خیلی از گریهها و حال بدیا اصلا
مال اون لحظه نیستن، مال وقتاییِ
که مدام گفتم عیب نداره ولی داشته.
الف>>
-
آقا جانم
اینجا، روبهروی گنبد طلاییت
دلم آرام میگیرد.
در هیاهوی دنیا و سختیهایش
نگاه به گنبد تو، پناهگاه امن من است.
انگار تمام غمها و دلتنگیهایم در نور
این گنبد گم میشود.
میدانم که در این آستان مهربان،
هیچکس ناامید برنمیگردد.
ممنونم که همیشه هستی؛
" دستم را بگیر که جز تو کسی را ندارم…"
هدایت شده از فراریِمسلحبهقلم
گلویی که جر خورد برای جاوید نام ها چرا الان صدایی ازش در نمیاد؟ ماکان مفقود الاثر که مامانش بغض پوشوندن لباسهای عید به تن بچهش هنوز رو دلش سنگینه، با کیان پیرفلک چه فرقی براتون داشت؟ بحث سر شرافته، که شماها ذره ای ازش حالیتون نمیشه.