eitaa logo
هِیْئَت عَلَمدارِکَربَلا(قم)
1.5هزار دنبال‌کننده
15.9هزار عکس
7.7هزار ویدیو
158 فایل
﷽ 💠هِیْئَت عَلَمدارِکَربَلا(قم)💠 جلسات هفتگی چهارشنبه شب ها -اطلاع رسانی مراسمات -بارگزاری تصاویر،صوت،فیلم -بارگزاری مطالب و اشعار مذهبی _تاسیس ۱۳۷۹ _آیدی خادم هیئت @alamdar112
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست شهیدبابک نوری هریس: یک روز قبل از سالگرد شهادت بابک بود،هرطور برنامه ریزی میکردم نمیتوانستم خودم را به مراسم برسانم. ازاینکه کارها پیچیده شده بودن خیلی ناراحت بودم،باخودم میگفتم شاید بابک دوست نداره به مهمونیش برم. شب موقع خواب دوباره یادم افتاد و گفتم: خیلی بی معرفتی،دلت نمیخواد من بیام؟باشه ماهم خدایی داریم ولی بابک خیلی دوستت دارم بااینکه ازت دلخورم..😔 توی همین فکرا بودم که خوابم برد.. خواب بابک رو دیدم،بهت زده شده بودم ،زبونم بندامده بود. بابک خونه ی ما بود. میخندید و میگفت:چراناراحتی!؟ گفتم:بابک همه فکر میکنن تومردی. گفت:نترس،اسیر شده بودم، ازاد شدم. باهیجان بغلش کرده بودم و به خانوادم میگفتم:ببینید بابک نمرده،اسیر شده بود. بابک گفت:فردا بیا مهمونیم. گفتم:چه مهمونی !؟ گفت:جشن سالگرد ازادیم. گفتم :ینی چی!؟ گفت:جشن ازادیم از اسارت دنیا. بغضم گرفت شروع به گریه کردم،از شدت اشک صورتم خیس شده بود،ازخواب بیدار شدم. با چشمام پراز اشک نماز صبح خوندم. برخلاف انتظار تمام مشکلات حل شد ونفهمیدم چطوری رسیدم به مراسم بابک.😊 گفتم بابک خیلی مردی. راوی:دوست شهید منبع:کانال شهید نوری در ایتا (خوشتیپ اسمانی) ♡ㄟ(ツ)ㄏʝσɨŋ↧ ♚❀ @HeiatAKQ114❀♛
617K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایتی جالب از پدر شهید!!! یکبار حرف مادرم را گوش نکردم به او بگویید حلالم کند!🌹 ✨🌹 ⚘اَݪٰلّہُـمَّ؏َجِّل‌ݪِوَلیِّڪَ‌الفَرَجـ‌⚘ ╭━━⊰❀🇮🇷❀⊱━━╮ @alamdar_qom79 ╰━━⊰❀♥️❀⊱━━╯