mp3.mp3
5.42M
با روی سیاه
با گریه و آه
از راه اومدم
با بارگناه
من خیلی بدم
من دیر اومدم
دستم رو بگیر
من نابلدم😭
#پندانه
مرحوم کافی نقل میکرد که شبی خواب بودم
که نیمه های شب صدای در خانهام بلند شد
از پنجره طبقه دوم از مردی که آمده بود
به در خانه پرسیدم که چه میخواهد؟
گفت که فردا چکی دارد و آبرویش
در خطر است! میخواست کمکش کنم
لباس مناسب پوشیدم و به سمت در خانه رفتم
در حین پائین آمدن از پلهها فقط
در ذهن خودم گفتم: با خودت چکار کردی؟
نه آسایش داری و نه خواب و خوراک! همین
رفتم با روی خوش با آن مرد حرف زدم
و کارش را هم راه انداختم و آمدم خوابیم
همان شب حضرت حجه بن الحسن عج را
خواب دیدم فرمود: شیخ احمد
حالا دیگر غر میزنی
اگر ناراحتی حواله کنیم مردم بروند سراغ
شخص دیگری؟
آنجا بود که فهمیدم که خداوند و امام زمان
چه لطف و محبت و عنایتی به من دارند
وقتی در دعاهایت از خدا
توفیق کار خیر خواسته باشی
وقتی از حجت زمان طلب کرده باشی
که حوائجش بدست تو برآورده گردد
و این را خالصانه و از روی صفای باطن
خواسته باشی
خدا هم توفیق عمل میدهد
هر جا که باشی گرهای باز میکنی
ولو به جواب دادن سؤال رهگذری
اصلًا انگار روزیت میشود
خودت میفهمی که از بین آن همه آدم
چرا تو انتخاب شدهای
«اللهم عجل لولیک الفرج»
🌱🕰۰۰ : ۰۰
✨السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان (عج)
🌱 اللهم عجل لولیک الفرج🌱
❣ #عــند_ربـهم_یــرزقون
بهش گفتم:
محمد، چرا هیچ مشکلی تو زندگیمون نیست؟! هرچی نگاه میکنم میبینم هیچ گیری تو زندگیمون نداریم ... بنظرت چرا؟!
گفت: خانم برای اینکه من کارهامو به شهدا میگم اونا هم خودشون حل میکنن ...
📙 برگرفته از کتاب پرواز در سحرگاه
به نقل از همسر #شهید_محمد_غفاری
ادعــایی درتـــو نمیبینم
و تمــام هویت تو ...
خلاصه شده در ؛
همیــن بی ادعــــایی ...
مـــرا دریاب ...
ای مَــرد بیادعـا
#شهید_ابراهیم_هادی
کتاب عارفانه
زندگی و خاطرات شهید احمد علی نیری
قسمت چهل و پنجم
راوی استاد محمد شاهی
یک بار به احمداقا گفتم: شما این مطالب را از کجا می دانید.
قضیهی شهادت جمال و زنده بودن ابوالفضل و چندین ماجرای دیگر که از شما دیدهام.
احمداقا طبق معمول حرف از مراقبه و محاسبه زد.
می گفت: تا می توانی دقت کن که گناه نکنی، تا می توانی مراقب اعمالت باش.آن وقت خواهی دید که همهی زمان و مکان در خدمت تو خواهند بود.
بعد نگاهی به من کرد و ادامه داد:«باید بیایید بالا تا بعضی چیزها را ببینید!
باید بیایید بالاتر تا بتوانم برخی چیزها را بگویم!»
بعد حرفی زد که هنوز هم فهمیدن آن برایم دشوار است.
گفت: خدا به من عمر افراد را نشان داده!
خدا به من فیوضاتی که به افراد می شود را نشان داده!
من می بینم برخی افرادی که جمعه شبها به جلسات حاج آقا حق شناس می آیند انسانهای بزرگس هستند که باطن انسانها را به خوبی می بینند.لذا به اعمالت دقت کن.
ادامه دارد ...
با کسب اجازه از ناشر کتاب ( انتشارات شهید هادی )
امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم