد در صد اينچنين بود . 17)
🔵مواد قرار داد حال من مقداري از مواد قرار داد را برايتان مي خوانم تا ببينيد وضع قرار داد چگونه بوده است . مواد قرار داد را به اين شكل نوشته اند : 1- حكومت به معاويه واگذار مي شود (7) بدين شرط كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر و سيره خلفاي شايسته عمل كند . در اينجا لازم است مطلبي را عرض كنم : اميرالمؤمنين يك منطقي دارد و آن منطق اين است كه مي گويد من به خاطر اينكه خودم خليفه باشم يا ديگري ، با اينكه خلافت حق من است قيام نمي كنم ، آن وظيفه مردم است ، من آنوقت قيام مي كنم كه آن كسي كه خلافت را بر عهده گرفته است كارها را از مجرا خارج كرده باشد ، در نهج البلاغه است : «و الله لاسلمن ماسلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا علي خاصة» (8) . يعني مادامي كه ظلم فقط بر شخص من است كه حق مرا از من گرفته اند ، و منهاي اين ساير كارها در مجراي خودش است ، من تسليمم ، من آنوقت قيام مي كنم كه كارهاي مسلمين از مجرا خارج شده باشد . اين ماده قرار داد اين است و در واقع امام حسن اينچنين قرار داد مي بندد : مادامي كه ظلم فقط به من است و مرا از حق خودم محروم كرده اند ولي آن غاصب متعهد است كه امور مسلمين را در مجراي صحيح اداره كند من به اين شرط حاضرم كنار بروم . 18)
2- پس از معاويه حكومت متعلق به حسن است و اگر براي او حادثه اي پيش آمد متعلق به حسين. اين جمله مفهومش اين است كه اين صلح يك مدت موقتي دارد ، نه اينكه امام حسن گفت ديگر ما گذشتيم و رفتيم ، اين تو و اين خلافت ، تا هر وقت هر كار مي خواهي بكن ، نه ، تا معاويه هست ، اين صلح تا زمان معاويه است ، شامل بعد از زمان معاويه نمي شود ، پس معاويه حق ندارد براي بعد از زمان خودش توطئه اي بچيند : و معاويه حق ندارد كسي را به جانشيني خود انتخاب كند. 3- معاويه در شام لعن و ناسزاي به اميرالمؤمنين را رسم كرده بود . اين را در متن صلحنامه قيد كردند كه بايد اين عمل زشت موقوف باشد : معاويه بايد ناسزا به اميرالمؤمنين ولعنت بر او را در نمازها ترك كند و علي را جز به نيكي ياد ننمايد كه اين را هم معاويه تعهد و امضاء كرد . اينها روي علي تبليغ مي كردند ، مي گفتند علي را ما به اين دليل لعنت مي كنيم كه - العياذ بالله - او از دين اسلام خارج شده بود . آدمي كه اينجا امضا مي دهد ، لااقل اين مقدار اتمام حجت بر او شده كه تو اگر علي را يك آدمي مي خواني كه واقعا مستحق لعن است پس چرا متعهد مي شوي كه او را جز به نيكي ياد نكني ، و اگر مستحق لعن نيست و آن طور كه متعهد شده اي درست است پس چرا اينطور عمل مي كني ؟ ! كه بعد ، اين را هم زير پا گذاشت و تا نود سال اين كار ادامه پيدا كرد . 4- بيت المال كوفه كه موجودي آن پنج ميليون درهم است مستثني است و تسليم حكومت شامل آن نمي شود و معاويه بايد هر سالي دو ميليون درهم براي حسن بفرستد اين قيد را كرده بودند براي همين كه مي خواستند نياز شيعيان را از دستگاه حكومت معاويه رفع كنند كه اينها مجبور نباشند ، و بدانند اگر نيازي داشته باشند مي شود خود امام حسن وامام حسين مرتفع كنند . و بني هاشم را از بخششها و هديه ها بر بني اميه امتياز دهد و يك ميليون درهم در ميان بازماندگان شهدايي كه در كنار اميرالمؤمنين در جنگهاي جمل و صفين كشته شده اند تقسيم كند و اينها همه بايد از محل خراج دارابجرد تأديه شود . دارابجرد در اطراف شيراز است كه خراج و ماليات اين نقطه را به بني هاشم اختصاص دادند . 19)
5- مردم در هر گوشه از زمينهاي خدا ، شام يا عراق يا يمن و يا حجاز ، بايد در امن و امن باشند و سياهپوست و سرخپوست از امنيت برخوردار باشند و معاويه بايد لغزشهاي آنان را ناديده بگيرد مقصود كينه توزيهايي است كه به گذشته مربوط مي شود ، چون اينها اغلب كساني بودند كه در گذشته با معاويه در صفين جنگيده اند و هيچكس را بر خطاهاي گذشته اش مؤاخذه نكند و مردم عراق را به كينه هاي گذشته نگيرد . اصحاب علي در هر نقطه اي كه هستند در امن و امان باشند و كسي از شيعيان علي مورد آزاد واقع نشود و ياران علي بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بيمناك نباشند و كسي ايشان را تعقيب نكند و صدمه اي بر آنان وارد نسازد ، و حق هر حقداري بدو برسد و هر آنچه در دست اصحاب علي است از آنان باز گرفته نشود . به قصد جان حسن بن علي و برادرش حسين و هيچيك از اهل بيت رسول خدا توطئه اي در نهان و آشكار چيده نشود اين مواد ، مخصوصا ماده 5 و ماده 3 - كه مسئله لعن اميرالمؤمنين است - اگر چه از همان شرط اول تأمين شده زيرا وقتي كه او متعهد ميشود كه به كتاب خدا و سنت پيغمبر و سيره خلفاي را شدين عمل كند ، طبعا اينها در آن مستتر است ، ولي معذلك اينها را كه مي دانستند مورد توجه خاص معاويه است و بر خلاف عمل مي كند ، براي اينكه بعدها هيچگونه تأويل و توجيهي در خصوص اين كارها به كار نبرد ، به طور خصوصي در مواد قرار داد گنجاندند و در هيچيك از آفاق عالم اسلام ارعاب و تهديدي نسبت به آنان انجام نگيرد. خواستند نشان بدهند كه ما از حالا به روش تو بد بين هستيم . 20)
اينها بود مجموع مواد اين قرار داد . معاويه نماينده اي داشت به نام عبدالله بن عامر . او را با نامه اي كه زير آن را امضا كرده بود فرستاد نزد امام حسن و گفت شرايط همه همان است كه تو مي گويي ، هر چه تو در آن صلحنامه بگنجاني من آن را قبول دارم . امام حسن هم اين شرايط را در صلحنامه گنجانيد . بعد هم معاويه با قسمتهاي خيلي زيادي كه من خدا و پيغمبر را ضامن قرار مي دهم ، اگر چنين نكنم چنان ، اگر چنين نكنم چنان ، همه اين شرايط را گفت و اين قرار داد را امضا كردند . بنابراين به نظر نمي رسد كه در صلح امام حسن ، در آن شرايطي كه امام حسن مي زيست ايرادي باشد ، ومقايسه كردن ميان صلح امام حسن در مسند خلافت با قيام امام حسين به عنوان يك معترض ، با اينهمه اختلافات ديگري كه عرض كردم مقايسه صحيحي نيست ، يعني به نظر اينجور مي رسد كه اگر امام حسن در آنوقت نبود و بعد از شهادت اميرالمؤمنين امام حسين خليفه شده بود ، قرار داد صلح امضا مي كرد ، و اگر امام حسن تا بعد از معاويه زنده بود ، مثل امام حسين قيام مي كرد ، چون شرايط مختلف بوده است . 21)
⚪️پرسش و پاسخ 🔸سئوال : اگر اميرالمؤمنين بجاي امام حسن مي بود آيا صلح مي كرد يا نه ؟ حضرت علي مي فرمود من حاضر نيستم يك روز حكومت معاويه را تحمل كنم ، چگونه امام حسن راضي به حكومت معاويه شد ؟ 🔹جواب : اين سئوال را كه اگر حضرت امير در جاي حضرت امام حسن بود صلح مي كرد يا نه ، به اين شكل نمي شود جواب داد ، بله ، اگر شرايط حضرت علي مثل شرايط حضرت امام حسن مي بود صلح مي كرد ، اگر بيم كشته شدنش در مسند خلافت مي رفت . ولي مي دانيم كه شرايط حضرت امير با شرايط امام حسن خيلي متفاوت بود ، يعني اين نابسامانيها در اواخر دوره حضرت امير پيدا شد ، ولهذا جنگ صفين هم جنگي بود كه در حال پيشرفت بود و اگر خوارج از داخل انشعاب نمي كردند مسلم اميرالمؤمنين پيروز شده بود . در اين جهت بحثي نيست . و اما اينكه شما فرموديد چرا اميرالمؤمنين حاضر نيست يك روز حكومت معاويه را قبول كند ولي امام حسن حاضر مي شود ؟ شما اين دو را با همديگر مخلوط مي كنيد . حضرت امير حاضر نيست يك روز ، معاويه به عنوان نايب او و به عنوان منسوب از قبل او حكومت كند ، ولي امام حسن كه نمي خواهد معاويه را نايب و جانشين خود قرار دهد ، بلكه مي خواهد خود كنار برود . صلح امام حسن كنار رفتن است نه متعهد بودن . در متن اين قرار داد هيچ اسمي از خلافت برده نشده ، اسمي از اميرالمؤمنين برده نشده ، اسمي از جانشين پيغمبر برده نشده ، سخن اين است كه ما كنار مي رويم ، كار به عهده او ، ولي به شرط آنكه اين كه شخصا صلاحيت ندارد ، كار را درست انجام دهد ، و متعهد شده كه درست عمل كند . پس اين دو خيلي تفاوت دارد . اميرالمؤمنين گفت من حاضر نيستم يك روز كسي مثل معاويه از طرف من و نايب من در جايي باشد . امام حسن هم حاضر به چنين چيزي نبود ، و شرايط صلح نيز شامل چنين چيزي نيست . 22)
🔹سئوال : آيا اميرالمؤمنين راجع به چگونگي برخورد با معاويه ، وصيتي به امام حسن كرده بودند ؟ 🔸جواب : يادم نميآيد كه تا به حال برخورد كرده باشم در وصيتهاي حضرت امير كه چيزي راجع به اين جهت گفته باشند ، ولي ظاهرا وضع روشن بوده ، اگر در متن تاريخ هم نمانده باشد وضع روشن بوده است . اميرالمؤمنين خودش تا آخر طرفدار جنگ با معاويه بود و حتي همان اواخر هم كه وضع اميرالمؤمنين نابسامان بود باز چيزي كه اميرالمؤمنين را ناراحت مي داشت وضع معاويه بود و معتقد بود كه بايد با معاويه جنگيد تا او را از ميان برد . شهادت اميرالمؤمنين مانع جنگ جديد با معاويه شد . آن خطبه معروفي كه در نهج البلاغه است كه حضرت مردم را دعوت به جهاد كرد و بعد از اصحاب با وفايش كه در صفين كشته شدند ياد كرد و فرمود : «اين اخواني الذين ركبوا الطريق و مضوا علي الحق ، اين عمار ؟ و اين ابن التيهان ؟ و اين ذوالشهادتين ؟» (9) و بعد گريست ، اين خطابه را در نماز جمعه خواند ، مردم را دعوت كرد كه حركت كنند ، ونوشته اند هنوز جمعه ديگر نرسيده بود كه ضربت خورد و شهيد شد . امام حسن هم در ابتدا تصميم به جنگيدن با معاويه داشت ، ولي آنچه كه از اصحابش ظهور و بروز كرد از عدم آمادگي و اختلافات داخلي ، تصميم امام حسن را از جنگ منصرف به صلح كرد ، يعني امام حسن ديد اين جنگيدن يك جنگيدن افتضاح آميزي است ، با اين مردم جنگيدن ، افتضاح و رسوايي است . در ساباط اصحاب خودش آمدند با نيزه به پاي او زدند . يكي از امتيازات بزرگ جريان امام حسين اين است كه امام حسين يك هسته نيرومند ايماني به وجود آورد كه اينها در مقابل هر چه شدايد بود مقاومت كردند . تاريخ نمي نويسد كه يك نفر از اينها به لشكر دشمن رفته باشد ، ولي تاريخ مي نويسد كه عده زيادي از لشكر دشمن در همان وقايع عاشورا به اينها ملحق شدند ، يعني در اصحاب امام حسين كسي نبود كه ضعف نشان دهد مگر يك نفر (يا دو نفر) به نام ضحاك بن عبدالله مشرقي كه از اول آمد به امام حسين گفت من با شما ميآيم ولي يك شرطي با شما دارم و آن اين است كه تا وقتي كه احتمال بدهم وجود من به حال شما مفيد است هستم ، ولي از آن ساعتي كه بدانم ديگر ذره اي به حال شما نمي توانم مفيد باشم ، مرخص شوم . با اين شرط حاضر شد ، امام هم قبول كرد . آمد و تا روز عاشوراو تا آن لحظات آخر بود ، بعد آمد نزد امام و گفت من طبق شرطي كه كردم الان ديگر مي توانم بروم چون حس مي كنم كه ديگر وجود من براي شما هيچ فايده اي ندارد . فرمود مي خواهي بروي برو . يك اسب بسيار دونده عالي يي داشت ، سوار اين اسب شد و چند شلاق محكم به آن زد كه اسب را به اصطلاح اجير وآماده كرده باشد . اطراف محاصره بود . نقطه اي را در نظر گرفت . يكمرتبه به قلب لشكر دشمن زد ولي نه به قصد محاربه ، به قصد اينكه لشكر را بشكافد و فرار كند . زد و خارج شد . عده اي تعقيبش كردند . نزديك بود گرفتار شود . اتفاقا در ميان تعقيب كنندگان شخصي بود كه از آشنايان او بود ، گفت كاري به او نداشته باشيد ، او كه نمي خواهد بجنگد ، مي خواهد فرار كند . رهايش كردند ، رفت . ولي غير از اين ، هيچكس ضعف نشان نداد ، اما اصحاب امام حسن ضعف و رسوايي نشان دادند . اگر حضرت صلح نمي كرد يك كشته شدني بود براي امام حسن مقرون به رسوايي از طرف اصحاب خودش . پس اينها با همديگر تفاوت دارد . غرض اين است كه اميرالمؤمنين باز هم تصميم به جنگ داشت و امام حسن هم در ابتدا تصميم به جنگ داشت ولي اموري كه از مردم كوفه ظهور و بروز كرد مانع شد كه امام به جنگ ادامه دهد . حتي امام لشكرش را به همان مقدار كمي هم كه آمدند بيرون ازشهر زد ، گفت برويد در نخليه كوفه ، خودش هم خطبه خواند ، مردم را دعوت كرد ، و وقتي هم كه خطبه خواند يك نفر جواب مثبت نداد تا عدي بن حاتم بلند شد و مردم را ملامت كرد و بعد گفت من خودم كه راه افتادم ، و خودش راه افتاد ، يك هزار نفري هم داشت ، بعد ديگران راه افتادند ، و بعد خود امام حسن راه افتاد رفت به نخليه كوفه ، ده روز آنجا بود ، فقط چهار هزار نفر جمع شدند . بار دوم حضرت آمد مردم را بسيج كرد . اين بار جمعيت زياد آمدند ، ولي باز در همانجا ضعف نشان دادند ، به يك عده از رؤسايشان پول دادند ، شب فرار كردند ورفتند ، يك عده به شكل ديگر ، ويك عده به شكل ديگر ، حضرت ديد زمينه ديگر زمينه جنگيدن افتخار آميز نيست . 23)
🔹سئوال : اينكه فرموديد اگر امام حسن صلح نمي كرد تاريخ او را ملامت مي كرد كه چرا با اين كه مي توانستي شرايط خود را در صلحنامه بگنجاني اين كار را نكردي درست به نظر نمي رسد ، زيرا مردم فرستادن كاغذ سفيد امضاء براي امام حسن را يك نيرنگ تلقي مي كردند چرا كه اين كار بدين معني است كه تو هر چه مي خواهي بنويس ، من كه حرفهاي تو را قبول ندارم . معاويه را مردم در زمان حضرت امير شناخته بودند . . . 🔸جواب : اتفاقا در آن سفيد امضاء ، معاويه مي توانست نيرنگ ديگري به كار ببرد و آن اين است كه ببيند شرايطي كه امام حسن مي نويسد يك شرايط اسلامي است يا شرايط غير اسلامي ؟ چون معاويه از نظر وضع و موقعيت خودش - از نظر واقعيت هم همينطور - مي خواست روشن شود كه امام حسن چه مي خواهد ؟ (هم امام حسن مي خواست اين كار بشود و هم معاويه) آيا شرايط او به نفع خودش است يا به نفع مسلمين ؟ ما ديديم همه شرايط به نفع مسلمين بود ، و غير از اين ، امام حسن نه مي توانست بكند و نه مي كرد . شما مي گوييد كه مردم اين را نيرنگ تلقي مي كردند . اتفاقا مردم مي گفتند چه آدم خوبي است ! و به امام حسن مي گفتند حرفهايت را بزن ، ببينيم آخر تو چه مي خواهي ؟ آيا حرفت فقط اين است كه من بايد خليفه باشم يا حرف ديگري داري ؟ اگر حرف ديگري داري ، اين كه حاضر است كه واقعا مسلمين را به سعادت برساند . شما بعد فرموديد كه معاويه را مردم در زمان حضرت امير شناخته بودند . اتفاقا قضيه اينطور است كه مردم معاويه را بد آدمي شناخته بودند و خوب حاكمي ، و اين كه مردم كوفه سست شدند يكي به همين خاطر بود ، مي گفتند درست است كه معاويه آدم بدي است ولي با رعيت خيلي خوب است ، ببين با شاميها چگونه رفتار مي كند ! چقدر شاميها از او راضي هستند ! آنهايي كه معاويه را شناخته بودند به اين صورت شناخته بودند كه درست است كه آدم بدي است اما حاكم خوبي است ، اگر او حاكم شود هيچ فرقي ميان مردم كوفه و غير كوفه نخواهد گذاشت . مخصوصا معروف شده بود به حلم و بردباري . معاويه يك حلم سياسي ئي داشت ومورخين به او عيب گرفته اند كه نتوانست حلم سياسي خود را در مورد كوفه عملي كند ، و اگر مي كرد از نظر معنوي هم پيروز مي شد . معاويه معروف بود به حلم سياسي . مردم مي رفتند به او فحش مي دادند ، مي خنديد و در آخر پول مي داد و آنها را جلب مي كرد . مي گفتند براي حكومت بهتر از اين ديگر نمي شود پيدا كرد ، حالا آدم بدي است آدم بدي باشد . امام حسن هم بر همين اساس تصميم به صلح گرفت ، و گويي به مردم مي گفت بسيار خوب ، ما اين آدم بد را آورديم كه كارها را خوب انجام دهد ، حال ببينيد آنطور كه شما انتظار داريد كه اين آدم بد كارها را خوب انجام دهد انجام خواهد داد يا انجام نخواهد داد . هرگز معاويه به عنوان يك حاكم جائر شناخته نشده بود ، به عنوان يك مرد جاه طلب شناخته شده بود نه بيش از آن . معاويه را واقعا دوران صلح امام حسن شناساند ، از نظر اينكه چگونه حاكمي است . 24)
🔸سئوال : آيا امام حسين هم صلحنامه را امضاء كرده اند يا خير ؟ و آيا ايشان به صلح امام حسن اعتراضي داشته اند يا خير ؟ 🔹جواب : من جايي نديده ام كه امام حسين هم صلحنامه را امضا كرده باشد ، از باب اينكه ضرورتي نداشته كه امام حسين امضا كند ، چون امام حسين ، آنوقت به عنوان يك نفر تابع بود و تسليم امام حسن ، و هر چه كه امام حسن مي كرد آن را قبول داشت و متعهد بود . حتي يك عده اي كه با صلح امام حسن مخالف بودند آمدند نزد امام حسين كه ما اين صلح را قبول نداريم ، آيا بياييم با تو بيعت كنيم ؟ فرمود نه ، هر چه برادرم امام حسن كرده من تابع همان هستم . از نظر تاريخ مسلم اين است كه امام حسين صد در صد تابع صلح امام حسن بود ، يعني كوچكترين ابراز مخالفتي از امام حسين نسبت به اين صلح ابراز نشده ، و ديده نشده كه جايي اعتراض كند كه من با اين صلح موافق نيستم ، و بعد كه ببيند امام حسن مصمم به صلح است تسليم شود ، نه ، هيچ اعتراضي از او ديده نشده است . 🔻🔻پي نوشت ها 📚1 . حالا من كار ندارم كه در اين جهت تفاوتي هست كه امام حسين معترض بر حق بود و امام حسن امام بر حق و معترضش معترض باطل ، وضع را از نظر اجتماعي عرض مي كنم . 📚2 . كه به حق هم شورش كرده بودند ، يعني اعتراض هايشان همه بجا بود (سني ها هم اكنون قبول دارند كه معترضين به عثمان اعتراضهايشان بجا بود) و لهذا علي (ع) در دوره خلافتش هم اين ها را گرامي مي داشت . در ميان معترضين و قتله عثمان افرادي مثل محمد بن ابي بكر و مالك اشتر بودند ، و اين ها بعدها از خواص و از خصيصين اميرالمؤمنين شدند چنان كه قبل از آن هم بودند . 📚3 . نهج البلاغه ، خطبه 240 . 📚4- مثل نويسنده (شهيد جاويد). 📚5 . تاريخ طبري ، ج 7 ص 300 . 📚6 . قيد كردند كه معاويه هيچگاه توقع نداشته باشد كه امام حسن او را (يا اميرالمؤمنين) خطاب كند . 📚7 . تعبير اينجا حكومت است كه اين ، تعبير فارسي آن است ولي عبارت عربي تسليم امر است ، يعني كار به او واگذار مي شود . 📚8 . نهج البلاغه ، خطبه 74 . 📚9 . نهج البلاغه ، خطبه 182 . @ala_allah
حاج حسین سیب سرخی00070314.mp3
زمان: حجم: 7.1M
🎙سیب سرخی 🎼میبینی آقا شده گریه کار نوکرت شب و روز میبینی آقا چقدر حرم نرفته مونده هنوز 😍😭😍😭😍😭😍😭 👆👆👆👆👆👆👆👆 👌👌👌👌👌👌👌👌 ✅☑️✅☑️✅☑️✅☑️ ✔️✔️✔️✔️✔️✔️✔️✔️ 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 @ala_allah
💢 جفای ما به سیره پیامبر_اکرم (ص) و اهل_بیت (ع) یک ظلمی هم نظیر ظلمی که در مورد قرآن کرده‌ایم، در مورد سیره پیغمبر(ص) و ائمه اطهار(ع) کرده‌ایم. چه ظلمی؟ می‌گوییم پیغمبر(ص) که پیغمبر(ص) بود، علی(ع) که علی(ع) بود دیگر، ما را با علی(ع) می‌آیی قیاس می‌کنی؟! آنها که «ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند» دیگر به ما مربوط نیست، «کار پاکان را قیاس از خود مگیر»... گاهی وقتها یک تک مصراع ضررش برای یک ملت از صدبار وبا و طاعون بیشتر است. از آن تک مصراع‌های گمراه‌کننده یکی همین است (به معنایی که در میان‌ما رایج است نه مقصود گوینده)... نتیجه‌اش این است که اگر یک عمر برای ما تاریخ پیغمبر(ص) بگویند برای ما درس نیست. مثل این است که بگویند فرشتگان در عالم بالا چنین کردند. خب فرشتگان کردند به ما چه مربوط؟ ... 📚 شهید_مطهری ، سیری در سیره نبوی، ص۳۱-۲۹ @ala_allah