#وحدت_اسلامی
وحدت اسلامی، برنامه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی حال و آینده ما است و این برنامه جهانی اسلامی طرحی است که میتواند در مقابل چالشهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بزرگ که جهان کنونی اسلامی با آن رو به رو است ایستادگی کند.
این وحدت اسلامی از منظری دیگر طرحی برای ایجاد چالش در سطح جهان دارد؛ از این رو میتوان گفت وحدت اسلامی برنامهای دو سویه است که هم برای به چالش کشاندن دیگران کاربرد دارد و هم از آن برای مقابله با چالشهای جهانی استفاده میشود. پروژه چالشهای اسلامی، برای بشریت منافع فراوانی در بر دارد، بر خلاف پروژههای غربی که عالم اسلامی را به چالش میکشاند و برای مسلمانان تباهی و فساد در تمدن و فرهنگ و دنباله روی سیاسی و اقتصادی را به ارمغان میآورد.
پروژه وحدت نیازمند بررسی فراوان و برنامه ریزی کامل از طرف فرهیختگان و اندیشمندان و روشنفکران اسلامی است. وحدت اسلامی نه خطابه است نه شعار بلکه برنامه کاری فرهنگی، سیاسی، فقهی، اجتماعی و اخلاقی است.
1)
💠جماعت با ایمان نمونهای از تجلی رحمت خدا است
برای رحمت خداوند متعال جایگاههایی در حیات امتها و افراد وجود دارد، پس هر گاه مردم جایگاه نزول رحمت خدا را در زندگی اجتماعی خود بشناسند آن را طلب میکنند و به سوی آن میشتابند.
نمونههایی از تجلیگاههای رحمت خداوندی عبارت است از: توحید، ایمان، اخلاص، تقوا، همکاری و همدلی.
از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که دست خداوند با جماعت است و شیطان با کسی که مخالفت با جماعت نماید همراه خواهد بود.
دست خداوند قوت و نور در زندگی مردمان شمرده میشود؛ پس هر گاه دست خداوند با جماعت باشد آنان هم قوی میگردند و هم با نور خداوند بینا میشوند و ضعیف و سرگردان نخواهند شد.
قدرتی که برای یک جماعت به وجود میآید مقدار حجمی نیست که از تجمع دستان آنان به دست میآید بلکه حالتی کیفی از کمک و رعایت و هدایت خداوند نسبت به آنها و نیز فریادرسی و نجات آنها از بحرانها و سختیها است.
جماعتهای با ایمان همیشه همراهی خدا را با خود دارند (دست خدا با جماعت است) و از طرف دیگر، اختلاف مردم و خروجشان از جماعت با ایمان همیشه همراهی شیطان را به همراه دارد، زیرا شیطان با کسی که با جماعت مخالفت ورزد میدود. (ریشهری، ج2، ص66).
دست خداوند نگهدار جماعت موءمنان است و آنان را از گمراهی، سرگردانی و تباهی محافظت میکند. پس هر گاه یکی از آنان کنار رود در واقع از منطقه استحفاظی خداوند خارج شده است و دچار شیطان خواهد شد.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که دست خدا با جماعت است پس هر گاه شخص از جماعت کنار رود شیطان او را خواهد ربود چنانکه گرگ گوسفند به جای مانده از گله را میرباید. (پیشین).
2)
🌐جماعت هدایت شده و رشد یافته
منظور از جماعت، جماعتی هدایت شده و رشد یافته در راه مستقیم خداوند است که همان راه هدایت و کتاب و سنت شریف میباشد، مانند گردهمایی موءمنان برای جهاد، نماز، جماعت، نماز جمعه، دعا، مشورت، حمایت یکدیگر، همکاری، ذکر خدای متعال و یادآوری روش موءمنان صالح.
و نیز از قبیل گردهماییهایی که موءمنان برای اعتراض بر ظالمان و روش آنان و ستمگری و استبدادشان منعقد میسازند.
این اجتماعات، اجتماعاتی همراه با هدایت و رشد و آبرومندی میباشند که رحمت خدا را طلب میکنند و در این هنگام رحمت از سوی خداوند فرود میآید.
و مقصود از جماعت، گروههای اندکی نیستند که دچار بدعت شده و از راه مستقیم منحرف و از کتاب و سنت رسول خدا دور میگردند.
و نیز منظور از جماعت، گروههای پر سر و صدای مردم فریب و ناپسندیده نیست؛ همانهایی که هر صدایی را پیروی میکنند و با هر بادی حرکت میکنند؛ چنانکه امام علی علیهالسلام به کمیل فرمود.
کمیل بن زیاد میگوید: روزی علی بن ابی طالب علیهالسلام دستم را گرفت و مرا به قبرستان برد، او نشست و من نیز نشستم، سپس سرش را به سوی من بلند کرد و گفت: ای کمیل آنچه که به تو میگویم حفظ کن: مردم سه گروهاند: عالم ربانی، طالب علمی که در مسیر نجات است و عوام بی اراده؛ اینان پیروان هر صداییاند، با هر بادی همراه میشوند، با نور علم نورانی نشدهاند و به ستونی محکم چنگ نینداختهاند. (مجلسی، ج1، ص 188).
در این گفتار منظور از جماعت توجیه شده و رشید، قسم اول و دوم از اقسام سه گانه مردم است و اما گروه سوم همان جماعت پر سر و صدای مردم فریب توجیه نشدهاند که دنباله روی هر صداییاند گرچه تعدادشان بسیار باشد.
گروه اول اهل علم و معرفتاند و خداوند به آنان شناخت و بصیرت ارزانی داشته است و جماعت دوم کسانی هستند که به واسطه هدایت گری اهل معرفت هدایت شدهاند و با نور معرفت آنان خود را نورانی میگردانند. این گروه و گروه قبلی جماعتهای رشید و توجیه شده میباشند.
3)
اما طایفه سوم به نور علم روشن نشدهاند و به اساسی محکم از صاحبان علم و معرفت تکیه نزدهاند.
امام علی علیهالسلام
این گروه را با سه ویژگی بازشناسی میکند:
در ابتدا میفرماید: آنان عوام و مردمی دون صفت و بخشی از جامعه پر سر و صدای هوچیگر هستند که از هر صدا و ندایی به آسانی پیروی میکنند بدون آنکه تدبر و اندیشهای بنمایند، با هر بادی حرکت میکنند و وزنی در ترازوی آرا و دیدگاهها ندارند و این حالت نامتعادل اجتماعی است که با هر بادی و موجی از راست به چپ حرکت میکند. قلبشان به نور علم روشن نشده است، (اشاره به دسته اول است که خداوند به آنان علم و معرفت عطا کرده است). و به ستونی محکم تکیه نزدهاند، (اشاره به گروه دوم است که از دارندگان علم و معرفت پیروی نموده و به آنان تکیه میکنند).
این جماعت گروه پر سر و صدای توجیه نشده غیر رشیدند و جزء جماعت رشیدی که خواهان رحمت خداوندند، نمیباشند.
از امام علی علیهالسلام در مورد تفسیر سنت، بدعت، جماعت و تفرقه سئوال شد. امام فرمود: به خدا قسم سنت خود پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و بدعت چیزی است که از سنت به دور باشد و جماعت به خدا قسم همراهی اهل حق است گرچه اندک باشند و تفرقه همراهی اهل باطل است گرچه بسیار باشند.
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره جماعت امت خود سئوال شد، حضرت فرمود: جماعت امت من گرچه اندک باشند اهل حقاند. (پیشین، ج 2، ص266).
همچنین در روایتی دیگر از پیامبر سؤال شد که جماعت امت تو چیست؟ فرمود: کسانیاند که بر حقاند گرچه ده نفر باشند.
این جماعت همان جماعت هدایت شده رشید و توجیه شده است که خواهان نزول رحمت خدا و برکات اوست.
4)
🖼کسی که وحدت مسلمانان را
نخواهد مسلمان نیست
⤴️آیت الله بهجت ره
👆👆👆👆
@ala_allah
♻️نمونههایی از جامعه موءمنان
امام علی علیهالسلام نمونههای تاریخی از وحدت و تفرقه در اهل کتاب و فرزندان اسماعیل و اسحاق و بنی اسرائیل و نیز آنچه را که خداوند از نعمت و برکاتش بر آنان ارزانی داشت، هنگامی که با هم بودند و همدل گردیده بودند، برای ما ذکر میکند... اما آنگاه که وحدت کلمه خود را از دست دادند و در صفوفشان اختلاف افتاد و دلهایشان از یکدیگر فاصله گرفت خداوند رحمت و برکتهایی را که بر آنان نازل کرده بود از آنان گرفت و آنها را به خودشان واگذار کرد.
امام علی علیهالسلام میفرماید: بنگرید که آنان چگونه بودند در آن زمانی که اهدافشان با هم بود و میلهایشان هماهنگ، دلهایشان معتدل، دستانشان با یکدیگر، شمشیرشان یاری دهنده هم، بینششان عمیق و تصمیمشان واحد بود. آیا در مکانهای مختلف زمین حاکم و مسلط بر دنیا نبودهاند؟
اما نگاه کنید که در آخر به چه روزی افتادند، زمانی که تفرقه به بار نشست، الفت از بین رفت سخن و دل آنان مختلف شد و آنان به شعبههای متعدد تقسیم شدند و در حالی که با یکدیگر میجنگیدند متفرق گردیدند.
آری، خداوند لباس کرامت را از آنان برداشت و نعمتهای فراوان خویش را از آنان گرفت و تنها اخبار و گزارش آنان در میان شما به عنوان داستان باقی ماند تا عبرتی برای عبرت گیرندگان باشد.
پس، از حال و روز فرزندان اسماعیل و اسحاق و بنی اسرائیل عبرت گیرید، پس چقدر متناسب است سرگذشتها و چه مانند و نزدیک است داستانها. در سرگذشت آنان و چگونگی پراکندگی و جدایی آنان از یکدیگر اندیشه نمایید. در روزگاری که کسراها و قیصرها آقا و مسلط بر آنان بودند آنها را از کشتزارها و دریای عراق و سبزهزار جهان، به جاهایی که خارها میرویید و بادهای تند میوزید و زندگی سخت بود راندند. (شریف رضی، خطبه192).
5)
⏬عناصر وحدت
اصالتبخشی به وحدت، فقه وحدت، اخلاقی بودن وحدت و سازوکارهای وحدت عناصر چهارگانه وحدت به شمار میروند و مادامی که همه اینها در پروژه وحدت گرد نیاید این برنامه بزرگ نمیتواند اهداف بلند خود را در روی زمین محقق سازد.
در اینجا از این عناصر چهارگانه به طور اختصار در پروژه وحدت سخن خواهیم گفت.
1⃣اصالت بخشی به وحدت
وحدت در اسلام و جامعه اسلامی یک اصل است؛ یعنی مبنا و معیاری علمی و عملی شمرده میشود که چگونگی تعامل ما را با موارد اختلاف علمی، فکری، سیاسی و اقتصادی مشخص میسازد.
پس هرگاه ما در زندگی عملی یا سیاسی یا اقتصادی با مواردی از اختلاف روبهرو شویم وحدت اصل و روشی در تعامل ما با نقاط اختلاف خواهد بود... البته روشن است که معنای این کلام محو نمودن اختلاف و رأی و اجتهاد مخالف نیست؛ زیرا چنین چیزی غیرممکن و ناصحیح است، اما باید تعامل با موارد اختلاف علمی و عملی و سیاسی میان مسلمین با روشی علمی و عملی باشد... و وحدت، روش شناسی علمی و عملی برای نوع برخورد با موارد اختلافی میان مسلمین است.
6)
قرآن کریم در بسیاری از موارد بر این اصل تأکید نموده است: «و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفرهای از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد، این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار میسازد، شاید پذیرای هدایت شوید. باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنان همان رستگاراناند. و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند پس از آنکه نشانههای روشن به آنان رسید. (آل عمران/105ـ103).
«خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید و نزاع و کشمکش نکنید که سست میشوید و قدرت شما از میان میرود و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است». (انفال/46).
«کسانی که آیین خود را پراکنده ساختند و به دستههای گوناگون تقسیم شدند تو هیچ گونه رابطهای با آنان نداری». (انعام/159).
«آنان پراکنده نشدند مگر بعد از آنکه علم و آگاهی به سراغشان آمد و این تفرقهجویی به خاطر انحراف از حق بود و اگر فرمانی از سوی پروردگارت صادر نشده بود که تا سر حد معینی زنده باشند در میان آنان داوری میشد و کسانی که بعد از آنها وارثان کتاب شدند نسبت به آن در شک و تردید همراه با بدبینی هستند». (شوری/15ـ14).
اختلاف چیزی است که واقع شده است و لازم است با این اختلاف به واسطه اصل وحدت برخورد کنیم. ما آنگاه که با مسایل اختلافی در عرصه عقاید و فقه برخورد میکنیم این چنین نیست که تنها دلیل را گرفته و همه چیز دیگر را رها سازیم؛ زیرا روش صحیح آن است که هر دو مسئله، یعنی رأی و دلیل و حجت، را دریافت نماییم و همچنین اصل وحدت را در مسیر تعامل با اختلاف در رأی و فهم معتبر بدانیم.
همانگونه که بیان شد، اختلاف در رأی و دلیل و اجتهاد حقیقتی است که واقع شده است و انکار آن نه ممکن است و نه صحیح و کوتاه آمدن در این زمینه به منزله کوتاه آمدن از دیدگاه و دلیل است و کوتاه آمدن در این دو چیز جز با دلیل و برهان و رأیی که بر پایه دلیل و برهان است صحیح نیست.
اما در کنار این اختلاف، اسلام اصل وحدت را در چگونگی تعامل با اختلاف وضع کرده است. و این مسئله اهمیت بسیاری دارد که چگونه با اختلاف در رأی و نظر برخورد نماییم؛ آیا جایز است که هر گاه در رأی اختلاف کردیم همدیگر را طرد نماییم؟ و آیا اختلاف نظر در فقه و اصول و سیاست به معنای قطع رابطه و طرد کردن و رد دیگران است یا به معنای گفتوگو و تفاهم میباشد؟
7)
2⃣ فقه وحدت
وحدت دارای فقه و قانون است و این فقه از اصل بودن وحدت سرچشمه میگیرد. فقه وحدت، سازماندهی فقهی برای همزیستی فقهی میان مسلمانان است.
همزیستی فقهی از ضروریات
حیات اجتماعی است.
جوامع اسلامی در بر دارنده مذاهب فقهی مختلفی در عبادات و احوال شخصی و اجتماعی و امر قضا و عقود است و دارای فقه واحدی نیست.
در فقه اهل بیت احکام خاصی نسبت به همزیستی فقهی وجود دارد که در این جا سه قاعده از آنها بیان میگردد:
1⃣قاعده تقیه:
یعنی مسلمانی که پیرو مذهب اهل بیت است در عبادات به احکام فقهی اهل سنت ملتزم میشود و در نتیجه، با آنها نماز میگذارد و در عید فطری که آنان افطار میکنند او نیز افطار میکند و اگر در تشخیص عید با آنان اختلاف داشته باشد و نتواند آن روز را روزه بگیرد افطار میکند سپس روزه آن روز را قضا مینماید.
هم چنین ملتزم به همان روزی میشود که آنان برای وقوف در عرفات تعیین میکنند. پس حتی اگر رأی او در تشخیص روزی که وقوف در عرفات واجب است با رأی اهل سنت متفاوت باشد او طبق نظر اهل سنت عمل میکند.
باید دانست که تقیه تنها برای هنگام ترس از ستم حاکمان و استبداد آنان تشریع نشده بلکه به خاطر یکسان سازی مظاهر عبادت و تألیف قلبها و محافظت بر یکسان سازی اشکال عبادت نیز تشریع شده است.
8)
2⃣ قاعده الزام و التزام:
قاعده دیگری در همزیستی فقهی میان مسلمانان میباشد.
این قاعده در دو نکته خلاصه میشود:
🔸الف ـ التزام فقهی به صحیح بودن عقود و معاملاتی که از نظر مذاهب دیگر کامل است؛ از این رو اگر در نزد آنها طلاق صحیح باشد ازدواج با زن مطلقه به موجب فقهی که متمایل به آن هستند جایز خواهد بود و هرگاه میراث در برخیمذاهب اهل سنت صحیح باشد اما در مذهب اهلبیت صحیح نباشد ما به عنوان پیروان مذهب اهل بیت مالک را در آن مذهب وارث ارث میدانیم. این یکی از دو معنی قاعده الزام و التزام است که مهمترین قاعده فقه وحدت میباشد.
🔹ب_ نکته دوم در این قاعده ملزم دانستن مذاهب دیگر است نسبت به آنچه که در نظرشان صحیح میباشد و این الزام را در تعامل مشترک میان پیروان مذهب اهل بیت و پیروان مذاهب دیگر باید در نظر گرفت.
پس هرگاه شخصی از غیر مذهب شیعه بمیرد و فردی طبق مذهب میت وارث او باشد جایز است از او ارث ببرد، گرچه از نظر مذهب اهل بیت از میت ارث نمیبرد. بنابراین شیعه هرگاه وارث میت سنی باشد به موجب مذهب فقهی آن میت میتواند از او ارث ببرد گرچه طبق مذهب شیعه حق ارث نداشته باشد. و این مقتضای همین قاعدهای است که ذکر شد. بنابراین، این قاعده از مهمترین عناصر فقه وحدت است که تعامل مشترک میان مذاهب مختلف و مذهب اهل بیت را تصحیح میکند و جوی آرام را برای همزیستی فقهی میان مسلمانان به وجود میآورد.
وجود همزیستی وحدت گرایانه و سالم در جامعه اسلامی میان مذاهب فقهی از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ از این رو لازم است مسلمانان با یکدیگر همزیستی داشته باشند و برای این همزیستی مبانی فقهی، اصولی و اخلاقی خاصی وجود دارد. قاعده الزام و التزام جوی فقهی و شرعی را برای تعامل مشترک در مسایل اختلافی میان این مذاهب در معاملات و احکام شخصی به وجود میآورد.
9)
3⃣ قاعده حفاظت و احترام:
قاعده سوم در فقه وحدت، حفاظت مسلمان میباشد که قاعدهای مهم از قواعد فقه اسلامی است. اگر قاعده تقیه و الزام مخصوص فقه اهل بیت است، قاعده حفاظت مسلمان و احترام او مربوط به همه مذاهب فقهی اسلامی میباشد. در ذیل به طور اجمال توضیحی درباره این قاعده ارایه میگردد:
اسلام به هر مسلمانی از هر مذهبی مادامی که ضروریات دین را انکار نکند اصول و فروعی در حفاظت از او عطا میکند و هیچ کس حق ندارد این حقوق را از او بگیرد مگر با حق دیگری.
⚪️احترام مسلمان از احترام کعبه مهم تر است
عبدالله بن عمر میگوید: پیامبر را دیدم که بر گرد کعبه طواف میکند و با خود میگوید: ای کعبه! چقدر تو و بویت پاکیزه است، چقدر تو بزرگی و حرمتت عظیم است اما قسم به آن کسی که جان محمد در دست اوست حرمت شخص مؤمن در نزد خداوند از حرمت تو بیشتر است. (ابن ماجه، ج2، ص1297، ح 3932).
در روایت دیگری آمده است که امام باقر علیهالسلام در مقابل کعبه ایستاد و گفت: ستایش مخصوص خداوندی است که تو را گرامی داشت و نمونهای برای مردم و محل امنیت قرار داد. به خدا قسم حرمت مؤمن عظیمتر از حرمت تو است. (مجلسی، ج 71، ص233).
10)