آلاوال.
جز حُسين کیست که در سـٰایهۍ مِھرش برویم رحمتِ اوست ؛ که هر لح
بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری ،
من کفن پاره کنم ؛ زندگی از سر گیرم ..
خوش آن زمان
که نکویان کنند غارتِ شهر ؛
مرا تو گیری و گویی
که این ، اسیرِ من است !